برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1467 100 1

حومه

/hume/

مترادف حومه: اطراف، پیرامون، حوالی، دوروبر، شهرک

برابر پارسی: گرداگرد شهر، برون شهر

معنی حومه در لغت نامه دهخدا

حومة. [ ح َ م َ ] (اِ) معظم آب دریا و سخت ترین جای آن. (منتهی الارب )(اقرب الموارد). و همچنین است حومه ٔ ماء و حومه ٔ رمل و حومه ٔ قتال و غیره. ج ، حومات. (اقرب الموارد) (آنندراج ) (مهذب الاسماء). || حرب گاه. (مهذب الاسماء). جای قتال. (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء).

حومة. [ م َ ] (ع اِ) بلور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).

حومه.[ م َ ] (اِ) در تداول اطراف و گرداگرد شهر. (از فرهنگ فارسی معین ) : در این مرغزار [ رول ] ناحیتی است اقطاعی و ملکی و حومه ٔ آن باغ است. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 124). حومه ٔ آن نواحی بجه است و هوای آن سردسیر است بغایت. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 122).
- حومه نشین ؛ کسی که در پیرامون شهر سکنی ̍ دارد.

حومه. [ م ِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستان های حومه ٔ شهرستان گلپایگان است. این دهستان در باختر شهرستان گلپایگان واقع شده و حدود آن بشرح زیر است : از شمال بخاک خمین ، از جنوب به پشتکوه. از خاور به گلپایگان و از باختر به الیگودرز. ناحیه ای است واقع در جلگه ، هوای آن گرمسیری و سالم است.از رودخانه مشروب می شود. محصولاتش غلات و لبنیات است.اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. این دهستان از 9 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل گردیده است. سکنه ٔ آن در حدود 3500 تن میباشد. قراء مهم آن عبارتند از ابولولان ، کوچری و سررباطان. راههای استفاده ٔ این دهستان مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی حومه به فارسی

حومه
وسعت وفراخی وجانب مهم ومعظم جائی مانندمیدان
(اسم) ۱ - معظم هر چیز.۲ - کارزار بزرگ. ۳ - اطراف و گرداگرد شهر .
نام یکی از دهستان های حومه شهرستان گلپایگان .
یکی از دهستان های ششگانه شهرستان رفسنجان در باختر رفسنجان .
نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان شاه آباد و حوزه سه آمار باوندپور است قرائ این دهستان اطراف شهر شاه آباد در طول و طرفین شوسه شاه آباد بکرمانشاه واقع است .
یکی از دهستانهای ششگانه شهرستان رفسنجان در خاور رفسنجان واقع است .
[reverse commuting] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] حرکت در جهت عکس جریان غالب تردد در ساعت اوج
ده از بخش مرکزی شهرستان فسا
صوم الاربعین
دهی از دهستان حومه زرند در ۵ کیلومتری غرب زرند واقع است . جلگه معتدل ۶۶۷ تن سکنه . محصول : غلات حبوبات پسته پنبه .

معنی حومه در فرهنگ معین

حومه
(مِ) [ ع . حومة ] (اِ.)اطراف و گرداگرد شهر.

معنی حومه در فرهنگ فارسی عمید

حومه
نواحی اطراف و پیرامون شهر یا هر جای دیگر.

حومه در جدول کلمات

حومه تهران
رودهن
حومه کاشان
نم, نیاسر
شهرکی در حومه تهران
واوان
یکی از شهرهای استان گیلان که در حومه شهرستان آستارا قرار دارد
لوندویل

معنی حومه به انگلیسی

vicinity (اسم)
مجاورت ، نزدیکی ، بستگی ، حومه ، همسایگی
environs (اسم)
پیرامون ، اطراف ، دوروبر ، حومه ، توابع ، حول و حوش
outskirt (اسم)
مرز ، حاشیه ، حومه ، حوالی

معنی کلمه حومه به عربی

حومه
ضواحي
تنورة , ريف , ضاحية

حومه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیما
پیرامون
ایرزاد
حومه
این واژه پارسی است و از پارسی به اَرَبی درآمده است و بهتر است با "ه" نوشته شود:
هومه
این واژه هم ریشه با واژه های :
انگلیسی :home
آلمانی : Heim
هر دو به مینه ی خانه است گرچه در این دو زبان واژه های:
انگلیسی : house
آلمانی : Haus
هم هست ولی یکمی ( اولی) بیشتر با سهش ( احساس)
همراه است.
ما میتوانیم به همین چهر : هومه با مینه ی پیرامون و گِرداگِرد خانه به کار ببریم و بیانگاریم که پسان تر ها خانه مینه ی شهر را پیدا کرده است و سپس گِرد ِ شهر شده است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حومه   • حومه شهر تهران   • نام حومه تهران   • منظور از حومه شهر   • تعریف حومه شهر   • حومه تهران در جدول   • تعریف حومه ی شهر   • شهرهای حومه تهران   • مفهوم حومه   • معرفی حومه   • حومه چیست   • حومه یعنی چی   • حومه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حومه
کلمه : حومه
اشتباه تایپی : p,li
آوا : hume
نقش : اسم
عکس حومه : در گوگل

آیا معنی حومه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران