برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1616 100 1
شبکه مترجمین ایران

ثابت

/sAbet/

مترادف ثابت: استوار، برقرار، پابرجا، پادار، پایدار، قائم، قرص، محکم، مستقر، مقاوم، باقی، دایم، لایتغیر، قطعی، محرز، محقق، مدلل، مسلم، یقین، واثق، جایگزین، بی حرکت، جایگیر

متضاد ثابت: متحرک

برابر پارسی: استوار، سخت، پایدار، پایا، ایستا، بادوام، پابرجا

معنی ثابت در لغت نامه دهخدا

ثابت. [ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ثبات و ثبوت. پابرجا. برقرار. مُزلَئم. سجّین. محکم. استوار. (دهار). پایدار. پاینده.مقرر. ایستاده. ایستنده. برقرار. بارد :
فتح است کز او ملک بود ثابت و دین راست.
زین بیش چه خواهید که باشد هنر فتح.
مسعود سعد (دیوان ص 79)
بقدمی راسخ و عزمی ثابت بر جای ایستاده. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
مشکل تر آنکه گر بمثل دور روزگار
روزی دو مهلتی دهدت گوئی آن بقاست
ملک خداست ثابت و باقی و بعد از آن
آثار خیر و نام نکو و دگر هباست.
(از تاریخ گزیده ).
|| برجای مانده. راسب. || محقق. مُدّلل :
و ثابت ساز نزدعام و خاص که امیرالمؤمنین فروگذاشتی نمیکند مصلحت خلافت را. (تاریخ بیهقی ).
گرچه دراز است مر این را زمان
ثابت کرده ست خرد منتهاش.
ناصرخسرو.
|| مداوم. مواظب. || قائم و برجای.
- مردی ثابت ؛ مردی قائم و برجای.
- ودیعه ٔ ثابت ؛ اصطلاح بانکی است .
|| مثبت ، مقابل منفی. || که نشود. که نرود: رنگی ثابت ؛ رنگی که با شستن و تافتن آفتاب متغیر و محو نگردد. || صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید «هو الموجود الذّی لایزال بتشکیک المشکک و عند اهل الرمل یجی ٔ فی لفظ الشکل و جمعه الثوابت و هی أی الثوابت تطلق علی ماسوی السیّارات من الکواکب و تسمّی بالبیابانیات أیضاً علی ما فی شرح التذکرة و یجی ٔ فی لفظ الکواکب ». مقابل سیّار. کوکب بیابانی یا یبانی. ج ، ثوابت.
- ثابت ارکان ؛ که پایه های محکم دارد :
عدلش از عزم و حزم برجایست (؟)
ملکش از چرخ ثابت ارکان باد.
؟
- ثابت الأصل ؛ نباتاتی که چند سال دوام کنند یا آنکه چند بار در دوره ٔ حیات خود بار دهند .
- ثابت شدن ؛ مبرهن و مدلل شدن. درست شدن. ثبوت. تمّهد. اَرز. أرَوز. اقرار. استقرار. بَرد.
- ثابت قدم ؛ که از جای نجنبد با فشار یا زوری یا مانند آن. پادار. پای برجا. متین. استوار : واقسام سعادات بدان نزدیکتر که در کارها ثابت قدم باشد. (کلیله و دمنه ).
طریقت شناسان ثابت قدم
بخلوت نشستند چندی بهم.
(بوستان ).
دلا در عاشقی ثابت قدم با ...

معنی ثابت به فارسی

ثابت
ابن قره حرانی ( و. ۲۱۱ - ف. ۲۸۸ ه. ق ) از مترجمان و علمای معتبر است که در ریاضیات و طب و حمکمت دست داشت و در انواع علوم صاحب تالیفات بسیار بود . از ترجمه ها و تالیفات او اکنون کتب و رسالات متعدد در دست است از جمله ترجمه های یونانی موجود اوست : ترجمه ماخوذ ذات ارشمیدس الکرهالمتحرکه تالیف اوطولوقوس المفروضات ارشمیدس جغرافیای بطلمیوس ابطائ الحرکه فی فلک البروج و سرعتها تالیف النسب فی مساحته المجسمات المتکافیه فی مساحه قطع المخروط الذی یسمی المکافی مقاله فی ان الخطین اذا اخرجا علی اقل من زاویتین قائمتین التقیا فی شکل القطاع فی استخراج الاعداد المتحابه التانی لاستخراج عمل المسائل الهندسیه و چند کتاب و رساله دیگر
پابرجا، استوار، پایدار
( اسم ) ۱- پا بر جا بر قرار. ۲- پایدار پاینده بادوام . ۳- محقق مدلل . ۴- مثبت مقابل منفی . ۵ ستاره ای که ساکن است و حرکت نکند مقابل سیاره . جمع : ثوابت . یا حساب ثابت . حسابی که در بانکی ازجهت وجهی ثابت برای مدتی معین ( معمولا یکسال ) تنظیم شود و در مدت یکسال از آن برداشت نکنند مقابل حساب جاری . یا رنگ ثابت . رنگی که با شستن و تافتن آفتاب تغییر نکند و محو نگردد .
الناقل یکی از مترجمین و نقله علوم بعربی
( صفت ) آنچه پایه های محکم دارد.
[firmware] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] نرم افزاری که به شکل ثابت در سخت افزار نصب می شود، اما معمولاً امکان روزآمدسازی آن نیز وجود دارد
آنچه که شکل و صورتش ثابت و پایدار است : یکی از وصنعی است و تشکیل اجسام ثابت الشکل چنین که عالم است قایم باشکال خویش ....
[electric constant] [فیزیک] گذردهی فضای تهی
[propagation constant] [فیزیک] کمیتی مختلط که ویژگی های محیط انتشار یا خط انتقال امواج الکترومغناطیسی را ...

معنی ثابت در فرهنگ معین

ثابت
(بِ) [ ع . ] (اِ فا.) ۱ - پابرجا، برقرار. ۲ - پایدار، بادوام . ۳ - محقق ، مدلل . ۴ - مثبت .
( ~. رَ) [ ازع . ] (ص مر.) آن که در عقیدة خود پابرجاست ، ثابت عقیده .
( ~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) محقق شدن .
( ~. قَ دَ) [ ع . ] (ص مر.) ۱ - پابرجا، متین . ۲ - ثابت رای .
( ~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) ۱ - مدلل ساختن . ۲ - محق شمردن .

معنی ثابت در فرهنگ فارسی عمید

ثابت
۱. تغییرناپذیر.
۲. پابرجا.
۳. استوار.
۴. پایدار، همیشگی.
۵. آنچه با برهان و دلیل مورد قبول واقع شده، مدلّل.
۶. (اسم، صفت) (نجوم) = ثابته
* ثابت شدن: (مصدر لازم) استوار شدن، مدلّل شدن، محقق شدن.
* ثابت کردن: (مصدر متعدی) محقق کردن، مدلّل کردن.
ویژگی آنچه دارای پایه های محکم و استوار باشد.
ویژگی کسی که در رٲی و عقیدۀ خود استوار و پابرجا است، ثابت عقیده.
ویژگی آن که در عزم و ارادۀ خود ثابت و پابرجاست.
ویژگی کسی که در تصمیم خود پابرجا و استوار است، ثابت عزم.

ثابت در دانشنامه اسلامی

ثابت
ثابِت، اصطلاحی است در کلام معتزله که بحث های مختلفی را در فلسفه و کلام به همراه داشته، و در شکل گیری نظریات عرفانی مؤثر بوده است.
نظریۀ ثابتات، با نظریۀ دیگر معتزلیان که نظریه حال نامیده می شود، پیوندی نزدیک دارد. براساس نظریۀ حال، میان امور موجود و معدوم، واسطه ای هست که از آن به حال تعبیر می شود. باید توجه داشت که در نظر معتزلیان، میان وجود و عدم و نیز میان ثابت و منفی، واسطه ای نیست و این واسطه تنها میان موجود و معدوم متصور است، چرا که از نظر معتزله، وجود زائد بر موجود، و موجود به معنای ماهیتِ دارای وجود است؛ و حال صفتی است انتزاعی. به عنوان مثال هنگامی که می گوییم: «زید عالم است» به جز عالم و معلوم، امر سومی به نام «عالمیت» در کار است که نه موجود است و نه معدوم، بلکه امری است میان موجود و معدوم. از نظر معتزله تمامی صفاتِ انتزاعیْ وضعی این چنین دارند، مانند عالِم بودن و قادر بودن و... این صفات قائم به دو طرف اند، چنان که مثلاً، «عالمیت» قائم به عالم و معلوم است و وجود مستقل نسبت به طرفین خود ندارد و در نتیجه موجود به شمار نمی آید، اما از طرف دیگر از آن جا که اشیاء خارجی متصف به این اوصاف می شوند، معدوم نیز محسوب نمی توانند شد. از این جهت، وضعیتی دارند که با وجود رابط در فلسفۀ اسلامی قابل مقایسه است. بنابراین، در نظر معتزله، حال صفتی است که دارای معنای انتزاعیِ قائم به غیر است، مانند عالمیت و قادریت و صفاتی از این دست که قائم به غیر هستند، اما انتزاعی به شمار نمی آیند. گفتنی است که از نظر معتزله، «حال» صفتِ امرِ موجود است و خود نه موجود است، نه معدوم؛ و این از آن رو ست که صفتِ معدوم، همانند موصوفِ خود، معدوم خواهد بود. بر بنیان این نظریه، یک جوهر ــ که دارای ذاتی ثابت است ــ دارای احوال مختلفی نیز هست. این احوال به خودی خود نه موجودند و نه معدوم، نه مجهول اند و نه معلوم، نه قدیم اند و نه حادث و تنها به همراه ذات شناخته می شوند.
← دلایل اثبات نظریه حال
← سابقه نظریه ثابتات
...
ثابت
معنی ثَابِتٌ: ثابت - پایدار
معنی يَحِقَّ: که ثابت کند - که محقق کند ( از حق به معني ثابت و قضائي که خداي تعا ...


ثابت در دانشنامه ویکی پدیا

ثابت
ثابت یکی از دو ستاره زیر است:
اوپسیلون شکارچی (υ Ori)، ستاره ای در صورت فلکی شکارچی (در انگلیسی: Thabit)
پی³ شکارچی (π3 Ori)، ستاره دیگری در صورت فلکی شکارچی (در انگلیسی: Tabit)
ثابت یکی از دو ستاره زیر است:
اوپسیلون شکارچی (υ Ori)، ستاره ای در صورت فلکی شکارچی (در انگلیسی: Thabit)
پی³ شکارچی (π3 Ori)، ستاره دیگری در صورت فلکی شکارچی (در انگلیسی: Tabit)
در ریاضیات یک ثابت (یا بطور دقیق تر:مقدار ثابت) یا اندازه نا متغیر که ممکن است کاملاً ثابت باشد یا در متنی خاص ثابت باشد.این بخش ریاضی درست مخالف متغیر ریاضی (یا مقدار متغیر) -که نماد مقداریست که تغییر می کند-است.
در چندجمله ای ها، تابع چندجمله ای درجه ۲ بدین گونه نوشته می شود:
که در اینجا a،b و c ثابت (یا پارامتر) و x یک متغیر است.راه آشکارتر برای نشان دادن این تابع بگونه زیر است:
که این را آشکار می سازد که x موقعیت برهان تابع و موقعیت ثابت های a وb و c را مشخص می کند. در این مثال ثابت ها در حقیقت ضریب چندجمله ای بودند و c که در حقیقت ضریب x نیست، جمله ثابت نامیده می شود و می تواند به عنوان ضریب x۰ در نظر گرفته شود.
ثابت اروجوف (۳۱ مه ۱۹۱۲، باکو – ۲۰ آوریل ۱۹۸۱، مسکو) سیاستمدار آذربایجانی اهل شوروی که معاون نخست وزیر آذربایجانSSR در طول سال های (۱۹۵۷-۱۹۵۹)، معاون وزیر نفت اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۶۵-۱۹۷۲)، وزیر صنعت گاز اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۷۲-۱۹۸۱) و عضو دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی بوده است.
Рунов В. А. , Седых А. Д. Оруджев. — М.: Молодая гвардия, ۲۰۱۲. — ۳۰۴ с.: ил. — (Жизнь замечательных людей, вып. ۱۳۸۶). — شابک ‎۹۷۸-۵-۲۳۵-۰۳۵۵۷-۷.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ثابت در جدول کلمات

این عبارت اقتصادی از تفاضل تولید ناخالص ملی و استهلاک سرمایه های ثابت حاصل می شود•
تولید خالص ملی
به اقتصادی که با سطح ثابت قیمت ها و مقادیر وسیع منابع بهره برداری نشده مواجه است | اطلاق می شود
رکودی
پای ثابت بستنی
وانیل
شامل اقلامی است که مدت دوام آنها از نظر موسسه تقریبا دائمی و ثابت است و در جریان عملیات عادی موسسه به فروش نمی رسد
دارایی ثابت
قانون جمع ثابت گرما
هس
مدت زمانی که زمین نسبت به یک ستاره ثابت یک دور در مسیرش به دور خورشید می چرخد
سال نجومی
یکی از اجزای ثابت سفره های نوروزیبخصوص در زمان کهن
تخم مرغ رنگ شده
آزادی از اتهام و ثابت شدن بی گناهی
تبریه
از اجزای ثابت سفره های نوروزی بخصوص در زمان کهن
تخم مرغ رنگ شده

معنی ثابت به انگلیسی

standstill (اسم)
وقفه ، ایست ، ثابت ، تعطیل ، بدون حرکت
stable (صفت)
پایدار ، پایا ، محکم ، ثابت ، پا بر جا ، استوار ، باثبات ، مداوم
permanent (صفت)
پایدار ، پایا ، دائمی ، ثابت ، ابدی ، ماندنی
firm (صفت)
پایدار ، سفت ، سخت ، محکم ، ثابت ، پا بر جا ، استوار ، متین ، راسخ ، مستحکم ، پرصلابت
constant (صفت)
پایدار ، وفادار ، دائمی ، ثابت ، استوار ، ثابت قدم ، باثبات ، ماندگار
lasting (صفت)
پایا ، بادوام ، ثابت ، دیرپای ، خالد ، ماندنی ، پاینده
true (صفت)
راست ، صحیح ، درست ، واقعی ، حقیقی ، راستگو ، ثابت ، فریور ، راستین
loyal (صفت)
وفادار ، صادق ، ثابت ، پا بر جا ، وظیفه شناس ، با وفا ، امین ، مشروع
fixed (صفت)
معین ، مقرر ، ثابت ، پا بر جا ، جایگیر ، مقطوع ، ماندنی
pat (صفت)
بموقع ، بهنگام ، ثابت
fiducial (صفت)
امانتی ، ثابت ، اعتمادی ، وابسته به امین ترکه ، معتمد
immovable (صفت)
راسی ، ثابت ، استوار ، راکد ، غیر منقول
hard and fast (صفت)
سخت گیر ، سخت ومحکم ، ثابت ، غیر قابل تغییر وانحراف
changeless (صفت)
پایدار ، تغییر ناپذیر ، بی تغییر ، ثابت
invariable (صفت)
تغییر ناپذیر ، ثابت ، نامتغیر ، یک نواخت
inalterable (صفت)
تغییر ناپذیر ، ثابت
steady (صفت)
محکم ، پر پشت ، ثابت ، پی در پی ، استوار ، مداوم ، متین ، یک نواخت
resolute (صفت)
ثابت ، پا بر جا ، ثابت قدم ، مصمم
indelible (صفت)
ثابت ، ماندگار ، پاک نشدنی ، محو نشدنی
staid (صفت)
ارام ، ثابت ، متین ، موقر
equable (صفت)
ثابت
immobile (صفت)
ثابت ، بی حرکت ، بی جنبش ، جنبش ناپذیر
incommutable (صفت)
ثابت ، تخفیف ناپذیر ، سبک نشدنی ، استحاله ناپذیر ، تبدیل ناپذیر ، غیر قابل تعویض
invariant (صفت)
یکسان ، ثابت ، نامتغیر ، غیر متنوع
irremovable (صفت)
ثابت ، معزول نشدنی ، برداشته نشدنی
thetic (صفت)
مطلق ، معین ، ثابت ، وضع شده ، وابسته به یا شامل پایاننامه
thetical (صفت)
مطلق ، معین ، ثابت ، وضع شده ، وابسته به یا شامل پایاننامه

معنی کلمه ثابت به عربی

ثابت
ثابت , حازم , دائم , ديمومة , شرکة , صحيح , ضع , غير قابل للتعديل , موالي , واثق
حريص
مازق
ثابت , حازم , صامد ، ثابت الجأش ، رابط الجأش
مازق
تقلب
اتزان
اثبت , احکام , انجماد , تحققه , دليل , سل , عقد
صحيح
حاجة
استراتيجيّة ثابتة
حاجة

ثابت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی م
حنیف
نغمه
فیکس
azad
برجا
علی بهجو
ثابت کردن = آشکار کردن
فاطمه سادات
معنی:دائمی
دیدگاه:کتاب فارسی خوانداری ششم دبستان
علی باقری
ثابت: ثابت یا ستارگان ایستاده ستارگانی باشند بر همه ی آسمانها پراکنده و دوری ایشان همیشه یکسان است چنانکه یکی به دیگر نزدیکتر و دورتر نشود و به پارسی ایشان را بیابانی خوانند. زیرا که گمشده بدان راه باز یابد به بیابان و دریا اندر.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ثابت   • هتلهای حسین ثابت در جزایر قناری   • حسين ثابت بکتاش   • ارتباط با حسین ثابت   • خانه حسین ثابت   • شرکت تجارت بین المللی ثابت   • فرزندان حسین ثابت   • ثروت حسین ثابت   • مفهوم ثابت   • تعریف ثابت   • معرفی ثابت   • ثابت چیست   • ثابت یعنی چی   • ثابت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ثابت

کلمه : ثابت
اشتباه تایپی : ehfj
آوا : sAbet
نقش : صفت
عکس ثابت : در گوگل

آیا معنی ثابت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )