برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1642 100 1
شبکه مترجمین ایران

جثه

/josse/

مترادف جثه: اندام، بدن، پیکر، تن، هیکل

برابر پارسی: پیکر، تن، اندام، تنه

معنی جثه در لغت نامه دهخدا

جثة. [ ج ُث ْ ث َ ] (ع اِ) شخص مردم. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). شخص مردم نشسته باشد یا ایستاده. (اقرب الموارد). بالای نشسته یا خفته. (السامی ). بالا، خفته یا نشسته. (مهذب الاسماء). بالای مردم. (دهار). شخص مردم و بیشتر استعمال در مرده باشد. (از المنجد). || بدن. تن. کالبد. تندیس. تنه. توش. قامت. (ناظم الاطباء). بدن و تن مردم و غیره. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). پیکر و تن. مقابل سر. هیکل. تن. مقابل سر : سر عبداﷲ زبیر... را بنزدیک عبدالملک مروان فرستادند و فرمود تاجثه ٔ عبداﷲ را بر دار کردند. (تاریخ بیهقی ص 189).
گفتم ز نفس جثه ٔ حیوان نصیب یافت
گفتا ز نفس نامیه مردم گزیده تر.
ناصرخسرو.
و چندانکه شایانی قبول حیات از این جثه زایل گشت برخود متلاشی گردد. (کلیله و دمنه ). که اگر گران می آیدبر وی آمدن سوی حضرت با تمامی جثه ، به بعضی از وی برای تخفیف مؤمنان قناعت کردیم. (کلیله و دمنه ). روباه... گفت ندانستم که هر کجا جثه ضخم تر و آواز هایلتر، منفعت آن کمتر. (کلیله و دمنه ).
این جثه ٔ همچو موی باریک
از زلف تو یادگار دارم.
سعدی (طیبات ).
ج ، جُثَث. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ثقالت.وزن مخصوص. (ناظم الاطباء).
- صغیرالجثه ؛ کوچک. (ناظم الاطباء).
- ضعیف الجثه ؛ لاغر. (ناظم الاطباء).
- قوی الجثه ؛ تنومند. هیکل دار.
- کم جثه ؛ ضعیف. بی بنیه. (ناظم الاطباء).

جثة. [ ج ِث ْ ث َ ] (ع اِ) بلا و آفت. (منتهی الارب ). بلا. (تاج العروس ). آزمایش. (شرح قاموس ).

جثة. [ ج ُث ْ ث َ ] (اِخ ) شهری است به یمن میان محجم و کدراء. (منتهی الارب ).

معنی جثه به فارسی

جثه
بدن، تن، شخص انسان، جثت جمع
( اسم ) بدن تن . جمع : جثث .
شهری است به یمن میان محجم و کدرائ
[ گویش مازنی ] /jesse/ هیکل
بزرگ جسیم تنومند
بزرگی کلانی جسامت تنومندی
که تن ستبر و قوی دارد
[body frame size] [تغذیه] ریزی و درشتی و متوسط بودن جثۀ فرد که با اندازه گیری دور مچ دست در نقطه ای که کمترین محیط را دارد تعیین می شود
( صفت ) آنکه دارای جثه ای بزرگ باشد جسیم تناور عظیم الجثه بزرگ تن .
کوچک اندام خرد اندام
( صفت ) آن که دارای جثه ای ضخیم است کلان هیکل .
( صفت ) تنومند کلان تن .
آنکه اندام وی خرد و کوچک باشد .

معنی جثه در فرهنگ معین

جثه
(جُ ثِّ) [ ع . جثة ] (اِ.) بدن ، تن .

معنی جثه در فرهنگ فارسی عمید

جثه
بدن، تَن، پیکر.
بزرگ تن، تنومند، تناور.
تنومند و نیرومند.

جثه در جدول کلمات

جثه
بدن ، تن
حیوان بزرگ جثه دریایی
وال
حیوان درشت جثه دریایی
وال
خــروس بزرگ جثه با پاهــای بلند
لاری
از بازیگران مرد درشت جثه و اکشن کار سینمای آمریکا که پیش از این پلیس بوده و فیلمهای فراتر از قانون | جان سخت | روی زمین مرگبار و••• را در کارنامه دارد
استیون سیگال

معنی جثه به انگلیسی

bulk (اسم)
توده ، میزان ، جسم ، تنه ، حجم ، اکثریت ، اندازه ، جثه ، جسامت

معنی کلمه جثه به عربی

جثه
معظم
ضخم

جثه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن بهارلو
تن
حمیدرضا دادگر_فریمان
تن،بدن،اندام،هیکل،پیکر
دریا
بدن ، تن
فاطمه زرنگ
جثه: قسمتی از بدن ما است🧍🏻‍♀️🧍🏻‍♀️
عالی بود😍🤩🤩

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جثه در جدول   • معنی خاموشی و سکوت   • مربوط به هنر   • مژده اوردن   • جسه   • زبان بازی برای تبلیغ کالای خود   • دلیری وپردلی   • بزرگ جثه در جدول   • معنی جثه   • مفهوم جثه   • تعریف جثه   • معرفی جثه   • جثه چیست   • جثه یعنی چی   • جثه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جثه

کلمه : جثه
اشتباه تایپی : [ei
آوا : josse
نقش : اسم
عکس جثه : در گوگل

آیا معنی جثه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )