برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1527 100 1
شبکه مترجمین ایران

حاضری

/hAzeri/

مترادف حاضری: ماحضر

متضاد حاضری: پختنی

معنی حاضری در لغت نامه دهخدا

حاضری. [ ض ِ ] (ص نسبی ، اِ) غذا که پختن نخواهد. مقابل پختنی. و آن نهاری یا شامی است که در آن پلو و خورش و یا آبگوشت و کوفته و آش نباشد بلکه پنیر و سبزی و ماست و دوغ و سکنجبین و خیار و نیم رو و امثال آن بود. ماحضر. نزل. وکاث. عجالة. عجول. مرادف ماحضر یعنی طعام موجود. (غیاث از مصطلحات ) : گفت حاضری برای این مرد غریب آرید حالا... کسی را مجال چیز پختن نیست. (رشحات علی بن حسین کاشفی ). || طعامی که در اول روز خورند اما سیر نخورند :
ای که مهمان من ِ مست شدی ، غیر شراب
حاضری میطلبی نیست مرا حاضر هیچ.
آصفی.
بخانه ماحضری کز تو میهمان بیند
جواب حاضری از پیشخدمتان بیند.
اثر.
حاضران را بُوَد غم ِ خوردن
چون درآمد بحاضری خوردن ؟
یحیی کاشی (در هجو اکولی ).

حاضری. [ ض ِ ] (ص نسبی ) منسوب به حاضر و حاضرة.

حاضری. [ ض ِ ] (حامص ) حضور : گفتم خواجه ٔ بزرگ تواند دانست ، درمان این ، بی حاضری وی راست نیاید. (تاریخ بیهقی ).

حاضری. [ ض ِ ] (اِخ ) نسبت به جدّ، و بدان منسوب است ابوبشر محمدبن احمدبن حاضر الطوسی. الحاکم ابوعبداﷲ الحافظ در تاریخ خود از او نام برد و گوید ابوالبشر حاضری با مردم صحبت میداشت و به نیک محضری موصوف است و بسیاری از شیوخ را بخراسان و عراق دیدار کرده. وی از ابوالحسن زهر [ بخراسان ] و از ابومحمدبن صاعد [ بعراق ] و اقران آنان سماع دارد. (انساب سمعانی ص 150).

حاضری. [ ض ِ ] (اِخ ) صالح بن احمدبن محمدبن عزالدین محمد الصغیربن شیخ الاسلام عزالدین محمد الکبیربن خلیل [اقضی القضاة ] حاضری الاصل حلبی حنفی. مدتی نائب قاضی القضاة جمال الدین یوسف سبطبن آجاحنفی بود و جمله ٔ «الحمد ﷲ رب العالمین » امضای او بود. بسال 922 هَ. ق. وفات یافت. (اعلام النبلاء فی تاریخ حلب ج 5 ص 387).

حاضری. [ ض ِ ] (اِخ ) ولی الدین محمد. مولد وی بسال 775 هَ. ق. در حلب ، و او نزد پدر خود عزالدین علاء حاضری علم آموخت ، و از شمس عسقلانی و محمدبن محمدبن عمربن عوض ، و از ابن طباخ و جز ایشان اجازت یافت. مردی گوشه گیر و ثروتمند بود. در ربیعالاَّخر سال 841 وفات یافت. ابوذر در کنوزالذهب گوید: بسال 840 طا ...

معنی حاضری به فارسی

حاضری
طعام مختصروموجود، ماحضر، غذای ساده که نپزند
حاضر بودن حضور .
ولی الدین محمد مولد او در حلب و او نزد پدر خود عزالدین علائ حاضری علم آموخت
[ گویش مازنی ] /haazeri/ غذای آماده - غذای سرد
قسمی مطبوخ از سیب
[گردشگری و جهانگردی] ← غرفۀ حاضری فروشی
[گردشگری و جهانگردی] ← غذاخوری حاضری
[delicatessen restaurant] [گردشگری و جهانگردی] غذاخوری که غذاهای آماده مانند انواع ساندویچ و رست بیف و سالاد سیب زمینی عرضه می کند متـ . رستوران حاضری

معنی حاضری در فرهنگ معین

حاضری
( ~.) (اِ.) غذای (مص ل .) مختصر، غذایی که احتیاج به پخت وپز ندارد.

معنی حاضری در فرهنگ فارسی عمید

حاضری
۱. غذای ساده ای که سریع آماده می شود.
۲. (حاصل مصدر) [قدیمی] حضور.

حاضری در دانشنامه اسلامی

حاضری
معنی حَاضِرِي: حاضرین (چون مضاف واقع شده است نون آن حذف شده)
ریشه کلمه:
حضر (۲۴ بار)
حاضری المسجد الحرام ‏کسانی که در مکه ساکن هستنند. و در باب حج از آن سخن گفته شده است.
ساکنان مکه و اطراف آن تا محدوده‏ای معیّن را گویند.
احکام حاضری المسجد الحرام
تعبیر یاد شده از قرآن کریم به فقه راه یافته است.بنابر قول منسوب به مشهور، کسی که در محدوده مکه تا ۴۸ میلی آن (شانزده فرسخ یا حدود ۸۶ کیلومتر) سکونت دارد مصداق عنوان یاد شده می‏باشد و وظیفه او به جا آوردن حج افراد یا حج قران است. به کسی که در فاصله بیشتر از این مسافت سکونت دارد آفاقی می‏گویند و وظیفه او حج تمتّع است. قول مقابلِ مشهور در تحدید عنوان یاد شده، اهالی مکه و اطراف آن تا فاصله دوازده میل است.


حاضری را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کیانا
غذای آماده ی خانگی
MAHSA
Fast-food or simple dish
حیسب الله
مدیر اجراییه و حاضری
Maedeh
Hello mainim is af katmai nim is maedeh aboolhassni

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• غذای حاضری خوشمزه   • غذای حاضری بدون گوشت   • غذای حاضری با سیب زمینی   • غذای حاضری با قارچ   • غذای حاضری با گوشت چرخ کرده   • غذای حاضری با مرغ   • غذای حاضری ایرانی   • غذای ساده ایرانی   • معنی حاضری   • مفهوم حاضری   • تعریف حاضری   • معرفی حاضری   • حاضری چیست   • حاضری یعنی چی   • حاضری یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حاضری

کلمه : حاضری
اشتباه تایپی : phqvd
آوا : hAzeri
نقش : اسم
عکس حاضری : در گوگل

آیا معنی حاضری مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )