برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1639 100 1
شبکه مترجمین ایران

حليت

/helliyyat/

مترادف حليت: آرایش، حلیه، زیب، زینت، پیرایه، زیور | حلالی، روایی، حلال بودی، بخشش خواهی، بخشش طلبی، مغفرت خواهی، حلالیت

معنی حليت در لغت نامه دهخدا

حلیت. [ ح ِل ْ لی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) در تداول ، حلالی. روایی. مقابل حرمت.

حلیت. [ ح ِ ی َ ] (ع اِ) حلیة. زیور. آرایش. رجوع به حلیة شود.

حلیت. [ ح ِل ْ ل ] (ع اِ) انغوزه. (ناظم الاطباء).انگزه. (آنندراج ). انکژه. (مهذب الاسماء). انگوزه و آن صمغ درخت انجدان است. انگژد. (زمخشری ). انقوزه.

حلیت. [ ح َ ] (ع اِ) پشک. || یخچه. تگرک. (ناظم الاطباء).

حلیة. [ ح ِ ی َ ] (ع ص ، اِ) زیور. (از منتهی الارب ). پیرایه. (ترجمان عادل ). ج ، حِلی ً، حُلی ً. (منتهی الارب ) :
صورت از دفتر و حلیه ز قلم محو کنید
حلی از خنجر و کوکب ز سپر بگشائید.
خاقانی.
واصفان حلیه ٔ جمالش بتحیر منسوب که ماعرفناک حق معرفتک. (از گلستان ).
|| آرایش شمشیر. || پیکر. || خلقت. (منتهی الارب ). خلقت و صورت و صفت چیزی. (آنندراج ). || نشان روی. (ترجمان عادل بن علی ). || صفت مرد. (منتهی الارب ). شکل و شمایل :
چیست نامش گفت نامش بوالحسن
حلیه اش را گفت ز ابرو و ذقن.
مولوی.
بود ذکر حلیه ها و شکل او
بود ذکر غزو و صوم و اکل او.
مولوی.

حلیة. [ ح َ ] (اِخ ) نام قلعه ای از قلاع ثغر در کوه صبر از سرزمین یمن. و نیز نام وادیی است. (از معجم البلدان ).

معنی حليت به فارسی

حلال بودن، روابودن
۱ - ( مصدر ) حلال بودن روا بودن . ۲ - ( اسم ) حلالی روایی .
پشک تگرک

معنی حليت در فرهنگ معین

(حِ لِّ یَُ) [ ع . حلیة ] (مص ل .) حلال بودن ، روا بودن .
(حِ یَ) [ ع . حلیة ] (اِ.) زیور، آرایش .

معنی حليت در فرهنگ فارسی عمید

= حلیه
روا بودن، حلال بودن.

حليت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نسرین مغیثی
آراسته
نسرین مغیثی
حلية = حالت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حليت   • مفهوم حليت   • تعریف حليت   • معرفی حليت   • حليت چیست   • حليت یعنی چی   • حليت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حليت

کلمه : حليت
اشتباه تایپی : pgيj
آوا : helliyyat
نقش : اسم
عکس حليت : در گوگل

آیا معنی حليت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )