برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1615 100 1
شبکه مترجمین ایران

جزم

/jazm/

مترادف جزم: استوار، بی تردید، قطع، قطعی، محکم، مستحکم

برابر پارسی: بی باز گرد

معنی جزم در لغت نامه دهخدا

جزم. [ ج َ ] (ع ص ، اِ) امری که پیش از وقت خود آید. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). از کارها پیش از هنگام آمدن.(شرح قاموس ). || سرراست. (مقدمه ٔ لغت میرسیدشریف ص 5). || قلم راست بریده ، ضد محرف.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || خط عربی ، بدانجهت که از خطحِمْیَر بریده گردیده. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).خط عربی پیش از آنکه [ به خط ] کوفی شهرت یابد. (ازمتن اللغة). این خطی که از حروف معجم تشکیل شده بدانجهت که از خط حِمْیَر که به خط مسند معروف بود جدا شده است. (از اقرب الموارد). || چیزی از خرقه و مانند آن که بدان فرج ناقه را پر سازند تا بر غیر بچه ٔ خود مهربان و مایل باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چیزی که فرج ناقه را با آن پر سازند تا آنرا بچه ٔ خود پندارد و بر آن مهربان باشد که آنرا دُرجه گویند. (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد).

جزم. [ ج َ ] (ع مص ) راست کردن سوگندرا. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). امضاء و تنفیذ کردن سوگند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). یقال : حلف یمیناً جزماً. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بریدن و یک سو کردن کار را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بریدن. (آنندراج ). بریدن کار بطوری که برگشت در آن نباشد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). یقال : امرته امراً جزماً. و هذا حکم جزم. (از اقرب الموارد). || ساکن گردانیدن حرف را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ساکن کردن حرف را. (آنندراج ). اِعراب حرف را ساکن کردن. (از متن اللغة). بی اعرابی که کلمه نه رفع و نه نصب و نه جر دارد. (یادداشت مؤلف ). در اصطلاح نحویان ، حذف کردن علامت اعراب از آخر کلمات معرب باشد. و این قسم از اعراب مختص به افعال است و در آخر اسماء درنیاید همچنان که جر در آخر افعال نیاید چنانکه ابن مالک در الفیه گوید:
و الاسم قد خصص بالجَرّ کما
قد خصص الفعل باَن ینجزما.
پس جزم تنها در آخر افعال معرب درآید، به این ترتیب که در افعال صحیح حرکت آخر آن و در افعال معتل حرف آخر آن و درافعال خمسه نون عوض رفع حذف گردد و علامت جزم در آنجا که حرکت حذف شود چنین است : « ْ » و این با سکون فرق دارد، زیرا در ...

معنی جزم به فارسی

جزم
۱- ( مصدر ) قطع کردن بریدن . ۲- استوارکردن ( امری ) . ۳- عزم کردن اجرای کاری بی تردید. ۴- ساکن گردانیدن آخرین حرف کلمه یی حذف کردن آن طبق قواعد صرفی . ۵- ( اسم ) استواری . ۶- ( صفت ) استوار قطعی عزم جزم . ۷- نشانه ای که بالای حرف گذارند.
بهره بهره و نصیب و قسمت
نیت استوار کردن قطع کردن دل نهادن بر .

معنی جزم در فرهنگ معین

جزم
(جَ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - قطع کردن . ۲ - عزم انجام کاری کردن بی تردید. ۳ - ساکن گردانیدن آخرین حرف کلمه یا حذف آن براساس قواعد صرفی .
(جَ) [ ع . ] (اِ.) قلم .

معنی جزم در فرهنگ فارسی عمید

جزم
۱. استوار، قطعی.
۲. (اسم) (ادبی) علامتی به شکل دایره یا نیم دایره که بالای حرف ساکن می گذارند.
۳. (اسم مصدر) ساکن کردن حرف آخر کلمه یا حذف حرفی از آن.
۴. (اسم مصدر) [قدیمی] قطع کردن، بریدن.

جزم در دانشنامه اسلامی

جزم
به ساکن کردن حرف آخر کلمه وقف یا جزم می گویند.
جَزم به فتح جیم و سکون زاء و میم می باشد.وقف در اینجا به معنای ساکن خواندن می باشد.
جزم ممکن است اشاره به معانی ذیل باشد: • جزم (منطق)، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق به معنای اعتقاد به چیزی با اعتقاد به بطلان نقیض آن• جزم (ادبیات)، ساکن کردن حرف آخر کلمه
...
به ساکن کردن حرف آخر کلمه وقف یا جزم می گویند.
جَزم به فتح جیم و سکون زاء و میم می باشد.وقف در اینجا به معنای ساکن خواندن می باشد.
منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، جلد۳، صفحه۸۳.    
...
جزم یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای اعتقاد به چیزی با اعتقاد به بطلان نقیض آن است.
تصدیق به معنای مطلق اعتقاد و نسبت راجح، دارای اقسامی است. در تبیین این اقسام چنین گفته شده است: اعتقاد به ثبوت یا عدم ثبوت نسبت حکمیه، اگر همراه جواز احتمال خلاف باشد «ظنّ» نام دارد و اگر باور قطعی و بدون احتمال خلاف باشد «جزم» گفته می شود. جزم اگر مطابق واقع نباشد «جهل مرکب» است و اگر مطابق واقع و غیر قابل تشکیک بود «یقین» خوانده می شود، و در صورتی که قابل تشکیک باشد به آن، «تقلید» می گویند. مطابق این تبیین، جزم، قسیم یقین نیست، بلکه مقسم برای یقین، جهل مرکب و تقلید است.
اقسام تصدیق
تصدیق، بعد از تفکیک اقسام جزم، چهار قسم پیدا می کند: ۱. یقین: اعتقاد جازم مطابق واقع و ثابت که واجد سه شرط جزم، مطابقت و ثبات است. ۲. جهل مرکب: اعتقاد جازم غیر مطابق با واقع، چه ثابت باشد و چه نباشد؛ که تنها واجد شرط جزم است بدون مطابقت. ۳. تقلید: اعتقاد جازم غیر ثابت، چه مطابق واقع باشد و چه نباشد. وجه بی ثباتی تقلید، این است که در تقلید می توان از طریق توجه ...

جزم در دانشنامه آزاد پارسی

جَزْم (dogma)
در معنایی عام، اعتقادی که بی چون و چرا پذیرفته شود و یقین به آن مستدل نباشد. در کلیسای مسیحی به اعتقاداتی گفته می شود که منشأ آن ها وحی الهی است و کلیسا حدّ و حدودشان را تعریف کرده باشد.

جزم در جدول کلمات

جزم و استوار
راسخ

معنی جزم به انگلیسی

quiescence (اسم)
خاموشی ، سکون ، خموشی ، بی حرکتی ، جزم
quiescency (اسم)
خاموشی ، سکون ، خموشی ، بی حرکتی ، جزم

جزم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Roshanak Javidan
متعصب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی جزم اندیش   • عزم و جزم   • معنی جزم اندیشی   • چگونه عزم خود را جزم کنیم   • جزم اندیشی یعنی چه؟   • جزم اندیش در جدول   • جزم در عربی   • معنی عزم جزم   • مفهوم جزم   • تعریف جزم   • معرفی جزم   • جزم چیست   • جزم یعنی چی   • جزم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جزم

کلمه : جزم
اشتباه تایپی : [cl
آوا : jazm
نقش : صفت
عکس جزم : در گوگل

آیا معنی جزم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )