برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1668 100 1
شبکه مترجمین ایران

خارج کردن


مترادف خارج کردن: بیرون بردن، بیرون فرستادن، منتقل کردن، جابه جا کردن

معنی خارج کردن در لغت نامه دهخدا

خارج کردن. [ رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) هلانیدن و بیرون کردن. (ناظم الاطباء). برآوردن. بیرون برکشیدن.

معنی خارج کردن به فارسی

خارج کردن
هلانیدن و بیرون کردن . بر آوردن

خارج کردن در جدول کلمات

خارج کردن هوا از ریه
بازدم

معنی خارج کردن به انگلیسی

discharge (فعل)
خالی کردن ، مرخص کردن ، خارج کردن ، معزول کردن ، درکردن ، اداء کردن ، ترشح کردن ، منفصل کردن
dismiss (فعل)
مرخص کردن ، خارج کردن ، عزل کردن ، معزول کردن ، منفصل کردن ، روانه کردن ، معاف کردن
expel (فعل)
بیرون انداختن ، خارج کردن ، بزور خارج کردن
bring out (فعل)
زاییدن ، خارج کردن ، از اختفا بیرون اوردن ، خیط و پیت کردن
send out (فعل)
خارج کردن ، فرستا دن ، اعزام کردن ، صادر کردن
drive out (فعل)
خارج کردن ، بیرون کردن
evict (فعل)
خارج کردن ، بیرون کردن
emit (فعل)
خارج کردن ، بیرون دادن ، بیرون ریختن ، انتشار نور منتشر کردن

معنی کلمه خارج کردن به عربی

خارج کردن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس بدن پسر خوشگل   • عکس شکم پسر   • حامله شدن پسر   • عکس بدن پسر ایرانی   • حامله شدن پسر کرمانی   • پسری که در آرایشگاه زنانه کار میکرد   • کشف جنین در دبیرستان دخترانه   • ستون فقرات جنین پسر   • معنی خارج کردن   • مفهوم خارج کردن   • تعریف خارج کردن   • معرفی خارج کردن   • خارج کردن چیست   • خارج کردن یعنی چی   • خارج کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خارج کردن

کلمه : خارج کردن
اشتباه تایپی : ohv[ ;vnk
عکس خارج کردن : در گوگل

آیا معنی خارج کردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )