حسینه

لغت نامه دهخدا

( حسینة ) حسینة. [ ح َ ن َ ] ( ع ص ) تأنیث حَسین. امراءة حسینة؛ زنی صاحب جمال. زن زیبا.

حسینة. [ ح َ ن َ ] ( اِخ ) ( قلعه ٔ... ) رجوع به قلعه... شود.

حسینة. [ ح َ ن َ ] ( اِخ ) بندری است در جنوب ایران که محل صید مروارید بوده است.

پیشنهاد کاربران

حسینه از حسین عربی آماده و اسم مصغر است. در چابهار اسم خانم است.
حسینه نام گلی در بهشت است که در کنار چشم کوثر میروید. بوی بهشت بر گرفته شده از بوی گل حسینه است. در روایتی امده که حضرت محمد ( ص ) فرموده که کل معراج را بوی حسینه گرفته است.