برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1398 100 1

جلو

/jelov/

مترادف جلو: برابر، روبرو، رویاروی، مقابل، قبال، قدام، پیش، نزد، لگام، عنان | شنگ، شوخ، سیخ

متضاد جلو: پشت، خلف، دبر

معنی جلو در لغت نامه دهخدا

جلو. [ ج َ ] (ص ) مردم شوخ و شنگ را گویند. (برهان ). مردم شوخ و شنگ و چالاک و بدخو. (ناظم الاطباء). || (اِ) مطلق سیخ کباب چه اگر از چوب باشد جلو چوب و اگر از آهن باشد جلو آهن خوانند. (برهان ).

جلو. [ ج َل ْوْ ] (ع مص ) بیرون کردن. (منتهی الارب ).

جلو. [ ج َ ل َ ] (ترکی ، اِ) عنان اسب. || کنایه از اسب کوتل و جنیبت هم هست. (برهان ). || اکنون بمعنی پیش و مقابل استعمال شود. مأخوذ از ترکی جیلاو بمعنی لگام اسب. پیش. برابر. (حاشیه ٔ برهان چ معین از جغتایی ص 308).

جلو. [ ج ِ ل َ ] (ترکی ، ق ) پیش. قبل. قدام. (ناظم الاطباء). || روبروی. مقابل. || پیشگاه. (ناظم الاطباء). (ناظم الاطباء). رجوع به جَلَو شود.
- از جلو کسی درآمدن ؛ خدمت و احسان بکسی کردن. (فرهنگ نظام ).
- || خوب بحساب کسی رسیدن.
- جلو انداختن ؛ پیش انداختن. (ناظم الاطباء).
- جلو چادر ؛ پیشگاه خیمه. (ناظم الاطباء).
- جلودار ؛ نوکری که عنان اسب و غیره را گرفته و مقدم بر آن میرود.
- جلو کسی رفتن ؛ پیش باز کردن کسی را. (ناظم الاطباء).
- || حمله کردن بر کسی. (ناظم الاطباء).
- جلو گرفتن ، جلوگیری کردن ؛ مانع شدن از پیش آمدن چیزی یا کسی. (فرهنگ نظام ).

جلو. [ ج ِ ل ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ماهی دشت پائین بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه ، واقع در 12هزارگزی جنوب کرمانشاه و پنج هزارگزی دربند زرد. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است.120تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات دیمی و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

جلو. [ ج ِ ل ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان طیبی سرحدی بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان واقع در 3هزارگزی جنوب قلعه رئیس مرکز دهستان. موقع جغرافیائی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری مالاریائی است. سکنه ٔ آن 100 تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات ، برنج ، پشم و لبنیات و شغل اهالی زراعت و حشم داری و صنایع دستی آنان قالی و پارچه بافی است. راه مالرو دارد.ساکنین از طایفه ٔ طیبی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران جلد 6).

معنی جلو به فارسی

جلو
پیش، روبرو، لگام وافساراسب هم میگویند
( اسم ) سیخ کباب ( چوبی یا آهنی ) .
دهی از دهستان طیبی سرحدی بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان واقع در ۳ هزار گزی جنوب قلعه رئیسی مرکز دهستان . موقع جغرافیائی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری مالاریائی است .
[ahead] [حمل ونقل دریایی] جهت یا موقعیتی در امتداد دماغۀ شناور
[ گویش مازنی ] /jaloo/ از توابع رامسر
[ گویش مازنی ] /jelotaj/ جانب دار - جلودار – طلایه
[ گویش مازنی ] /jelo terek/ نزدیک تر
پیشاپیش
سیخ کباب چوبین باشد و بکسر اول و ضم اول هم گفته اند .
دهی است جزئ دهستان کاغذ کنان بخش کاغذ کنان شهرستان هرو آباد واقع در ۲۴۵٠٠ گزی باختر آغ کند و ۴ هزار گزی شوسه هرو آباد میانه . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل مایل بگرمی مالاریایی است سکنه آن ۳۵ تن . آب آن از چشمه و رودخانه قزل اوزن و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است راه مالرو دارد .
عمل و شغل وظیف. جلودار
[ گویش مازنی ] /jeloo daari/ جلو+دار+ینغمه ای سازی مربوط به سرنا که هنگام بردن عروس نوازندهم چنین به معنی جلودار به پیش قراول نیز گویند - در فرهنگ نظام آمده است: نوکری که افسار اسب را گرفته و مقدم بر آن رود
مانع شدن از پیش آمدن چیزی یا کسی
دهی است از دهستان خالصه بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع در ۳۸ هزار گزی باختری کرمانشاه و ۲۵٠٠ گزی شمال دوچقا این ده در دامنه قرار گرفته و سردسیری است ۲۵٠ تن سکنه دارد .
...

معنی جلو در فرهنگ معین

جلو
(جُ یا جِ لُ) [ تر. جیلاو ] ۱ - (ق .) پیش ، مقابل . ۲ - (اِ.) لگام مرکوب ، عنان ، افسار. ۳ - پیش از دیگران یا دیگر چیزها.
(جَ) (ص .) شوخ و شنگ .
( ~.) (اِ.) سیخ کباب (چوبی یا آهنی ).

معنی جلو در فرهنگ فارسی عمید

جلو
۱. پیش.
۲. پیش رو.
۳. روبه رو.
۴. در حضور.
۵. [قدیمی] لگام و افسار اسب.

جلو در دانشنامه اسلامی

جلو
معنی أَقْبِلْ: جلو بيا
معنی سَبَقَ: جلو افتاد - پيشي گرفت
معنی سَبَقَتْ: جلو افتاد - پيشي گرفت (مؤنث)
معنی سَبَقُواْ: جلو افتاده اند - پيشي گرفته اند
معنی سَبَقُونَا: از ما جلو افتاده اند - از ما پيشي گرفته اند
معنی مَا تَسْبِقُ: جلو نمي زند - پيش نمي افتد
معنی قُبُلٍ: جلو - روبرو- از پيش رو
معنی لَا تُقَدِّمُواْ: پیشی نگیرید - جلو نزنید
معنی لَا تَسْتَقْدِمُونَ: پيشي نمي گيريد-جلو نمي افتيد
معنی يَسْبِقُونَا: از ما پيشي بگيرند - از ما جلو بزنند
معنی يُهْرَعُونَ: هجوم می آورند بطوري که يکديگر را هل مي دهند (از اهراع به معناي سوق دادن و به جلو هل دادن به شدت است)
معنی سَائِقٌ: سوق دهنده (از مصدرسياقه به معناي وادار کردن به راه رفتن است ، در صورتي که راننده در عقب قرار داشته باشد،به عکس قيادت که به معناي کشيدن از جلو است)
معنی سُقْنَاهُ: آن را سوق داديم - آن را حرکت داديم(از مصدرسياقه به معناي وادار کردن به راه رفتن است ، در صورتي که راننده در عقب قرار داشته باشد،به عکس قيادت که به معناي کشيدن از جلو است)
معنی نَسُوقُ: مي رانيم (از مصدرسياقه به معناي وادار کردن به راه رفتن است ، در صورتي که راننده در عقب قرار داشته باشد،به عکس قيادت که به معناي کشيدن از جلو است)
معنی يُسَاقُونَ: سوق داده مي شوند - رانده مي شوند - هُلشان مي دهند (از مصدرسياقه به معناي وادار کردن به راه رفتن است ، در صورتي که راننده در عقب قرار داشته باشد،به عکس قيادت که به معناي کشيدن از جلو است)
تکرار در قرآن: ۵(بار)
(بر وزن فلس) آشکار شدن. «جَلی لِیَ الْاَمْرُ: وَضَحَ» (صحاح) لازم و متعدی هر دو آمده است بگو علم قیامت فقط نزد پروردگار من است جز او در وقتش آن را ظاهر نمی‏کند و به مجود نمی‏آورد. ، ضمیر «جَلّیها» به «الشَّمس» بر می‏گردد مجمع البیان به ظلمت که از فحوای کلام به نظر میاید بر گردانده است ولی حفظ ظاهر بهتر است. یعنی قسم به آفتاب و روشنائیش، قسم به ماده که از پی آن بر آید. قسم به روز که آفتاب را ظاهر و آشکار می‏سازد. نور آفتاب پیوسته در فضا هست ولی آمدن روز که حرکت زمین است آفتاب را ظاهر می‏کند چون ...

جلو در دانشنامه ویکی پدیا

جلو
جلو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
جلو (رامسر)
جلو (عثمانی)
جلو (کهگیلویه)
جلو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
جلو (عثمانی)
جلو (کهگیلویه)
مختصات: ۳۴°۱۱′۵۹″ شمالی ۴۷°۱′۴۲″ شرقی / ۳۴٫۱۹۹۷۲°شمالی ۴۷٫۰۲۸۳۳°شرقی / 34.19972; 47.02833
جلو، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان رامسر در استان مازندران ایران.
این روستا در دهستان چهل شهید قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۴ نفر (۱۴خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۷°۲۹′۰۹″ شمالی ۴۴°۰۰′۱۸″ شرقی / ۳۷٫۴۸۵۸۳°شمالی ۴۴٫۰۰۵۰۰°شرقی / 37.48583; 44.00500 (Uludoruk)
جیلو منطقه ای در شمال میان رودان و در حکاری است که پیش از سال ۱۹۱۵ نشیمنگاه جمعیت زیادی از آسوریان و همچنین اقلیتی از کردها بود. در این ناحیه ۲۰ روستای آسوری نشین وجود داشت. این منطقه به صورت سنتی به دو منطقه جیلو بزرگ و کوچک و ایشتازین تقسیم گشته بود که هر کدام مالک خود را داشت که هرکدام شامل روستاهای آسوری نشین خاص خود بود. با آغاز سال ۱۹۱۵ و در میانه نسل کشی آسوریان این منطقه تحت حمله نیروهای ترک و همسایگان کرد قرار گرفت. پس از مبارزه ای کوتاه برای حفظ مواضع، آسوری ها مجبور به پناهندگی به ایران و شهر سلماس شدند. امروزه فرزندان آن ها در سراسر جهان از جمله عراق، سوریه، ایران، لبنان، روسیه، گرجستان، ایالات متحده آمریکا، استرالیا، اروپا، کوبا، اروگوئه، شیلی و برزیل زندگی می کنند. در سال ۱۹۳۵ در سوریه دو روستا به نام های تل گوران و ابوتینا برای پناهنگان جیلو تأسیس شد.
Jilu. (2012، July 9). In Wikipedia، The Free Encyclopedia. Retrieved 20:07، July 30، 2012، from http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Jilu&oldid=501429162 ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

جلو در جدول کلمات

جلو و پیش
نزد
پارچه یا فرشی که جلو در می اندازند
پادری
پرش کوتاه و سریع شمشیر باز به جلو که متعاقب آن یک حمله انجام میگردد
کالستری
پیش افتادن و جلو رفتن
تقدم
تارمی جلو ایوان
نرده
قسمت جلو میدان جنگ
جبهه
لایه شفافی که در جلو چشم قرار دارد و نور را از خود عبور می دهد
قرنیه
آن که به جلو راند
پیش انداز

معنی جلو به انگلیسی

front (اسم)
جلو ، پیش ، نما ، جبهه ، جبهه جنگ ، صف پیش
forefront (اسم)
جلو ، صف جلو
forepart (اسم)
جلو ، قبل ، مقدمه ، قسمت جلو
foreside (اسم)
جلو ، پیش ، قدام
along (قید)
جلو ، پیش ، موازی با طول
up (قید)
جلو ، بالا ، در حال کار
afore (قید)
جلو ، قبل
forward (قید)
جلو ، پیش ، به جلو ، به پیش ، بطرف جلو ، ببعد
ahead (قید)
جلو ، پیش ، در امتداد حرکت کسی ، روبجلو
forth (قید)
جلو ، پس ، پیش ، بیرون از ، از حالا ، دور از مکان اصلی
before (قید)
جلو ، قبل ، سابق ، پیشتر ، در حضور ، سابقا ، پیش ازانکه
beforehand (قید)
جلو ، پیش ، قبلا ، پیشاپیش ، مقدم بر

معنی کلمه جلو به عربی

جلو
جبهة , طليعة , علي طول , فصاعدا , قبل ذلک , للامام , مهاجم
اِبتَدَرَ
ابرز
ترقية
اکثر , تقدم , غذاء
عرقل
واجهة
شاحنة
شاحنة
تقدم , کور الحداد
بروز
تقدمي , مقبل
مهاجم
فصاعدا
متموج
اول
طليعة

جلو را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاروق
in front of
سپیده
پیش
جدیری
جلو یک کلمه ترکی است.(آتین جلوسینان یاپیشدیم)یعنی دهنه ی اسب را گرفتم
سهیل نظری
جلو یک واژه مغولی است نه ترکی و زبان مغولی بسیار نا همسان است با مغولی،
تنها شباهت ترکها و مغولها اینکه ترکان اصل که در باستان یا پس از هونها تقسان و اغوزان خوانده میشدند که پسینتر ها نام پارسی ترک گرفتند آنها زردپوست کامل بودند، ولی مغولها دورگه هون و اریایی نژاد بودند و خود مغولها میگفتند ما از نسل گرگ و بزکوهی هستیم، گرگ توتم خرافی هونها بوده و بزکوهی توتم سکاهای آریایی بوده،

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی جلو   • پشت   • عکس عقب زنان   • جلوگیری از سفید شدن مو   • جلو به انگلیسی   • جلوگیری از هک وای فای   • جلوگیری از زود انزالی   • جلوگیری از ریزش مو   • مفهوم جلو   • تعریف جلو   • معرفی جلو   • جلو چیست   • جلو یعنی چی   • جلو یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جلو
کلمه : جلو
اشتباه تایپی : [g,
آوا : jelov
نقش : صفت
عکس جلو : در گوگل

آیا معنی جلو مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )