برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1531 100 1
شبکه مترجمین ایران

حواس

/havAss/

مترادف حواس: قوای مدرکه، حس ها، ذهن، توجه، دقت، تمرکز

برابر پارسی: یاد ها، ویر، سُهش

معنی حواس در لغت نامه دهخدا

حواس. [ ح َ ] (از ع ، اِ) حَواس ّ. ج ِ حاسة :
محسوس نیستند و نگنجند در حواس
نایند در نظر که نه مظلم نه انورند.
ناصرخسرو.
روزی دهان پنج حواس و چهار طبع
خوالیگران نه فلک و هفت اخترند.
ناصرخسرو.
بشناس که توفیق تو این پنج حواس است
هرپنج عطا ز ایزد مر پیر و جوان را
سمع و بصر و ذوق و شم و حس که بدو یافت
جوینده ز نایافتن خیر امان را
دیدن ز ره چشم و شنیدن ز ره گوش
بوی از ره بینی چو مزه کام و زبان را
پنجم ز ره دست بساوش که بدانی
نرمی و درشتی چو ز خز خار خلان را
محسوس بود هرچه در این پنج حس آید
محسوس مر این را دان معقول جز آن را
این پنج در علم بدان بر تو گشایند
تا بازشناسی هنر و عیب جهان را.
ناصرخسرو.
دور شو از راهزنان حواس
راه تو دل داند دل را شناس.
نظامی.
- حواس نداشتن ؛ در تداول ، قوه ٔ حافظه نداشتن. قوه ٔ حفظ و ترتیب امور نداشتن. (یادداشت مرحوم دهخدا).رجوع به حَواس ّ شود.

حواس. [ ح َوْ وا ] (ع ص ) جوینده بشب. گویند: انه لحواس عواس. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || کسی که در جنگ فریاد کند و اشخاص را بانگ دهد که ای فلان ، ای فلان. (از اقرب الموارد).

حواس. [ ح َ واس س ] (ع اِ) ج ِحاسة. مشاعر. سترسا. (از ناظم الاطباء). جمع حاسة که بتشدید سین مهمله است و آن قوتی است که حس میکند و اقسام آن ده اند: پنج ظاهری و پنج باطنی ، آنکه ظاهری اند اول آنها قوت باصره که از آن ادراک الوان و اشکال کرده میشود. دوم قوت سامعه که از آن ادراک اصوات کرده میشود. سوم قوم شامه بمیم مشدد که از آن ادراک بوهای خوش و ناخوش کرده میشود. چهارم حس ذوق که آن قوت ذائقه باشد و از آن ادراک مزه ٔ بعضی اشیا کرده میشود. پنجم حس لمس که آن قوت لامسه باشد و آن در همه ٔ اعضاء موجود است. اما در دست زیاده خصوصاً در جلد انمله ٔ سبابه و به این حس درشتی و نرمی و سردی و گرمی و مانند آن دریافته میشود و این همه را حواس خمسه ٔ ظاهری گویند. و آنکه پنج حواس باطنی باشد: حس مشترک و خیال و وهم و حافظه و متصرفه. حس مشترک قوتی است در مقدم بطن اول از بطون ثلاثه ٔ دماغ و آن قبول کند ...

معنی حواس به فارسی

حواس
حواس پنجگانه:باصره، شامه، بویایی، بساوایی، چشایی، به معنی قوه نفسانی که اشیائ رادرک کند، حواس خمس یاحواس خمسه
(اسم ) جمع حاسه قوای مدرکه قوه های شاعره . یا حواس باطنه ( باطنی ) . پنج حس درونی که عبارتند از : حس مشترک خیال وهم ( واهمه ) حافظه متصرفه . یا حواس خمس ( خمسه ) . حسهای پنجگانه و آن شامل حواس باطنه و حواس ظاهره است . یا حواس ظاهره ( ظاهری ) پنج حسی بیرونی که عبارتند از : باصره ( بینایی ) ذائقه ( چشایی ) سامعه ( شنوایی ) شامه ( بویایی ) لامسه ( بساوایی ) .
جوینده بشب یا کسیکه در جنگ فریاد کند و اشخاص را بانگ دهد که ای فلان .
( اسم ) حواس باطن
( اسم ) حواس ظاهر
بی حس و از خود بی خبر و عاری از مشعر .
( صفت ) پریشان خاطر پریشان حواس .
[distractor] [روان شناسی] محرکی که باعث انحراف از توجه به یک موضوع مشخص می شود
پریشان خاطری پریشان حواسی .
[distractibility] [روان شناسی] حالتی که در آن با کوچک ترین محرک توجه فرد از موضوع منحرف می شود
بی حواس بی هوش .
( صفت ) پریشان فکر مضطرب .
( اسم ) پنج حس توضیح درین ترکیب عدد و معدود را برخلاف قاعد. معمول تطبیق داده اند .
( اسم ) پنج حس ظاهری و پنج حس باطنی .
...

معنی حواس در فرهنگ معین

حواس
(حَ سّ) [ ع . ] (اِ.) جِ حاسه ، قوای مدرکه . ،~ ظاهری پنج حس بیرونی که عبارتند از: بینایی (باصره )، چشایی (ذائقه )، شنوایی (سامعه )، بویایی (شامه )، بساوایی (لامسه ).
(نُ. حَ) [ فا - ع . ] (اِمر.) پنج حواس ظاهر و چهار حواس باطن (به استثنای حس مشترک .)

معنی حواس در فرهنگ فارسی عمید

حواس
= حاسه
* حواس پنجگانه (خمسه): (زیست شناسی) بویایی، چشایی، لامسه، شنوایی، و بینایی.

حواس در دانشنامه اسلامی

حواس
حواس، از مفاهیم و اصطلاحات علم النفس است.
حس ، به همراه حرکت، یکی از ویژگیهای اصلی موجود زنده و حیوان به شمار می آید. از طریق حس، ادراک حسی یا احساس حاصل می شود و فقط موجودی قادر به احساس است که صاحب نفْس باشد . احساس به همراه وقوع نوعی حرکت و انفعال و استحاله در بدن حاصل می شود.
دیدگاه افلاطون درباره حس
به تعبیر افلاطون، ادراک حسی وقتی حاصل می شود که نفس و بدن به طور مشترک متأثر شوند و هر دو باهم به جنبش درآیند. افلاطون حواس را اسباب و آلاتی در خدمت نفس دانسته است که حرکت و جنبش ایجاد شده در خود را به دیگر قسمتهای بدن و نهایتآ به نفس منتقل می کنند.
دیدگاه ارسطو درباره احساس
اما ارسطو ، با استفاده از آموزه مادّه و صورت، احساس را «پذیرش صورت حسی بدون مادّه آن» دانسته است، درست همان طور که موم نقش نگین را بدون آهن یا زر به خود می گیرد. وی میان آلت حس (مثل چشم) و قوه حاسه (بینایی) تفاوت قائل شده و در عین حال معتقد است که آن دو یک واقعیت را تشکیل می دهند و رابطه آن ها مانند رابطه مادّه و صورت است. کار قوه حاسه انتقال صورت محسوس به نفس است و نباتات که فاقد چنین قوه ای هستند فاقد حس هستند، اگرچه در معرض محسوسات و حتی منفعل از آن ها باشند.
رابطه حساس بودن با محسوس از دیدگاه ارسطو
...

حواس در جدول کلمات

حواس پرت
گیج
از حواس پنج گانه
لامسه

معنی حواس به انگلیسی

attention (اسم)
دقت ، توجه ، رسیدگی ، مراقبت ، حواس ، خبردار ، ادب و نزاکت ، حاضرباش

معنی کلمه حواس به عربی

شارد الذهن
صرف الانتباه
احساس
احمق

حواس را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ستاره
جمع حس
یکی از توانایی های انسان که با کمک آن چیز ها را در می یابد
سیدحسین اخوان بهابادی
در گویش شهرستان بهاباد فعل مرکب حواس فهمیدن به معناي دقت کردن، توجه کردن و تمرکز کردن است. مثال، بذار(بگذار) حواس، بفهمم.
فاطمه
حواس به معنی حس است
حواس= حس
محدثه
حواس: حس، احساس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تحقیق در مورد حواس پنجگانه   • از حواس پنجگانه در جدول   • حواس پنجگانه انسان   • حواس پنجگانه چیست   • آموزش حواس پنجگانه به کودکان   • حواس پنجگانه کودکان   • تصاویر حواس پنجگانه   • نقاشی حواس پنجگانه   • معنی حواس   • مفهوم حواس   • تعریف حواس   • معرفی حواس   • حواس چیست   • حواس یعنی چی   • حواس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حواس

کلمه : حواس
اشتباه تایپی : p,hs
آوا : havAss
نقش : اسم
عکس حواس : در گوگل

آیا معنی حواس مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )