برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1411 100 1

جز

/joz/

مترادف جز: بجز، بغیر، به استثنای، سوای، غیر، غیراز، مگر، مگراین که

برابر پارسی: بخش، بند، پاره، لخت

معنی جز در لغت نامه دهخدا

جز. [ ج ُ ] (حرف اضافه ) غیر. (بهارعجم ). (ازغیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن عادل بن علی ). این لفظ مخفف «جدا از» است چنانکه در پاژند جداژ است. (فرهنگ نظام ). در پهلوی یوت ، جدا و در یهودی ایرانی جود و در پازند جَد هم ریشه ٔ جذ و جدا، کلمه ٔ استثنا است بمعنی مگر. به استثنای. غیر از. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). دون. الا. سوا. بید. سوای. عدا. گذشته. مگر. (بهارعجم ) (غیاث اللغات ). از آنچه در بهارعجم و غیاث اللغات آمده برمی آید که جز هرجا بمعنی غیر باشداسم و چون به معنی مگر بکار رود حرف و ادات استثناءاست. مؤلف غیاث اللغات آرد: لفظ «جز» بدون واو کلمه ٔ فارسی است و همه جا بمعنی لفظ غیر است ، مگر بخلاف لفظ غیر مقطوع الاضافت باشد، یعنی بکسر که علامت اضافت است مستعمل نمیشود چنانچه نظامی فرماید :
جز آن کز سخن برنشانم گلی
بر آن گل زنم ناله چون بلبلی.
(غیاث اللغات از بهارعجم ).
ناز اگر خوب را سزاست بشرط
نسزد جز ترا کرشمه و ناز.
رودکی.
جز به مادندر نماند این جهان کینه جوی
با پسندر کینه دارد همچو با دختندرا.
رودکی.
بر دل مکن مسلط گفتار هر لتنبر
هرگز کجا پسندد افلاک جز ترا سر.
شاکر بخاری.
ستد و داد مکن هرگز جز دستادست
که پسادست خلاف آرد و صحبت ببرد.
ابوشکور.
سخن کاندرو سود نه جز زیان
نباید که رانده شدن بر زبان.
ابوشکور.
جز این بودم امید و جز این داشتم الجخت
ندانستم کز دور گواژه زندم بخت.
کسائی.
جز تلخ و تیره آب ندیدم در آن زمین
حقا که هیچ بازندانستم از زگاب.
بهرامی.
بدنیا و گوهر نباشندشاد
نجویند نام و نشان جز به داد.
فردوسی.
بدو گفت خسرو جز این نیست رای
که با توشه باشیم و با رهنمای.
فردوسی.
نه با آنْش مهر و نه با اینْش کین
نداند کس این جز جهان آفرین.
فردوسی.
دل وگرز و بازو مرا یار بس
نخواهم جز ایزد نگهدار کس. ...

معنی جز به فارسی

جز
غیر، مگر، الا
غیر مگر الا باستثنای : ( ( همه آمدند جز برادرت . ) ) یا جز که . مگر الا.یا جز مگر. مگر الا.
دهی است باصفهان دهی است باصفهان معرب گز .
[ گویش مازنی ] /joz/ گردو & صدای سوختن و سرخ شدن هیزم، مو، پریا هر چیز دیگر سوختن - خشم – غضب ۳نوعی درختچه ی خاردار کوهستانی ۴لفظی برای دور کردن بچه های از آتش & & نوعی تیغ و خار جنگلی & نوعی گیاه همیشه سبز و خاردار که در سنگلاخ ها روید - فندق & صدای سرخ شدن چربی - تف – گرمایی که در اثر سوختگی ایجاد شود ۳نام گیاهی است
چوب خدایی بر خر خود نشستن بر خر خود سوار شدن مکافات عمل کیفر
ابوبکر از بزرگان جز باران بود که قریه ایست به نیشابور .
[ گویش مازنی ] /jez bazoen/ ناراحت شدن - سوختن پارچه پر، مو و یا هر چیز دیگری که صدای سوختنش بلند شود
در تداول عامه بانگ ناگهانی کودک آنگاه که او را رنجی رسانند یا گزنده او را بگزد . گریه با آوازی ناگهانی و سخت بلند در اطفال آنگاه که دردی سخت چون گزیدن گزنده آنانرا رسد .
در تداول عامه فریاد کردن دفعی شیر خوار برای الم صعبی که ناگهان بر بدن او آمده است یا مردن .
در تداول عامه نفرینی است
در تداول عامه جز بلاله زدن فریاد ناگهانی و سخت بر آوردن طفل چنانکه از گزیدن زنبوری و جز آن .
نفرینی است
در تداول عامه نفرینی است بمعنی دل سوختن ببلا گرفتار شدن . ...

معنی جز در فرهنگ معین

جز
(جُ) (حراستث .) غیر، مگر، لا، الا، به استثنای .
(جِ) (اِ.) ۱ - صدایی که از تماس آب با آتش یا فلز گداخته برخیزد. ۲ - صدای تف دادن چیزی در روغن .
(جِ. زَ دَ)(مص ل .) ناله و زاری کردن .

معنی جز در فرهنگ فارسی عمید

جز
۱. [جمع: اجزاء] بخش، قسمت، یا پاره ای از چیزی.
۲. (صفت) [مجاز] دون پایه.
۳. هریک از بخش های سی گانۀ قرآن.
* جزء جمع: [منسوخ] ارزیابی مالیاتی.
* جزء لایتجزا: [قدیمی]
۱. ذره ای که قابل تجزیه نباشد.
۲. (فلسفه) جوهر فرد.
=جزیره
۱. صدایی که از برخورد آب به آتش یا هرچیز داغ شنیده می شود.
۲. صدای تف دادن چیزی در روغن، جزجز.
* جز جگر زدن: [عامیانه، مجاز] به درد بی درمان مبتلا شدن.
* جز زدن: (مصدر لازم) [مجاز]
۱. سوختن و جزجز کردن چیزی در روی آتش.
۲. از سوز دل ناله و زاری کردن.
۱. غیراز، مگر، الا.
۲. [قدیمی] علاوه بر.
* به جز: (حرف اضافه) جز، غیر، مگر.

جز در جدول کلمات

جز
دنبه برشته
جز خاکی آجیل
بادام زمینی
جز عمده
رکن
اعمال قوه مجریه جز ً دراموری که در این قانون مستقیما برعهده رهبری گذارده | از طریق رئیس جمهور و••• است
وزرا
اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون بر عهده رهبری گذارده | از مستقیما ً طریق رئیس جمهور و••• است
وزرا
اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون بر عهده رهبری گذارده | از مستقیما طریق رئیس جمهور و••• است
وزرا
اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون مستقیما بر عهده رهبری گذارده | از طریق رییس جمهور ••••• است
وزرا
اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون مستقیما بر عهده رهبری گذارده | از طریق رئیس جمهور و••• است
وزرا
اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون مستقیماً بر عهده رهبری گذارده | از طریق رئیس جمهور و••• است
وزرا
اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون مستقیما برعهده رهبر گذارده | از طریق رییس جمهوری و ••• است
وزرا

معنی جز به انگلیسی

retail (صفت)
جز ، جزئی
but (حرف اضافه)
جز ، بدون ، بل ، با وجود ، باستثنای
except (حرف اضافه)
غیر ، غیر از ، بجز ، سوای ، جز ، باستثنای

معنی کلمه جز به عربی

جز
بيع بالمفرد , لکن , ما عدا
ما عدا ذلک
مالم

جز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهرام
مگر
شهریار آریابد
در پهلوی " یوت " ، اجزا = یوت ها ، بجز ، به غیز از = یوتر
حسن
تراشیدن[سر،ریش]
علی باقری
جز:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " جز" می نویسد : (( جز در پهلوی ریخت پیوسته و در هم فشرده ی دو واژه ی پهلوی است : یوت از yut az : یوت ستاکی است که در یوتاک ( جدا) نیز به کار رفته است . ))
((مگر مردمی خیره خوانی همی؛
جز این را نشانی ندانی همی !))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 197 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جز در جدول   • موسیقی جز   • معنی جز   • سبک جز   • معنی جز در جدول   • دانلود موسیقی جز   • جزء   • دانلود موسیقی جاز   • مفهوم جز   • تعریف جز   • معرفی جز   • جز چیست   • جز یعنی چی   • جز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جز
کلمه : جز
اشتباه تایپی : [c
آوا : joz
نقش : حرف اضافه
عکس جز : در گوگل

آیا معنی جز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )