برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1465 100 1

حلق

/halq/

مترادف حلق: حنجره، خرخره، گلو، نای، تراشیدن، ستردن مو

معنی حلق در لغت نامه دهخدا

حلق. [ ح َ ] (ع اِ) گلو. (منتهی الارب ) (دهار). نای گلوی. حلقوم. ج ، حلوق ، احلاق. (منتهی الارب ). مبلع. بلعوم :
زواله اش چو شدی از کمان گروهه برون
ز حلق مرغ بساعت فروچکیدی خون.
کسائی.
ز رخ رنگشان رفت و از حلق نم
ز بیهوده گفتار گشته دژم.
فردوسی.
کمندش ز فتراک زین برگشاد
درافکند در حلق آن پاک زاد.
فردوسی.
حلق بداندیش را برنده چو تیغی
دیده ٔ بدخواه را خلنده چو خاری.
فرخی (دیوان ص 387).
از حلق چون گذشت شود یکسان
با نان خشک قلیه ٔ هارونی.
ناصرخسرو.
خرمی چون باشد اندرکوی دین کز بهر ملک
خون روان کردند از حلق حسین در کربلا.
سنائی.
خصم شاه ار کمان کند حلقش
بزه آن کمان درآویزد.
خاقانی.
گویی که مرغ صبح زر و زیورش بخورد
کز حلق مرغ میشنوم بانگ زیورش.
خاقانی.
آن حلق صراحی بین کز می بفواق آمد
چون سرفه کنان از خون بیمار بصبح اندر.
خاقانی.
آب تلخ است مدامم چو صراحی در حلق
تا تو یک روز چو ساغر بدهن بازآیی.
سعدی.
بکام دل نرسیدیم و جان بحلق رسید
وگر بکام رسد همچنان رجایی هست.
سعدی.
کنونم آب حیاتی بحلق تشنه فروکن
نه آنگهی که بمیرم به آب دیده بشویی.
سعدی.
توان بحلق فروبردن استخوان درشت
ولی شکم بدردچون بگیرد اندر ناف.
سعدی.
- از حلق کشیدن ؛ نوعی از تعزیر است. (آنندراج ) :
درد دل هرکه میکند اظهار
بایدش چون فغان ز حلق کشید.
راضی (از آنندراج ).
- جان به حلق رسیدن ؛ مشرف به مرگ شدن. عاجز و ناتوان شدن :
بکام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید
وگر بکام رسد همچنان رجایی هست.
سعدی.
- حلق آزاد ؛ کنایه از حلقی که بهیچ وجه از وجوه شریعت ریختن خون او درست نباشد. (آنندراج ):
فروشوید از دور بیداد را
رهاند ز خون حلق آزاد را. ...

معنی حلق به فارسی

حلق
گلو، مجرای غذادربیخ دهان
( اسم ) گیاهی از تیر. گزنه ها که گلهایش یک پایه و دارای یک برچه است . قریب شش گونه از آن شناخته شده که در شمال افریقا و نواحی بحر الرومی میرویند .
جمع حالق پرها مملوها پستانهای پر شیر
[زبان شناسی] ← حفرۀ حلق
بدار کشیده
بحلق آویختن
بحلق آویختن کسی را یا خود را تا خفه شود و بمیرد
[ گویش مازنی ] /halghemiz/ خفه شدن در اثر بسته شدن حلق
[pharyngeal cavity] [زبان شناسی] محفظه ای در مجرای آوایی که از پایین به حنجره و از بالا به انشعاب حفرۀ خیشوم و حفرۀ دهان محدود می شود و در تولید آواهای حلقی نقش دارد متـ . حلق

معنی حلق در فرهنگ معین

حلق
(حَ) [ ع . ] (اِ.) بخشی از لولة گوارشی که بین دهان و مری قرار دارد، گلو.
( ~.) [ ع . ] (مص م .) تراشیدن موی .
( ~ . گُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) گفتگو کردن .

معنی حلق در فرهنگ فارسی عمید

حلق
۱. (زیست شناسی) حفره ای مخروطی شکل در پشت زبان که بین مری و دهان قرار دارد، گلو.
٢. (زیست شناسی) = نای
٣. (اسم مصدر) [قدیمی] تراشیدن مو.

حلق در دانشنامه اسلامی

حلق
معنی غُصَّةٍ: تردد لقمه در حلق به طوري که خورنده نتواند به راحتي آن را فرو ببرد (عبارت "طَعَاماً ذَا غُصَّةٍ " يعني غذايي گلوگير)
معنی سَّمَاءِ: آسمان - سقف - سمت بالا (سماء به معناي سمت بالا است . در عبارت "فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی ﭐلسَّمَاءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ " یعنی :بايد طنابی از سقف [خانه اش] بياويزد، سپس خود را حلق آويز کند)
معنی وَرِيدِ: رگ گردن (کلمه وريد به معناي رگي است که از قلب جدا شده و در تمامي بدن منتشر ميشود ، و خون در آن جريان دارد . بعضي هم گفتهاند : به معناي رگ گردن و حلق است . در عبارت "وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ ﭐلْوَرِيدِ"آن را به طناب تشبیه کرده است)
معنی هَمَزَاتِ: وسوسه ها (کلمه همزة به معناي شدت دفع است ، و حرف همزه ، يکي از حروف الفبا را هم از اين جهت همزه ناميدهاند که چون از ته حلق ادا ميشود و با فشار و شدت به خارج دفع مي گردد ، و همزه شيطان به معناي دفع او به سوي گناهان از راه گمراه کردن است . و در تفسير...
تکرار در قرآن: ۳(بار)
گلو. راغب در مفردات گوید: اصل حلق به معنی گلو است و گویند: «حَلَقَهُ» یعنی گلوی او را برید سپس در قطع مو (تراشیدن) به کار رفته است. سر خود را نتراشید (و از احرام خارج نشوید) تا قربانی به محل خود برسد. آیه درباره کسی است که محصور شده و قربانی را به وسیله دیگری فرستاده است چنین کسی باید از اطلاع از ذبح قربانی سر بتراشد و از احرام خارج شود . از این مادّه فقط دو موردفوق در قرآن یافت می‏شود.
حلق عضور معروف گلو است.
اصل حلق به معنای عضو معروف، گلو است و سپس در بریدن و کوتاه کردن مو به کار رفته است.
معنای اصطلاحی
در اینجا معنای اصطلاحی آن، که تراشیدن سر و از اعمال حج و عمره است، مقصود می باشد و از واژه «حلق» استفاده شده است.
محرمی که به جهت بیماری یا داشتن ناراحتی در سر در حالت اضطرار به سر می برد، در ادای کفاره برای حلق، ...


حلق در دانشنامه ویکی پدیا

حلق
حلق (به انگلیسی: pharynx)، فضای بینابینی میان حفره دهانی و دستگاه های تنفس و گوارش است. حلق مجرایی عضلانی-غشایی است که یک منطقه ارتباطی بین ناحیهٔ بینی، حنجره و مری تشکیل می دهد. حلق شامل سه بخش است که عبارتند از: حلق بینی (Nasopharynx)؛ حلق دهانی (Oropharynx)؛ حلق حنجره (Laryngopharynx).
حلق در منطقه ای که امتداد مری قرار دارد از اپیتلیوم سنگفرشی غیر شاخ مطبق، و در مناطق نزدیک حفرهٔ بینی از اپیتلیوم استوانه ای مطبق کاذب مژکدارِ محتوی سلول های جامی پوشیده است. حلق حاوی لوزه ها می باشد. مخاط حلق همچنین غدد بزاقی موکوسی کوچک زیادی در لامینا پروپریای خویش (متشکل از بافت همیند متراکم) دارد. عضلات منقبض کننده و طولی حلق، در خارج این لایه قرار گرفته اند.
Wikipedia contributors, «Pharynx,» Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Pharynx&oldid=223559186
عکس حلق
حلق الوادی (به عربی: حلق الوادی) شهری در استان تونس کشور تونس است که جمعیت آن در سرشماری سال ۲۰۰۴ میلادی ۸۹٫۵۵۹ نفر بوده است.
فهرست شهرهای تونس
حلق دهانی (به انگلیسی: Oropharynx)، بخشی از حلق است. حلق فضای بینابینی میان حفره دهانی و دستگاه های تنفس و گوارش می باشد.حلق مجرایی عضلانی-غشایی است که یک منطقه ارتباطی بین ناحیهٔ بینی، حنجره و مری تشکیل می دهد. حلق شامل سه بخش می باشد که عبارتند از: حلق بینی (Nasopharynx)؛ حلق دهانی (Oropharynx)؛ حلق حنجره(Laryngopharynx).
حلق دهانی بخشی از گلوست که در قسمت پشتی دهان و در پشت حفره دهان قرار دارد و شامل یک سوم پشتی زبان، کام نرم، دیواره های کناری و پشتی گلو، و لوزه ها می باشد.
Oropharynx
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حلق در دانشنامه آزاد پارسی

حَلْق (pharynx)
حَلْق
حفره ای عضلانی در عقب بینی و دهان. از قاعدۀ جمجمه به سمت پایین کشیده شده است. دیواره های آن را عضلاتی تشکیل می دهند که با لایۀ فیبری مستحکم، و با غشای مخاطی پوشیده شده اند. سوراخ های داخلی بینی در عقب به حلق منتهی می شوند و از آن جا به سمت مری، و از طریق اپی گلوت، به نای می روند. در هر طرف، یک لولۀ اُستاش از حفرۀ گوش میانی به حلق باز می شود. قسمت بالایی یا ناحیه حلقی بینی راه هوایی، اما قسمت دیگر مجرای عبور غذایند. به التهاب حلق فارنژیت می گویند.

ارتباط محتوایی با حلق

حلق در جدول کلمات

حلق
گلو, حلقوم
در هر دو طرف حلق قرار گرفته
لوزه

معنی حلق به انگلیسی

fauces (اسم)
خرخره ، حلق ، گلو
throat (اسم)
خرخره ، دهانه ، نای ، صدا ، دهان ، حلق ، گلو
windpipe (اسم)
خرخره ، نای ، حلق ، قصبه الریه ، لوله هوا
gorge (اسم)
شکم ، ابکند ، پر خوری ، گدار ، حلق ، گلو ، دره تنگ ، گلوگاه ، معبر تنگ
pharynx (اسم)
حلق ، گلو ، گلوگاه ، حلقوم

معنی کلمه حلق به عربی

حلق
وادي
تطلع

حلق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در پارسی " زپر " به معنای حلق می باشد .
رضا
حلقوم
علی دوستی نوگورانی
حنجره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حلق   • عکس حلق   • آناتومی حلق   • نام دیگر حلق   • کیست حلق   • درمان سرطان حلق   • حلق انسان   • آناتومی حلق و حنجره   • مفهوم حلق   • تعریف حلق   • معرفی حلق   • حلق چیست   • حلق یعنی چی   • حلق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حلق
کلمه : حلق
اشتباه تایپی : pgr
آوا : halq
نقش : اسم
عکس حلق : در گوگل

آیا معنی حلق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران