برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1402 100 1

جانشین

/jAneSin/

مترادف جانشین: بدل، جایگزین، خلف، خلیفه، عوض، قائم مقام، نایب، وارث، ولیعهد

معنی جانشین در لغت نامه دهخدا

جانشین. [ ن ِ ] (نف مرکب ) قائم مقام. (بهارعجم ) (آنندراج ). کسی که به نیابت از دیگری کاری انجام دهد مانند: وکیل ، وصی ، ولی ، نایب ، نائب مناب ، خلیفه ، ولی ، بدل ، عوض ، قَفی ّ. (منتهی الارب ) :
بی باده دل ز سیر جهان وانمیشود
گل جانشین سبزه ٔ مینا نمیشود.
کلیم (از بهار عجم ).
غنچه ٔ دل را ببوی یار در بر میکنم
این گره در رشته ٔ ما جانشین افتاده است.
صائب (از بهار عجم ) (آنندراج ).
|| نایب السلطنه. ولیعهد. || والی. حکمران : جانشین قفقاز؛ حکمران آن از جانب امپراطور روس. این کلمه با کردن و شدن صرف شود.

معنی جانشین به فارسی

جانشین
کسی که بجای دیگری بنشیندوکارهای اوراانجام دهد، خلیفه، قائم مقام، ولیعهد
( صفت ) ۱- کسی که بجای دیگری نشیند و وظایف او را انجام دهد قائم مقام خلیفه . ۲- ولیعهد.
[declared alternate] [حمل ونقل هوایی] فرودگاه جانشینی که در طرح پرواز تعیین شده است
[takeoff alternate/ take-off alternate] [حمل ونقل هوایی] فرودگاه جانشینی که هواپیما اندکی پس از برخاست بنا به ضرورت در صورت عدم امکان بازگشت به فرودگاه خروجی در آن فرود می آید
[cheese substitute] [علوم و فنّاوری غذا] فراورده ای شبیه به پنیر که با جانشین کردن چربی کره با نوعی مادۀ پروتئینی و افزودن نمک های نامیزه ساز تهیه می شود
[fat substitute] [علوم و فنّاوری غذا] ترکیبی که برای کاهش میزان کالری و ایجاد خواص حسی چربی مانند می تواند تا صددرصد جانشین چربی فراوردۀ غذایی شود
[substitution] [روان شناسی] سازوکاری دفاعی که ازطریق آن فرد به جای اعمال و احساس های ممنوع یا دست نیافتنی به اعمال یا احساس های موجه یا دست یافتنی متوسل میشود
[milk substitute] [علوم و فنّاوری غذا] فراورده ای برای تغذیۀ شیرخواران یا افرادی که نابردباری لاکتوزی دارند
[human milk substitute] [علوم و فنّاوری غذا] ← شیر فرمولی نوزاد
[meat substitute, meat alternative] [علوم و فنّاوری غذا] غذایی شبیه سازیشده که از آن به جای گوشت در فراورده های گوشتی یا رژیم های افراد گیاه خوار استفاده میشو ...

معنی جانشین در فرهنگ معین

جانشین
(نِ) (ص فا.) ۱ - قائم مقام . ۲ - ولیعهد.

معنی جانشین در فرهنگ فارسی عمید

جانشین
۱. کسی که به جای دیگری بنشیند و کارهای او را انجام بدهد.
۲. [قدیمی] خلیفه، قائم مقام، ولیعهد.
۳. عوض.

جانشین در دانشنامه ویکی پدیا

جانشین
جانشین (انگلیسی: Vicar) یا علی البدل به معنی یک نماینده، معاون یا جایگزین می باشد، در اصطلاح عام به معنی هر کسی است که از جانب مقام بالاتر به عنوان نیابت و در مفهوم کلی نایب انتخاب می گردد، در زبان به عنوان قائم مقام، هم ریشه با معاون در زبان انگلیسی است، این عنوان در تعدادی از زمینه های کلیسای مسیح، بلکه به عنوان یک منصب اداری یا برای اصلاحات در امپراتوری روم قابل تفویض و کاربرد داشت، علاوه بر این در امپراتوری مقدس روم، به عنوان یک نماینده محلی امپراتور هم شناخته شده و حتی گاهی مثل عنوان آرشیدوک
سیارک ۱۳۶۰۷ (به انگلیسی: 13607 Vicars، نامگذاری:1994SH11) سیزده هزار و ششصد و هفتمین سیارک کشف شده است که در ۲۹ سپتامبر ۱۹۹۴ کشف شد.
سیارک در دادگان اجرام کوچک ناسا
قدر مطلق سیارک برابر ۲۱.۴ است.
در اقتصاد یک راه طبقه بندی دو یا چند کالا به وسیله رابطهٔ برنامه های تقاضا است زمانی که قیمت یک کالا تغییر می کند. این رابطه بین برنامه های تقاضا منجر به طبقه بندی کالا به عنوان کالای جانشین یا کالای مکمل می گردد. کالای جانشین کالاهایی هستند که به دلیل تغییر شرایط، ممکن است در استفاده (یا مصرف) جایگزین یکدیگر شوند. یک کالای جایگزین در مقابل یک کالای مکمل، یک کالا با کشش تقاضای متقاطع مثبت است. این به این معنا است، تقاضای یک کالا افزایش می یابد زمانی که قیمت کالای دیگر افزایش یابد و برعکس، تقاضا برای یک کالا کاهش می یابد زمانی که قیمت کالای دیگر کاهش یابد. اگر کالای A و B جانشین باشند یک افزایش در قیمت A باعث حرکت به طرف چپ در امتداد منحنی تقاضای A خواهد شد و منجر به انتقال منحنی تقاصای B به بیرون می گردد و یک کاهش قیمت در A باعث حرکت به سمت راست در امتداد منحنی تقاضا A خواهد شد و منجر می شود منحنی تقاضا برای B به داخل انتقال یابد.
نمونه های کلاسیک از محصولات جایگزین عبارتند از: مارگارین و کره، چای و قهوه جانشینی کالاها نه تنها از طرف مصرف کننده بازار بلکه هم ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

جانشین در جدول کلمات

جانشین
نایب
جانشین او
وی
جانشین پیامبر (ص)
ولایت
جانشین شاه اسماعیل
شاه طهماسب
جانشین ضمیر غایب
وی
جانشین و عوض
بدل
جانشین وی
او

معنی جانشین به انگلیسی

standby (اسم)
جانشین ، کشیک ، دم دست بودن اماده خدمت
substitute (اسم)
تعویض ، بدل ، عوض ، جانشین
deputy (اسم)
نماینده ، وکیل ، نایب ، قائم مقام ، جانشین
relief (اسم)
کمک ، تسکین ، ترمیم ، جبران ، اعانه ، برجستگی ، بر جسته کاری ، اسودگی ، راحتی ، جانشین ، رسایی ، ازادی ، فراغت ، حجاری برجسته ، گره گشایی ، اسایش خاطر ، تشفی ، خط بر جسته ، رفع نگرانی
vicar (اسم)
خلیفه ، معاون ، قائم مقام ، جانشین ، کشیش بخش ، نایب مناب
vicegerant (اسم)
خلیفه ، نایب ، جانشین ، نایبالسطنه
surrogate (اسم)
عوض ، قائم مقام ، جانشین
successor (اسم)
قائم مقام ، جانشین ، خلف
locum tenens (اسم)
قائم مقام ، جانشین ، جانشین موقت
succedaneum (اسم)
عوض ، جانشین ، دوا
succeeder (اسم)
لاحق ، جانشین ، کامیاب

معنی کلمه جانشین به عربی

جانشین
اغاثة , بديل , قرصة , کاهن , نائب , وريث
ازاحة
رث , وريث
بديل , تبادل

جانشین را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Javad
وصی
کیوان
بدیل
مسعود ایزانلو
مترادف
علی البدل
مجید شهبازی
ولی عهد
فائزه
نایب
حمیدرضا دادگر_فریمان
بدیل ، نائب،بدل، جایگزین، خلف، خلیفه، عوض، قائم مقام، نایب، وارث، ولیعهد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی جانشین در جدول   • از پرندگان آبزی   • جانشین در حل جدول   • معنی گریستن   • معنی به جانشینی   • روزی دهنده   • معنی بلند شدن   • معنی عضوجانشین   • مفهوم جانشین   • تعریف جانشین   • معرفی جانشین   • جانشین چیست   • جانشین یعنی چی   • جانشین یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جانشین
کلمه : جانشین
اشتباه تایپی : [hkadk
آوا : jAneSin
نقش : اسم
عکس جانشین : در گوگل

آیا معنی جانشین مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )