برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1435 100 1

حرمت

/hormat/

مترادف حرمت: آبرو، احترام، اعتنا، اعزاز، بزرگداشت، پاس، تعظیم، تکریم، رعایت، عز، عزت، کرنش، مراعات، مهابت، عظمت، منع، تحریم ، حرام

متضاد حرمت: تحلیل، حلال، روا

برابر پارسی: آبرو، ارج، ارجمندی، ارزش، آزرم، گرامش

معنی اسم حرمت

اسم: حرمت
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: hormat) (عربی) احترام، (در قدیم) اطاعت و فروتنی در برابر اوامر الهی، دوری از زشتی ها و به جای آوردن حقوق که رعایت آنها واجب دانسته شده است - احترام

معنی حرمت در لغت نامه دهخدا

حرمت. [ ح ُ م َ ] (ع مص ) حُرمة. ناروائی. نامباحی. ناروا شدن. (دهار). حرامی. حرام شدن. حرام گردیدن. ناشایستگی. مقابل حِلّیّت. رجوع به حُرمة شود. || بزرگداشت. احترام. آزرم. (محمودبن عمر ربنجنی ).

حرمت.[ ح ُ م َ ] (ع اِمص ، اِ) حُرمة. اسم از احترام. شکوه. (محمودبن عمر ربنجنی ). حشمت. آب رو. منزلت. قدر. مرتبت. عز. شرف. بزرگی. عظمت. ج ، حُرُمات :
ای ترک بحرمت مسلمانی
کم بیش بوعده ها نپخسانی.
معروفی.
من در این روزها جز آن یک روز
می نخوردم بحرمت یزدان.
فرخی.
آمد ای سید احرار شب جشن سده
شب جشن سده را حرمت بسیار بود.
منوچهری.
از آزادمردی آنچه آمد گفتم و کردم و تو حرمت من نگاه نداشتی. (تاریخ بیهقی ). هرکه از شما بزرگتر باشد وی را بزرگتر دارید و حرمت وی نگاه دارید. (تاریخ بیهقی ص 339). صدر به وی دادند و ویرا حرمت بزرگ داشتند. (تاریخ بیهقی ص 365). خواجه بانگ بر او [ بر بوسهل ] زد و گفت این مجلس سلطان را که این جا نشسته ایم هیچ حرمت نیست. (تاریخ بیهقی ص 181). بونصر گفت : زندگانی خداونددراز باد. عبداﷲ را امیرمحمد فرمود تا بدیوان آوردند حرمت جدش را، وی برنائی خویشتن دار و نیکوخط است. (تاریخ بیهقی ص 140). امیر رحمه اﷲ حرمت وی نگاه میداشت. (تاریخ بیهقی ص 609). عبدالجبار پسر خود را با خوددارد که چون حرمت بارگاه بیابد... بازگردد. (تاریخ بیهقی ص 374). گفت [ مسعودبن محمود سبکتکین ] آن حاصل بدو بخشیدم حرمت پیری تو را و حق حرمت او را. (تاریخ بیهقی ص 122). ابومطیع... به درگاه آمده بود... مردمان او را حرمت نگاه داشتندی. (تاریخ بیهقی ). البته به قلیل و کثیر از من هیچ پیغام ندهی تا مگر حرمت ترا نگاه دارد. (تاریخ بیهقی ). ویرا بزرگتر دارید و حرمت وی نگاه دارید و از او گردن نکشید. (تاریخ بیهقی ). گرفتم که بر خون این مرد تشنه ای ، مجلس وزیر ما راحرمت و حشمت بایست داشت. (تاریخ بیهقی ). پس از پدر این زن را سخت نیکو داشتی بحرمت خدمتهای گذشته. (تاریخ بیهقی ص 107). چشمت از دیرباز [ خطاب محمودبن سبکتکین به برادر خود یوسف ] بر این طغرل بمانده است و اگر حرمت روان پدرم نبود ...

معنی حرمت به فارسی

حرمت
آبرو و ارجمندی، ذمه، مهابت، آبرو، ارجمندی، آنچه شکستن آن روا، نباشد، محترم داشتن آن واجب است، حرم وحرمات جمع
۱ - ( اسم ) آبرو عزت احترام . ۲ - آنچه که حفظ آن واجب بود . ۳ - (مصدر) حرام بودن . ۴ - نهایت تعظیم و فروتنی در مقابل او امر و نواهی است که موجب امتثال اوامر حق است . جمع : حرم حرمات .
سفر داوران و آن شهری است در طرف جنوبی کنعان که یوشع بر آن دست یافت و در سابق آن را صفاه می گفتند
سبک کردن بی احترامی کردن
حرمت داشتن
( مصدر ) ۱ - ارجمند بودن احترام داشتن توفیر . ۲ - حرام بودن .
( مصدر ) ۱ - ارجمند بودن احترام داشتن توفیر . ۲ - حرام بودن .
محترم شمردن
مقام شناس
بی احترامی کردن
احترام کردن حرمت داشتن
حرمت داشتن حرمت کردن
احترام گذاشتن
بی ادب ٠ بی آبرو
شکستن حرمت دریدن حرمت

معنی حرمت در فرهنگ معین

حرمت
(حُ مَ) [ ع . حرمة ] (اِ.) ۱ - آبرو، عزت . ۲ - آن چه که محترم داشتن و نگه داشتن آن واجب باشد.

معنی حرمت در فرهنگ فارسی عمید

حرمت
۱. احترام، عزّت.
۲. حرام بودن.
۳. [قدیمی] احترام و فروتنی در برابر اوامر و نواهی الهی.
۴. [قدیمی] انجام دادن امور حرام.
* حرمت داشتن: (مصدر متعدی) احترام داشتن، ارجمند داشتن.

حرمت در دانشنامه اسلامی

حرمت
ـــ حرمت به معنی حرام بودن است. ـــ حکم به ترک فعل به صورت الزامی را حرمت گویند.
حرمت، از اقسام احکام الزامی است که مولا به خاطر مفسده ای که در چیزی وجود دارد، و این مفسده هم به اندازه ای هست که ترک آن را الزامی کند، به پرهیز از آن دستور اکید داده و هیچ رخصتی برای انجام آن نمی دهد؛ به بیان دیگر، حرمت، حکم شرعی تکلیفی است که قانون گذار با جعل قانون، ترک متعلق آن را به طور الزامی از مکلف خواسته است و به هیچ روی، به فعل آن راضی نمی گردد، به گونه ای که بر ترک آن پاداش و بر فعل آن عقاب و کیفر مترتب نموده است؛ مانند: حرمت شراب خواری و قمار بازی.
نکته
در این که دلالت صیغه نهی بر حرمت، وضعی است یا عقلی، اختلاف وجود دارد؛ بعضی معتقدند صیغه «لا تفعل» به حکم تبادر، بر طلب ترک و منع از فعل دلالت می نماید و بعضی بر این باورند که عقل، حکم حرمت را از الزام اکید مولا بر ترک، استنباط می کند.
حرمت در اصطلاح فقه اسلامی
در اصطلاح فقه ، حکم به طلب ترک فعلی که انجامش موجب عقاب شود و آن را تحریم نیز گویند. و خود فعل حرام یا محظور نامیده می شود.برخی آن را چنین تعریف کرده اند : حرام چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش باشد. به عبارت دیگر حرمت یا تحریم عبارت است از طلب ترک با منع از فعل. و در مجمع البحرین می نویسد : حرام ، ضد حلال و تحریم ،ضد تحلیل است.
حرمت
معنی حُرِّمَتْ: حرام شد - ممنوع شد (هم ممنوع حکمي وهم قهري)
معنی حَرَّمَهَا: آن را حرمت نهاده - آن را محترم کرده (برخي کارها را در محدوده آن حرام کرده)
معنی نَّسِيءُ: تأخیر انداختن - تأخیر انداخته شده (رسم عرب در جاهليت چنين بود که وقتي دلشان ميخواست در يکي از چهار ماه حرام که جنگ در آنها حرام بوده جنگ کنند موقتا حرمت آن ماه را برداشته به ماهي ديگر ميدادند تا از طرفی مقصودشان فراهم گردد و از طرفی تعداد ماههای حرام...
معنی يُوَاطِئُواْ: که هماهنگ و مطابق سازند - که همگام سازند (از کلمه وطئ به معنای قدم نهادن.رسم عرب در جاهليت چنين بود که وقتي دلشان ميخواست در يکي از چهار ماه حرام که جنگ در آنها حرام بوده جنگ کنند موقتا حرمت آن ماه را برداش ...


ارتباط محتوایی با حرمت

حرمت در جدول کلمات

حرمت
آبرو, ارجمندی,حرام بودن
هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر شده••• است
ممنوع

معنی حرمت به انگلیسی

respect (اسم)
نسبت ، رابطه ، احترام ، عزت ، تکریم ، حیثیت ، رجوع ، حرمت ، حیث ، بزرگداشت
reverence (اسم)
احترام ، تکریم ، حرمت
sanctity (اسم)
تقدس ، پرهیز کاری ، حرمت
revere (اسم)
احترام ، حرمت

معنی کلمه حرمت به عربی

حرمت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زینب
این واژه تازى (اربى) است و برابرهاى پارسى آن چنینند: اَرُبایى Arobayi (پهلوى: اَرُباییهْ : حرمت ، حرامیت ، عدم مشروعیت) اَنِخْوَردارى Anexvardari (پهلوى: اَنِخْورداریهْ : حرمت خوردنى ها ، شرعاً حرام بودن یک خوردنى) اَرُواکى Arovaki (پهلوى: اَرُواکیهْ :
حرمت ، ناروایى ، حرامى ، ممنوعیت ، عدم مشروعیت) اَپیداتى Apidati (پهلوى: اَپیداتیهْ : حرمت ، ممنوعیت ، عدم مشروعیت و قانونیت) اَدادى Adadi (پهلوى: اَدادیهْ : حرامیت ، حرمت ، عدم مشروعیت) ، کِرینیکى Keriniki (پهلوى: کِرینیکیهْ : تحریم شدگى ، حرمت ، حرام شدگى)
زرگوش نسب
Prohibition بمعنای حرام بودن
بهادر
ارجمند
بهادر
ارجمندی
کوروش هو (واژه پژوه)
واژه حرمت
در ساختار فرگان ان ���هُرم ���واژه ایی پارسی در چم فرگانش مانای گرمی و گرمایش است....مانند هرم اتش .....گرمای اتش....از انجا که نوشتار قرارداد است ما ان را به صورت حرم یا حرمت(هرمت)مینویسیم .....ایکاش پیش از انکه از دست دیگران گرته برداری کنیم و با نگرش به بنلادهای در دسترس کمی کاوش میکردیم.....
ستایش
ابرو احترام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حرمت در جدول   • حرمت نگه دار   • حرمت نگه داشتن   • حرمت زندگی   • حرمت شکستن   • حرمت عشق   • حرمت دوستی   • معنی کوتاه شده در جدول   • معنی حرمت   • مفهوم حرمت   • تعریف حرمت   • معرفی حرمت   • حرمت چیست   • حرمت یعنی چی   • حرمت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حرمت
کلمه : حرمت
اشتباه تایپی : pvlj
آوا : hormat
نقش : اسم
عکس حرمت : در گوگل

آیا معنی حرمت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )