برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

حوزه

/howze/

مترادف حوزه: اقلیم، حیطه، قلمرو، ناحیه، اداره، دایره، مرکز، مقر، جانب، سمت، سو، طرف، مدرسه، مدرسه علمیه، مکتب

برابر پارسی: برزن، بخش، کوی، گرداگرد، برخ، پهنه، دامنه، زمینه، گستره

معنی حوزه در لغت نامه دهخدا

حوزة. [ ح َ زَ ] (ع اِ) ناحیه. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).ناحیت. (مهذب الاسماء). || مرکز. مجتمع.
- حوزةالملک ؛ دارالملک. پای تخت. بیضه ٔ ملک. دارالسلطنه. عاصمه. کرسی. قصبة. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- حوزه ٔ انتخابات .
- حوزه ٔ درس .
- حوزه ٔ قضائی .
|| میانه ٔ ملک. || انگوری است. (منتهی الارب ). || فرج زن. || طبیعت. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی حوزه به فارسی

حوزه
ناحیه، طرف، میان مملکت، طبیعت
( اسم ) ۱ - ناحیه . یا حوز. علمیه . مرکز تحصیل علوم دینی : حوز. علمی. قم . ۲ - جانب طرف . ۳ - وسط مملکت میان کشور . ۴ - طبیعت .
[domain] [زیست شناسی] بالاترین رتبۀ رسمی در رده بندی موجودات زنده
[module] [زبان شناسی] در دستور زایشی، هریک از بخش های مستقل و خودمختار ذهن یا زبان
[modular] [زبان شناسی] مربوط به هریک از بخش های مستقل و خودمختار ذهن یا زبان
[modularity] [زبان شناسی] برخوردار بودن ذهن یا زبان از بخش های مستقل و خودمختار
[apportionment, districting, legislative apportionment] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] تقسیم بندی کشور به حوزه های انتخاباتی به گونه ای که در آن تناسب بین شمار کرسی های نمایندگی و جمعیت رأی دهنده رعایت شود
[علوم سیاسی و روابط بین الملل] ← کژحوزه بندی جغرافیایی
[trafftic zoning] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] تقسیم بندی یک محدودۀ شهری به نواحی یا مناطق متعدد برای انجام مطالعات مربوط به شدآمد
[علوم سیاسی و روابط بین الملل] ← کژحوزه بندی عددی
[malapportionment] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] تقسیم بندی کشور به حوزه های انتخاباتی به گونه ای که در آن تناسب بین کرسی های نمایندگی و جمعیت رأی دهنده رعایت نشده باشد متـ . بدحوزه بندی
[علوم سیاسی و روابط بین الملل] ← کژحوزه بندی1 ...

معنی حوزه در فرهنگ معین

حوزه
(حُ زِ) [ ع . حوزة ] (اِ.) ۱ - ناحیه . ۲ - جانب ، طرف . ۳ - میان مملکت . ، ~علمیه مرکز تحصیل علوم دینی .

معنی حوزه در فرهنگ فارسی عمید

حوزه
۱. ناحیه، محدوده، قلمرو.
۲. = حوزۀ علمیه
* حوزۀ علمیه: محل آموزش علوم اسلامی: حوزۀ علمیهٴ قم.

حوزه در جدول کلمات

حوزه
ناحیه
حوزه فرمانروایی
قلمرو
از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس
امارات

معنی حوزه به انگلیسی

extent (اسم)
حد ، مد ، حوزه ، وسعت ، مقدار ، اندازه
range (اسم)
دسترسی ، حوزه ، حدود ، محدوده ، رسایی ، چشم رس ، تیر رس ، برد ، خط مبنا ، منحنی مبنا
circle (اسم)
محفل ، دور ، حوزه ، طوق ، چنبره ، قلمرو ، دایره ، مدار ، محیط دایره ، چنبر
area (اسم)
طرف ، فضا ، حوزه ، ناحیه ، منطقه ، مساحت ، سطح ، پهنه
ambit (اسم)
پیرامون ، حوزه ، حدود ، وسعت ، محوطه
sphere (اسم)
محیط ، حوزه ، گوی ، قلمرو ، رشته ، دایره ، کره ، فلک ، گردون ، جسم کروی ، حدود فعالیت ، دایره معلومات
domain (اسم)
زمین ، حوزه ، دامنه ، قلمرو ، دایره ، ملک ، املاک خالصه
realm (اسم)
حوزه ، ناحیه ، متصرفات ، قلمرو سلطان
scope (اسم)
هدف ، حوزه ، وسعت ، میدان ، قلمرو ، ازادی عمل ، نوسان نما ، میدان دید ، طرح نهایی ، نقطه توجه
precinct (اسم)
حد ، مرز ، حوزه ، حدود ، محوطه ، بخش
apanage (اسم)
تابع ، حوزه ، ایالت ، درامد اتفاقی ، متعلقات ، وقف
appanage (اسم)
تابع ، حوزه ، ایالت ، درامد اتفاقی ، متعلقات ، وقف
zone (اسم)
زمین ، حوزه ، ناحیه ، منطقه ، کمربند ، بخش ، قلمرو ، مدارات
district (اسم)
حوزه ، ناحیه ، بلوک ، بخش ، محله
department (اسم)
حوزه ، شعبه ، قسمت ، بخش ، دایره ، اداره گروه اموزشی
compass (اسم)
حوزه ، دایره ، قطب نما ، پرگار ، حیطه ، گرد

معنی کلمه حوزه به عربی

حوزه
دائرة , مجال , منطقة
سلطة قضائية
الدائرة الإنتخابية
دائرة انتخابية
ناخبون
حوض الخليج الفارسي
الحوض المتوسطي
دائرة الإقتراع
حوض
دائرة

حوزه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سارا
محدوده. ناحیه. منطقه. موضوع، مکان یا زمان دارای حدود مشخص.
مریم قاسمی
ناحیه
erfan
department
علی باقری
حوزه:[اصطلاح خبرنگاری] تخصص خبرنگار در يك يا چند موضوع يا رشته. مثلاً خبرنگاري در حوزه نفت تخصص دارد.
ایرزاد
حوزه
این واژه ای پارسی ست که به زبان اَرَبی درآمده و بهتر است که هوزه نوشته شود و خانه مینه ( معنی)می دهد و هم ریشه با واژه های زیر است :
انگلیسی : house
آلمانی : Haus
در پارسی امروز در واژه های به نمایان (ظاهر) اربی به چهر :حوزه و حوض به جا مانده است :
حوزه ی عِلمیه = هوزه ی دانِش
حوض ِ حیاط = هوز ِ پیش سَرا
Farhood
ambit
They believe that all the outstanding issues should fall within the ambit of the talks
اونا معتقد بودن همه این مسائل حل نشده باید در داخل مذاکرات آورده شود

purview
This case falls outside the purview of this particular court
این پرونده خارج از حوزه رسیدگی این دادگاه ویژه قرار می‌گیرد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حوزه نجاح   • مرکز خدمات حوزه علمیه   • حوزه خواهران   • نتایج حوزه   • ثبت نام حوزه   • ثبت نام حوزه علمیه 95-96   • معنی حوزه   • حوزه علمیه تهران   • مفهوم حوزه   • تعریف حوزه   • معرفی حوزه   • حوزه چیست   • حوزه یعنی چی   • حوزه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حوزه

کلمه : حوزه
اشتباه تایپی : p,ci
آوا : howze
نقش : اسم
عکس حوزه : در گوگل

آیا معنی حوزه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )