برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1434 100 1

جدایی

/jodAyi/

مترادف جدایی: دوری، فراق، فرقت، مفارقت، مهجوری، هجر، هجران، طلاق، انفکاک، انفصال، برش، قطع

متضاد جدایی: وصال، وصل

معنی جدایی در لغت نامه دهخدا

جدایی. [ ج ُ ] (حامص ) دوری و مفارقت.(فرهنگ نظام ). تنهائی. بعد. هجر. فراق :
ز بیم جداییش گریان شدند
چو بر آتش تیز بریان شدند.
فردوسی.
از ایران و توران جدایی نبود
که با جنگ و کین آشنایی نبود.
فردوسی.
مرا روزگاری جدایی بود
مگر با سروش آشنایی بود.
فردوسی.
همی داد گفتی دل من گوایی
که باشد مرا روزی از وی جدایی.
فرخی.
مسعود ملک آنکه نبوده ست و نباشد
از مملکتش تا ابدالدهر جدایی.
منوچهری.
ایام بر دو قسمست ، آینده و گذشته
وآن را بوقت حاضر باشد از این جدایی.
ناصرخسرو.
معشوق هزاردوست را دل ندهی
ور میدهی آن دل بجدایی ننهی.
سعدی.
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
هنوز وقت نیامد که بازپیوندی.
سعدی.
ظرافت آتش افروز جداییست.
صائب.
ربود صبر ز دل جان ز تن جدایی تو
جدایی تو چه ها کرد با جدایی تو.
جدایی.
همی ترسیدم از روز جدایی
فغان کز هر چه ترسیدم رسیدم.
(؟).
|| تمیز. تشخیص :
بچهر سکندر نکو بنگرید
از ان صورت او را جدایی ندید.
فردوسی.
دارای ملوک عجم اسکندر ثانی
کز چشمه ٔ خضرش نکند خضر جدایی.
خاقانی.
غرض اندر حد،شناختن حقیقت ذات چیز است و جدایی خود بتبع آید. (دانشنامه ٔ علائی ص 15).
|| فرق. || عزلت. (دهار). || تجرد.

جدایی. [ ج ُ ] (اِخ ) لطفعلی بیگ آذر آرد: از حالش چیزی معلوم نشده و بغیر از این دو سه شعر از اشعارش چیزی بنظر نرسیده است :
به پیش شمع اگر پروانه سوزد نیست دشوارش
چه با» از سوختن او را که بر بالین بود یارش.
گیرم که توبه از می گلگون کندکسی
با آن دو لعل توبه شکن چون کند کسی.
ربود صبر ز دل جان ز تن جدایی تو
جدایی تو چها کرد با جدایی تو.
(از آتشکده ٔ آذر چ بمبئی ص 219).

معنی جدایی به فارسی

جدایی
۱- منفصل بودن دورازهم بودن مفارقت . ۲- تنهایی انفراد. ۳- بیگانگی . ۴- ممتاز بودن امتیاز. ۵- غیریت جزاویی .
لطفعلی بیگ آذر آرد : از حالش چیزی معلوم نشده و بغیر از این دو سه شعر از اشعارش چیزی بنظر نرسیده است
[separation] [حمل ونقل هوایی] حداقل فاصلۀ مجاز طولی و عرضی و عمودی بین هواگَردها برای دستیابی به بالاترین سطح ایمنی در پرواز
[innerliner separation, ILS] [مهندسی بسپار- تایر] جدا شدن آستری از لایۀ داخلی مَنجید
دوری افتادن هجر مفارقت افتادن
نصرالله میرزا فرزند نادرشاه افشار از دختر دوم بابا علی بیگ افشار است که بعد از رضا قلی میرزا بدنیا آمد و شرح حال او در تاریخ مسطور است بعد از قتل نادرشاه نصرالله و امام قلی میرزا را از کلات گرفته بمشهد نزد علی قلی خان بردند و بقتل هر دو فرمان داد .
مفارقت افکندن
قبول کننده جدایی پذیره فراق
[belt separation, BES, belt edge separation, belt lift] [مهندسی بسپار- تایر] جدا شدن لبۀ تسمه از مَنجید که به صورت برآمدگی یا شکاف در ناحیۀ شانه نمایان می شود
[sidewall separation] [مهندسی بسپار- تایر] جدا شدن لاستیک دیواره از مَنجید که به نمایان شدن رسن های (cords) لایه منجر می شود
[angular separation] [نجوم ] فاصلۀ ظاهری (apparent distance) بین دو جِرم سماوی برحسب درجه
[bead ...

معنی جدایی در فرهنگ معین

جدایی
(جُ) (حامص .) ۱ - دور از هم بودن . ۲ - تنهایی .

معنی جدایی در فرهنگ فارسی عمید

جدایی
۱. قطع رابطۀ زناشویی، طلاق.
۲. دوری، فراق.
۳. تفکیک: جدایی دین از سیاست.

جدایی در دانشنامه ویکی پدیا

جدایی
جدایی می تواند به موارد زیر اطلاق شود:
جدایی زن و شوهر یا طلاق
جدایی قانونی
جدایی (دین)
جدایی جنسیتی، جداسازی افراد بر مبنای جنسیت آن ها
جدایی دین از سیاست
جدایی شرق و غرب یا جدایی بزرگ
جدایی نژادی
جدایی (انشقاق) یا شیزم (گاهی با تلفظ سکیزم یا اسکیزم) (به انگلیسی: schism) نوعی از جدا شدن مردم از هم است که معمولاً به وابستگی به یک سازمان، جنبش، یا مذهب دینی اشاره دارد. این کلمه اغلب برای اشاره به جدایی از یک دین که قبلاً یکپارچه بوده است به کار می رود؛ مانند جدایی شرق و غرب یا دو دستگی غرب یا جدایی ۱۵۵۲. از لغت شیزم همچنین در مورد به وجود آمدن انشعاب در یک سازمان غیر دینی یا جنبش یا به طور گسترده تر، در مورد جدایی بین دو نفر یا بیشتر هم به کار می رود؛ از جمله در مورد برادران، دوستان یا عشاق.
جدایی فیلمی به کارگردانی رضا صفایی و نویسندگی حبیب اله کسمایی محصول سال ۱۳۴۸ است.
پوری بنایی
ایرج قادری
تقی ظهوری
جواد قائم مقامی
علی آزاد
هاله
کامی کسروی
شیده
جمشید مهرداد
حسین اشراق
شمسی فضل الهی
علی میری
«ایرج» که کارش جیب بری است، گذشته اش را با شروع زندگی شرافتمندانه ای به فراموشی می سپارد. وی با دختر ثروتمندی آشنا شده و چندی بعد با او ازدواج می کند. دوستان گذشتهٔ ایرج آرام نمی نشینند و از سوابق او پدر دختر را آگاه می کنند و پدر دختر نیز ایرج را با فرزندش از خانه خود بیرون می کند. سال ها بعد همسر ایرج در جریان نامزدی فرزندش، شوهرش را بازیافته و زندگی تازه ای را آغاز می کنند.
«جدایی» (انگلیسی: Separation) یک فیلم به کارگردانی جک باند است که در سال ۱۹۶۷ ساخته شد و یک سال بعد به نمایش درآمد. این فیلم داستان زندگی زن میانسالی را پس از شکست در ازدواج ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با جدایی

جدایی در جدول کلمات

جدایی ناپذیر
لاینفک
جدایی و دوری
فراق
ایالت جدایی طلب اسپانیا
باسک
بازیگر خانم فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین
مریلا زارعی
بازیگر خانم فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین به کارگردانی اصغر فرهادی
مریلا زارعی
شکوه گوی جدایی ها
نی
منطقه ای جدایی طلب در اسپانیا
باسک
از جدایی ها شکایت می کند
نی

معنی جدایی به انگلیسی

abscission (اسم)
جدایی ، قطع ، ریزش ، برش ، دریدگی ، قطع پوست و گوشت
separation (اسم)
جدایی ، تفکیک ، فراق ، انفصال ، دوری ، مفارقت
divorce (اسم)
جدایی ، فسخ ، طلاق
segregation (اسم)
جدایی ، تفکیک ، افتراق ، تبعیض نژادی
breakaway (اسم)
جدایی ، فرار ، استعفاء ، رم ، هجوم وحشیانه گله گوسفند و گاو
rupture (اسم)
جدایی ، قطع ، فتق ، گسیختگی ، گسستگی ، پارگی
dissociation (اسم)
جدایی ، تجزیه ، تفکیک ، گسستگی ، افتراق
gulf (اسم)
جدایی ، خور ، خلیج ، گرداب ، هر چیز بلعنده و فرو برنده
schism (اسم)
جدایی ، تفرقه ، اختلاف ، انفصال ، شقاق ، ایجاد جدایی ، اختلاف و تفرقه در کلیسا
divorcement (اسم)
جدایی ، تفرقه
schismatism (اسم)
جدایی ، تفرقه ، اختلاف ، انفصال ، شقاق ، ایجاد جدایی ، اختلاف و تفرقه در کلیسا
disjunction (اسم)
جدایی ، تفکیک ، انفصال
disunion (اسم)
جدایی ، انفصال ، نفاق ، جدا شدگی ، عدم اتفاق
seclusion (اسم)
جدایی ، انزوا ، گوشه نشینی
sequestrum (اسم)
جدایی ، قسمت بافت مرده
severance (اسم)
جدایی ، قطع ، تجزیه ، تفکیک ، جدا سازی ، مجزایی
ab- (پیشوند)
غیر ، از ، جدایی ، دور از

معنی کلمه جدایی به عربی

جدایی
افتراق , انشقاق , انفصالي , خليج , طلاق , مفرق
اَحدَثَ صَدْعاً
الإنفصالي

جدایی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هادی خزائلی
مفارقت
حجت
مهجوری
علی باقری
جدایی:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " جدایی" می نویسد : (( جدایی در پهلوی در ریخت یوتاکیه yutākīh بکار می رفته است ))
((به جانش بر ، از مهر ،گریان بُدی ؛
ز بیم ِ جدایْیْش ، بریان بُدی .))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 238.)
حمیدرضا دادگر_فریمان
دوری، فراق، فرقت، مفارقت، مهجوری، هجر، هجران، طلاق، انفکاک، انفصال، برش، قطع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی جدایی   • جدایی از دوست پسر   • جدایی شعر   • جدایی اهنگ   • جدایی از عشق سخته   • جدایی نادر   • جدایی عاشقانه   • جدایی فیلم   • مفهوم جدایی   • تعریف جدایی   • معرفی جدایی   • جدایی چیست   • جدایی یعنی چی   • جدایی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جدایی
کلمه : جدایی
اشتباه تایپی : [nhdd
آوا : jodAyi
نقش : اسم
عکس جدایی : در گوگل

آیا معنی جدایی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )