برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

جعد

/ja'd/

مترادف جعد: زلف، گیسو، مو

معنی جعد در لغت نامه دهخدا

جعد. [ ج َ ] (ع اِ) موی مرغول.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پشک. بشک. مرغول. پیچیده. درهم پیچیده. زره. شکن. شکنج. مجعد. موی پیچیده. موی شکسته. موی مجعد. وژگال ، مقابل خوار وفرخال. موی کوتاه ، مقابل سبط و مسترسل :
سر زلف و جعدش چو مشکین زره
فکنده ست گوئی گره بر گره.
فردوسی.
چو بنمود شب جعد زلف سیاه
از اندیشه خمیده شد پشت ماه.
فردوسی.
حلقه ٔ جعدش پر تاب و گره
حلقه ٔ زلفش از آن تافته تر.
فرخی.
ز بهر آن که به جعد و به زلف او مانم
به حیله تن را گه جیم کردمی گه دال.
فرخی.
گفتم که مشک نابست آن جعد زلف تو
گفتا به بوی و رنگ عزیز است مشک ناب.
عنصری.
همچو آوازکمان آوای گرگان اندرو
همچو جعد زنگیان شاخ گیاهان پرشکن.
منوچهری.
همچنین دایم نخواهد ماند بر گشت زمان
روی خوبت ششتری و موی جعدت مرغزی.
ناصرخسرو.
نشود رسته بر آن کس که ربوده ست دلش
زلف چون نون و قد چون الف و جعد چو میم.
ناصرخسرو.
مردی بوده است [ جمشید ] قوی ، کشیده ریش و نیکوروی و جعدموی. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 127).
شب چو جعد زنگیان کوته شده
وز عذار آسمان برخاسته.
خاقانی.
بیا که عاشق آن روی و موی جعد توایم
ثناسرای و دعاگوی فال سعد توایم.
؟ (از سندبادنامه ).
آنگه که جعد زلف پریشان برافکند
صد دل به زیر طره ٔ طرار بنگرید.
سعدی (بدایع).
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها.
حافظ.
|| زلف. گیسو. (آنندراج ) مو. موی :
جعدی سیاه دارد کز گشنی
پنهان شود بدو در سرخاره.
رودکی.
سلسله جعدی بنفشه عارضی
کش فریدون افدر و پرویز جد.
ابوشعیب هروی.
غلامان فرستمت با خواسته
نگاران با جعد آراسته.
فردوسی.
همه غالیه جعد مشکین کمند
پرستن ...

معنی جعد به فارسی

جعد
موی پیچیده، زلف مرغول، خلاف مسترسل، جعادجمع
۱-( اسم ) پیچش ( گیسو ). ۲- ( صفت ) مجمد پیچیده ( موی گیسو ) .
تبریزی شیخ امام ... معاصر فقیه زاهد بود به مقبره کحیل مدفونست
چیزی که بدان جعد بشویند مثل گاو سرشوی .
تجعد مجعد گردیدن موی یا جعد شدن موی تجعد .
ابوبکر محمد بن عثمان بن مسیح ادیب نحوی و لغوی معاصر و همنشین ابن کیسان بوده و مذهب کوفیان و بصریان را در نحو و لغت بهم می آمیخته است . کتابهای او عبارتست از : القرا آت معانی القر آن المختصر و المدود الهجائ المذکر و المونث مختصر النحو العروض خلق الانسان الفرق الالفات الناسخ و المنسوخ و غریب الحدیث .
جعد کردن جعد کردن موی ترجیل
جعد گشاینده باز کننده جعد آن که جعد و گیسوی خود را باز کند و فرو نهد .
دارای موی مجعد و مرغول آن که مویش چین و شکنج دارد .
جمع جعد موی . دارندگان موی مجعد آنان که موی مرغول و پر چین و شکن دارند .
ترجیل فرو کردن موی ترجیل تقصیب
( صفت ) معشوقی که جعد خود را شکسته .
آنکه جعدش چون عنبر باشد دارای جعدی عنبری : لطیف اندامی ماهرویی سلسله مویی عنبر جعدی سمن خدی
( صفت ) آنکه زلف سیاه و خوشبو دارد .
...

معنی جعد در فرهنگ معین

جعد
(جَ) [ ع . ] (اِ.) موی پیچیده ، موی تاب - دار.

معنی جعد در فرهنگ فارسی عمید

جعد
١. موی پیچیده و تابدار.
٢. (صفت) [قدیمی] پیچیده و تابدار.
۱. ویژگی آن که زلف پیچیده، سیاه، و خوش بو دارد.
۲. ویژگی زلف پیچیده، سیاه، و خوش بو.

جعد در جدول کلمات

جعد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهرام س
فِر
غلامرضا نصراللهی
جعد [ به فتح جیم ] : پیچیده ، مخالف ساده ، در اصطلاح اهل موسیقی آهنگ همراه با تحریرات را گویند. چه خوش حیات چه ناخوش ، چو آخرست زوال / چه جعد زخمه چه ساده ، چو خارج است نوا ( خاقانی )
مجید
موی های پیچیده مقابل موی مرتب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جعد مشکین   • جغد در جدول   • ز تاب جعد مشکینش   • جرس   • معنی جغد   • معنی جعد   • مفهوم جعد   • تعریف جعد   • معرفی جعد   • جعد چیست   • جعد یعنی چی   • جعد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جعد

کلمه : جعد
اشتباه تایپی : [un
آوا : ja'd
نقش : اسم
عکس جعد : در گوگل

آیا معنی جعد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )