برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1358 100 1

جاری

/jAri/

مترادف جاری: روان، ساری، سیال، جریان، عادله، فعلی، رایج، شایع، عادی، متداول، معمول، جاریه

برابر پارسی: روان، رونده، رایج، کنونی، اکنون

معنی جاری در لغت نامه دهخدا

جاری. (ع ص ) روان. (اقرب الموارد) (آنندراج ). نهر جار؛ ای لایجف و کذلک نبع جار. آب روان. (مهذب الاسماء). مقابل راکد (ایستاده ). سائل. رونده. ساری. مجازاً بمعنی نافذ. روا. رایج. گذران :
تا بقوی بخت تو ز دولت سلطان
امر تو اندر زمانه گردد جاری.
فرخی.
جاری مسازد احوال خلق را به مقتضای فرمان خود. (تاریخ بیهقی ص 309).
بر آب و آتش حکم تو جایز و جاری است
سپاه را تو مددکاری آر از آتش و آب.
مسعودسعد.
|| در تداول معانی و بیان شعر جاری یا لفظ جاری بر جمله هائی اطلاق شود که از تعقید و تقدم و تأخر نابجا خالی باشند و اینگونه سخن را در سهولت شنیدن ، به آب جاری یا روان تشبیه کنند و در فارسی کلمه ٔ روان بکار برند :
شعری که تو شنیدی آن است سحر نیکو
آن است وزن شیرین آن است لفظ جاری.
؟
آن بقعه ازوذکری جاری و صدقه باقی ماند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 441). حرف حق بر زبان شود جاری. عادت بر این جاری شده است که... روان بودن. سایر بودن متداول بودن. رایج بودن.
- امور جاری ؛ امور معمول و در جریان.
- جاری بودن .
- حساب جاری ؛ اصطلاح بانکی است. حسابی در بانک که بتدریج از سپرده بردارند و باز سپارند.
- حکمی جاری ؛ فرمانی روا.
- شهر جاری ؛ ماهی که در آن باشند.

جاری. (اِ) یاری. زن برادر شوهر. زن برادر نسبت به زن برادر دیگر. دو زن که هریک زن یکی از دو برادرند یکدیگر را جاری باشند.

جاری. (اِخ ) نام یکی از حکمای هند بود و او را درطب و نجوم تصانیفی است که هندیان به آنها عمل کنند و بسیاری از آنها به عربی ترجمه شده است. (عیون الانباء ج 2 ص 33). و رجوع به همان کتاب صفحه ٔ مذکور شود.

جاری. (اِخ ) دهی است به بحرین. || کوهی است شرقی موصل.

جاری. (اِخ ) ابوعبداﷲ سعدبن نوفل جاری. از عمال و حکام عمر بود. (الانساب سمعانی ).

جاری. (ص نسبی ) منسوب است به جار که شهرکی است در ساحل قریب به مدینه ٔ رسول (ص ). (الانساب سمعانی ).

معنی جاری به فارسی

جاری
یاری، زن برادرشوهر، برادرانی که زن دارندوهمه، زنان نسبت به هم جاری هستند، روان، رونده، رایج
( اسم) زنان دو برادر را نسبت بهم جاری گویند زن بردار شوهر یار یاری مقابل همریش ( اصفهانی ) .
جارکه شهرکی بمدینه
[ گویش مازنی ] /jaari/ نسبت همسران دو برادر به هم – جاری - در جریان رود ۳بالا
دهی در شهرستان شیراز
ابو المکارم فخر الدین احمد بن حسن بن یوسف دانشمند قرن هشتم ( ف. تبریز ۷۴۸ ه. ق ) وی پیوسته مواظبت بر تحصیل علوم میکرد و بافاده طالبان علم ممارست داشت . او ساکن تبریز بود و در همانجا درگذشت . جاربردی نزد قاضی بیضاوی صاحب تفسیر معروف تلمیذ کرده و با قاضی عضدادین ایجی معارضات و مناقضات داشته وی تالیفات بسیار دارد از جمله شرح شافیه ابن الحاجب در علم صرف کتاب السراج الوهاج که شرح بر کتاب منهاج استادش قاضی ناصر الدین بیضاوی است در علم اصول تعلیقات برکشاف المغنی که رساله ایست در نحو .
[acoustic streaming] [فیزیک] تولید جریان یک سویه در مایع براثر وجود امواج صوتی
[data streaming] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] انتقال داده های دوگانی به صورت زنجیره ای پیوسته
( مصدر) روانشدن سرازیر شدن .
( اسم) جاری مجرای ... قائم مقام ... جانشین نایب مناب ... .
( مصدر) روان ساختن معمولداشتن متداولکردن .
از بخشهای تابع شهرستان بهبهان که در ۱۹٠ کیلو متری مشرق خرمشهر واقع شده و یکی از حوزه های نفت خیز ایران می باشد .
...

معنی جاری در فرهنگ معین

جاری
(اِ.) (عا.) دو زن که همسرِ دو برادر باشند.
[ ع . ] ۱ - (ص .) روان . ۲ - زمانی که در آن هستیم .
(شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) روان شدن .

معنی جاری در فرهنگ فارسی عمید

جاری
نسبت میان زنان دو یا چند برادر با یکدیگر، زنِ برادرشوهر.
۱. روان، رونده، درجریان: آب جاری.
٢. [مجاز] رایج.
٣. کنونی، فعلی: ماه جاری.
قائم مقام، جانشین.

جاری در جدول کلمات

جاری
روان
جاری و سیال
روان
جاری کردن
ریختن
جاری نامرتب
رجای
جاری و روان
سایب
جاری و صاف
زلال
جاری و متداول
رایج
جاری کردن اشک
عبر
رودی جاری در آلمان
راین
رودی جاری در کردستان و آذربایجان غربی
زرینه رود

معنی جاری به انگلیسی

ooze (اسم)
چکیده ، جریان ، شهد ، لجن زار ، جاری ، شیره ، لجن ، بستر دریا ، لای ، رسوخ
pourer (اسم)
جاری ، ریزنده ، تراوش کننده
sister-in-law (اسم)
جاری ، خواهر زن ، خواهر شوهر ، زن برادر ، زن برادر زن
current (صفت)
رایج ، روان ، متداول ، معاصر ، جاری ، باقی ، شایع ، تزند ، سیال
going (صفت)
سایر ، موجود ، رایج ، جاری
volant (صفت)
چابک ، جاری ، سبک روح ، پرواز کننده
running (صفت)
مداوم ، جاری ، دونده ، پویا ، مناسب برای مسابقه دو
sluicy (صفت)
جاری ، ابگیر مانند

معنی کلمه جاری به عربی

جاری
ذهاب , رواسب طينية , طيار
تدفق
سقيفة
انبثق , ثب , دفق
روتين

جاری را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مائده
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
چالان (خراسانی)
اورود، تَچین، نیرود (اوستایی)
ایریس (اوستایی: ایریث)
تَچَر (اوستایی: تَچَرِ)
فَرشود (اوستایی: فْرَخشود)
زَگَد (اوستایی: زْگَد)
ژَغر (اوستایی: ژْغَر)
غَژار (اوستایی: غْژارا)
تَزاک، تَچاک (پهلوی)
سهیل
در جریان
شهریار آریابد
در پهلوی " روگ " برابر نسک فرهنگ کوچک زبان پهلوی از مکنزی و برگردان بانو مهشید میرفخرایی
این واژه هم چیم واژه تچن و روان است.
فاخته
اورود.ایریس::در زبان لری بختیاری

اورود::آب رود.جاری شدن
ایریس ::.جاری کرد .آب را ریخت
علی سیریزی
به زن برادر شوهر گویند .
البته در گویش شهر سیریز به جاری هم عاروس گویند
عسل 💕
روان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جاری در جدول   • جاری نی نی سایت   • معنی جاری   • جاری بدجنس   • جاری کیست   • جاری چیست   • جاری حسود   • جاری یعنی چه   • مفهوم جاری   • تعریف جاری   • معرفی جاری   • جاری یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی جاری
کلمه : جاری
اشتباه تایپی : [hvd
آوا : jAri
نقش : صفت
عکس جاری : در گوگل

آیا معنی جاری مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )