برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1465 100 1

جنب

/janb/

مترادف جنب: آلوده، محتلم، ناطاهر، نجس | پهلو، جوار، سمت، کنار

متضاد جنب: طاهر |

برابر پارسی: پهلو، سو، کنار

معنی جنب در لغت نامه دهخدا

جنب. [ جَمْب ْ ] (ع اِ) پهلو. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، جُنوب ، جَنائب (منتهی الارب )، اَجناب. (اقرب الموارد).
- در جنب ِ ؛ قیاس به :
این جهان در جنب فکرتهای ما
همچو اندر جنب دریا ساغر است.
ناصرخسرو.
در جنب رای روشن و کف ّ جواد تو
خورشید کم ز ذره و دریا کم از شَمَر.
سوزنی.
- جارالجنب ؛ همسایه ٔ نزدیک چسبیده بتو.(از اقرب الموارد). همسایه ٔ هم پهلو. (منتهی الارب ).
- ذات الجنب ؛ نوعی از بیماری پهلو. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
- ذوالجنب ؛ مبتلا به آزار ذات الجنب. (منتهی الارب ).
- صاحب بالجنب ؛ رفیق سفر. (منتهی الارب ).
- فی جنب اﷲ ؛ فی امر اﷲ. (ترجمان علامه ترتیب عادل ).
|| طرف. جانب. (برهان ). کرانه. (منتهی الارب ). ناحیه. (اقرب الموارد). سو. (برهان ). || معظم چیزی و اکثر آن. و گاهی جنب را به وقیعه و شتم و ناسزا تفسیر کنند. (از منتهی الارب ).

جنب. [ جَمْب ْ ] (ع مص ) دفع کردن. || شکستن پهلو. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بر پهلو زدن. (زوزنی ). || دور گردانیدن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) دور کردن. (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل ).

جنب. [ ج َ ن َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ جَنیب. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جنیب شود. || کوتاه. (منتهی الارب ). || شبه ظَلَع. || (مص ) شدت یافتن تشنگی شتر تا حدی که ریه به پهلو چسبد.(از اقرب الموارد). به پهلو چسبیدن شُش ِ شتر از غایت تشنگی. (منتهی الارب ). || همراه و هم پهلوگرداندن اسبی دیگر را در مسابقه تا هرگاه مرکوب سستی کند سوار بر اسب دیگر شوند. (از اقرب الموارد). کشیدن اسبی را بسوی خود وقت گرو بستن که اگر اسب او سستی کند بر او سوار گردد. کشیدن اسبی را به پالهنگ. (منتهی الارب ). || قلق و اضطراب داشتن. (از اقرب الموارد). || لنگیدن شتر از پهلو. || فرودآمدن ساعی در جای دور و امر کردن که خداوند آن ماشیه کشیده بیارند خود را در جایی که فرودآمده است یا آنکه خداوند ماشیه دور رود از جای خود و ساعی را تکلیف دهد تا نزد او رود. (منتهی الارب ).

جنب. [ ج َ ن ِ ] (ع ص ) کناره گیر و گوشه نشین. غریب. ...

معنی جنب به فارسی

جنب
پهلو، کنار، جهت، سمت، ناحیه، اجناب وجنوب جمع، غریب، بیگانه، بعید، دور، آلوده به نجاست
( صفت ) ۱- آنکه به نجاست آلوده شده باشد کسی که بسبب انزال منی غسل بر او واجب باشد. ۲- غریب بیگانه .۳- دور بعید.
ناحیه ایست در بصره در مشرق دجله
[pleurisy, pleuritis] [پزشکی] التهاب پردۀ جَنب همراه با برون نَشت مایع به داخل حفره و سطح آن
یکی از کواکب مربع فرس اعظم که آنرا جناح الفرس نیز خوانند .
[pleurectomy] [پزشکی] برداشتن بخشی از پردۀ جنب با جراحی
جنبنده
[subantarctic] [علوم جَوّ] کمربند باریکی درست در شمال مدار جنوبگان
[subantarctic] [علوم جَوّ] مربوط به جنب شمالی مدار جنوبگان
جنب و جوش
( مصدر ) بحالت جنب در آمدن.
[subarctic] [علوم جَوّ] مناطقی درست در جنوب مدار شمالگان
[pleurotomy] [پزشکی] ایجاد برش در حفرۀ جَنبی از راه دیوارۀ قفسۀ سینه
نام ستاره نورانی تر بر پهلوی راست بر شاوش که آنرا موفق الثریا نیز گویند.
[subtropics] [علوم جَوّ] کمربندهایی در هر نیمکره، به تقریب میان 23/5 درجه و 35 درجۀ عرض جغرافیایی
...

معنی جنب در فرهنگ معین

جنب
(جَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - پهلو، کنار. ۲ - سمت .
(جُ نُ) [ ع . ] (ص .) ۱ - کسی که به علت خروج منی ، غُسل بر او واجب است . ۲ - بیگانه ، بعید، دور.

معنی جنب در فرهنگ فارسی عمید

جنب
۱.=جنبیدن
۲. جنبنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دیر جنب.
= جنب وجوش: [مجاز] حرکت و کوشش، تلاش و تقلا.
کسی که به واسطۀ انزال منی غسل بر او واجب شده باشد.
۱. پهلو، کنار.
۲. (زیست شناسی) غشایی که روی ریه ها را می پوشاند و به دیوارۀ داخلی قفسۀ سینه می چسبد.
۱. جنبنده.
۲. در حال جنبیدن.

جنب در دانشنامه اسلامی

جنب
معنی جَنبِ: کنار(در اصل به معنی پهلوست وبه صورت استعاره آنچه کنار پهلو قرار می گیرد)
معنی جُنُبٍ: دور(بَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ :اورا ازدور می پایید)
معنی خَامِدُونَ: خاموش و بي حرکتها( از خمود است ، که به معناي سکون و خاموشي از سر و صدا و جنب و جوش است )
معنی خَامِدِينَ: خاموش و بي حرکتها( از خمود است ، که به معناي سکون و خاموشي از سر و صدا و جنب و جوش است )
معنی حَفَدَةً: حفده جمع حافد است که به معناي متحرک سريع و کسي است که در خدمت ، جنب و جوش سريع دارد کنايه از نوه ها چون آنها نيز در خدمت به شخص کوشاتر از ديگران هستند
معنی نُشُوراً: زنده کردن مردگان پس از مرگشان - از جهت پراکنده شدن - از جهت برخاستن و جنب و جوش مجدد(کلمه نشور و همچنين کلمه نشر به معناي احياي مردگان بعد از مردن است و یا در عبارت "وَجَعَلَ ﭐلنَّهَارَ نُشُوراً " به معنی "از جهت پراکنده شدن یا از جهت برخاستن و جنب و...
تکرار در قرآن: ۳۳(بار)
«جَنْب» در لغت، به معنای پهلو است، و سپس به هر چیزی که در کنار چیزی قرار گرفته باشد، اطلاق می شود; همان گونه که «یمین» و «یسار» به معنای طرف چپ و راست بدن است، سپس به هر چیزی که در این ناحیه قرار گیرد یمین و یسار گفته می شود. در اینجا «جَنْبِ اللّه» نیز به معنای تمام اموری است که در جانب پروردگار قرار دارد مانند فرمان او، اطاعت او، قرب او، کتب آسمانی که از ناحیه او نازل شده است، همه در معنای آن جمع است.
جنب ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • جنب (زکات و مسابقه)، به فتح جیم و نون، به کار رفته در باب زکات و همچنین سبق و رمایه• جنابت، به ضم جیم و نون، به معنای دوری و حالت نجاست باطنی
...
جَنَب در سه معنا استعمال شده است و از عنوان یاد شده به مناسبت در باب زکات و سبق و رمایه سخن گفته اند.
جَنَب به فتح جیم و نون خوانده می شود.
معانی جنب
...

جنب در دانشنامه ویکی پدیا

جنب
جنب (در عربی: الجُنُب ) نام روستایی است در دهستان المَذبَح از توابع استان لَحِج در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.
المقحفی، ابراهیم، احمد ، (مُعجَم المُدُن وَالقَبائِل الیَمَنِیَة) ، منشورات دار الحکمة، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
جمعیت آن (۵۰) نفر (۶ خانوار) می باشد.
جنب المسلسله یا بتا زن برزنجیر یک ستاره است که در صورت فلکی زن برزنجیر قرار دارد.
مختصات:   ۰۱h ۰۹m ۴۳٫۹۲۳۶s٬ +۳۵° ۳۷′ ۱۴٫۰۰۸″
جنب و جوش کنگ فو (انگلیسی: Kung Fu Hustle) فیلمی در ژانر رزمی، گانگستری و کمدی به کارگردانی استیون چو است که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به استیون چو، دنی چان، لام سوئت، شینگ یو و یوئن وا اشاره کرد.
استیون چو
Huo Xin
Chan Man-keung
Tsang Kan-cheung
پرده ای دو لایه به نام پردهٔ جَنب هر ریه را به طور جداگانه از بیرون می پوشاند. پرده جنب یک لایه جداری و یک لایه احشایی دارد . جنب احشایی بر روی ریه قرار دارد و جنب جداری سطح داخلی قفسه سینه را پوشانده است ، این دو پرده در تمام انتهاها با هم یکی میشوند (مانند یک کیسه خالی که روی هم افتاده است).فضای بین پرده جنب جداری و احشایی حفره یا کاواک جنب (plueral cavity) نامیده میشود بین این دو لایه و در کاواک جنب مقداری مایع به نام مایع جنب (plueral fluid) وجود دارد که باعث لغزندگی و نرم شدن حرکات تنفسی می شود. لایه های آن شامل:
پلور جداری: این لایه سطح داخلی توراکی (قفسه سینه) را مفروش می کنند.
پلور احشایی: این لایه سطح خارجی ریه را می پوشاند و تا عمق ناف ریه فرو می رود.
لایه جداری پرده جنب خو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با جنب

جنب در جدول کلمات

جنب
کنار
جنب بی سر
نب
جنب و آغوش
کنار
جنب و بغل
کنار
جنب و پهلو
کنار
جنب و کنار
پهلو

معنی جنب به انگلیسی

side (اسم)
طرف ، سمت ، کناره ، ضلع ، سو ، پهلو ، جنب ، جانب
periphery (اسم)
پیرامون ، دوره ، محیط ، حدود ، جنب ، سطح بدن
next (حرف اضافه)
جنب

معنی کلمه جنب به عربی

جنب
جانب , قادم
حرکة

جنب را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فواید جنب شدن   • معنی جنب   • جنب در خواب   • جنب نشدن   • جنب شدن مرد متاهل   • احکام جنب شدن   • جنب شدن زن   • جنب حرام   • مفهوم جنب   • تعریف جنب   • معرفی جنب   • جنب چیست   • جنب یعنی چی   • جنب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جنب
کلمه : جنب
اشتباه تایپی : [kf
آوا : janb
نقش : اسم
عکس جنب : در گوگل

آیا معنی جنب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران