برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

ثقة

معنی ثقة در لغت نامه دهخدا

ثقت. [ ث ِ ق َ ] (ع اِمص ) اطمینان. || خاطر جمعی : هر سخن که از سر نصیحت... رود... به راداء آن دلیری نتوان کرد مگر به عقل... شنونده ثقتی تمام باشد. (کلیله و دمنه ). و اگر خردمندی به قلعه ای پناه گیرد و ثقت افزاید... البته به عیبی منسوب نگردد. (کلیله و دمنه ). || استواری. (غیاث اللغة). ج ، ثقات. و رجوع به ثقه شود.

ثقت. [ ث ِ ق َ ] (ع مص ) استوار داشتن. || اعتماد کردن. || درست شدن.

ثقة. [ ث ِ ق َ ] (ع مص ) محل اعتماد بودن. معتمد بودن. || اعتمادداشتن. || استوار داشتن. باور داشت. || متکی شدن به. اتکاء، تکیه کردن به. وثوق.

ثقة. [ ث ِ ق َ ](ع ص ، اِ) مرد معتمد و امین. || (اِمص ) اطمینان. وثوق. اعتقاد : نخست ثقة درست کردم که هر چه ایزد عز ذکره تقدیر کرده است باشد. (تاریخ بیهقی ص 341). || (ص ) استوار :
با این چنین حماقت گوئی که شاعرم
سوگند خور که نیست مرا قول تو ثقه.
سوزنی.
|| ثَبت. طرف اعتماد: این محمود ثقه و مقبول القول است. (تاریخ بیهقی ص 262). از چند ثقه زاولی شنودم که پس از آنکه سیل بنشست مردمان زر و سیم تباه شده می یافتند. (تاریخ بیهقی ص 263). پس بخط خویش نبشت و او آن ثقه است که هر چیزی که خرد و فضل وی آن را سجل کرد به هیچ گواه حاجت نیاید. (تاریخ بیهقی 104). وی آن ثقه و امین بود که موی در کار وی نتوانستی خزید. (تاریخ بیهقی ص 419). گفت ابوالحسن علی بن احمدبن ابی طاهر ثقه ٔ امیررضی که من حاضر بودم بدین وقت که این بیچاره را کورمیکردند. (تاریخ بیهقی ص 196). || مصدر است برای مبالغه مانند زید عدل : گویند باید که ثقه و راستگو باشد. (تاریخ بیهقی ص 680).
لعظمک فی النفوس تبیت ترعی
بحفاظ و حرّاس ثقات.
(از تاریخ بیهقی ص 192).
ج ، ثقات. || سیبویه هر جا سمعت الثقة گوید مرادش ابوزید سعیدبن اوس بن ثابت بصری لغوی است. || ثقه در اصطلاح درایه و رجال ، عادل و ضبط امامی مذهب را گویند.

معنی ثقة به فارسی

۱- ( مصدر ) اعتماد کردن استوار داشتن . ۲- درست شدن . ۳- ( اسم ) اطمینان خاطرجمعی استواری . ۴- ( صفت ) کسی که مردم بگفتار و عمل او اعتماد کنند. جمع : ثقات .
اطمینان خاطر جمعی هر سخن که از سر نصیحت ... رود استواری

معنی ثقة در فرهنگ معین

(ثِ قَ) [ ع . ثقة ] ۱ - (مص ل .) اعتماد کردن ، به کسی اعتماد داشتن . ۲ - (ص .) کسی که مردم به او اعتماد کنند. ۳ - (اِ.) اطمینان ، استواری .
(ثَ قِ تُ لْ اِ) [ ع . ] (اِمر.) مورد اعتماد اسلام (عنوانی احترام آمیز برای روحانیان مسلمان ).

معنی ثقة در فرهنگ فارسی عمید

اعتماد، اطمینان.
عنوانی محترمانه برای روحانیون شیعه.

معنی کلمه ثقة به عربی

استئمان

ثقة را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tinabailari
اطمینان 🧀
کاربرد در جمله :
و ثقت دوستان به کرم عهد تو بیفزاید ( خارج 96 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مناصحت   • معنی خاطر جمعی در جدول   • پیوسته   • صدا سنج   • دنباله رو   • نام دیگر اتومبیل بی اتاق   • سفاک   • معنی ثقة   • مفهوم ثقة   • تعریف ثقة   • معرفی ثقة   • ثقة چیست   • ثقة یعنی چی   • ثقة یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ثقة

کلمه : ثقة
اشتباه تایپی : erة
عکس ثقة : در گوگل

آیا معنی ثقة مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )