برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1470 100 1

تکلیف

/taklif/

مترادف تکلیف: رسالت، فریضه، مسئولیت، نقش، وظیفه، مشق، بلوغ، سخت، شاق، زحمت فوق العاده، اصرار، تأکید، مصادره، به رنج افکندن، به گردن گذاشتن، به سن بلوغ رسیدن

برابر پارسی: خویشتن کاری، بگردن نهادن، کار

معنی تکلیف در لغت نامه دهخدا

تکلیف. [ ت َ ] (ع مص ) چیزی از کسی درخواستن که در آن رنج بود. (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ). چیزی از کسی خواستن که او را از آن رنج رسد. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). زیاده از اندازه ٔ طاقت کار فرمودن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ). کسی را در رنج انداختن. (غیاث اللغات ). ارتکاب هر کاری که فوق طاقت باشد. (ناظم الاطباء). الزام الکلفة علی المخاطب. (تعریفات جرجانی ). فزون از توان کار فرمودن کسی را. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
مرا چون خرد بند تکلیف سازد
ز بند خرد در هوا می گریزم.
خاقانی.
اگر در تقویم او زیادت تکلفی و تکلیفی رود بشکند و باطل گردد. (سندبادنامه ص 46). دست از ارهاق و تکلیف او بداشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 360). || (اِ) امر و نهی خدای مر بنده را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). حق و فرض و کاری که باید بجای آورده شود و واجب بود. ج ، تکالیف. (ناظم الاطباء) :
زانکه محسوس است ما را اختیار
خوب می آید بر او تکلیف کار.
مولوی.
|| زحمت و سختی و دشواری و تصدیع و رنج و عذاب و اذیت و ستم و کار پرمشقت. (ناظم الاطباء). || فارسیان بمعنی مطلق کار فرمودن با لفظ کردن ، استعمال نمایند پس تکلیفات شرعیه بنا بر مشهور از این قسم باشد. (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ). وظیفه. دستور. فرمان :
تکلیف تو به هر که در ایام گل کند
خونش بخاک ریز که از اهل بدعت است.
صائب (از آنندراج ).

معنی تکلیف به فارسی

تکلیف
کاری دشواربعهده کسی گذاشتن، فرمان بکاری سخت، وپرمشقت دادن، امری بعهده شخصی انداختن برای امری
۱ - ( مصدر ) برنج افکندن.۲ - بار کردن بگردن گذاشتن کاری سخت و شاق را بعهد. کسی گذاشتن . ۳ - رسیدن بسن بلوغ و رشد ( پسر و دختر ) . ۴ -( اسم ) وظیفه ای که باید انجام شود( مانند مشق خط و حل مسایل شاگردان ) . ۵ - اوامر و نواهی خداوند بر بندگان . ۶ - مالیات غیر مستمر یا فوق العاده ۷ - مصادره . جمع : تکلیفات .
در تداول مردم بحد بلوغ رسیدن
آنچه که از آن عاجز آیند
( مصدر ) ۱ - بگردن گذاشتن کاری سخت را بعهد. کسی گذاشتن . ۲ - موظف ساختن .
( صفت ) زحمت کش رنجبر .
آنکه نداند چه کار باید بکند بدون تکلیف بی تکلیف یا بلاتکلیفی . حالت و کیفیت بلا تکلیف بی تکلیفی .
بدون تکلیف ٠ بی تکلیف ٠ آنکه نداند چه کار باید بکند٠ که نداند چه بایدش کردن

معنی تکلیف در فرهنگ معین

تکلیف
(تَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) به رنج افکندن . ۲ - بار کردن . ۳ - (اِ.) وظیفه ای که باید انجام داد.

معنی تکلیف در فرهنگ فارسی عمید

تکلیف
۱. کاری دشوار به عهدۀ کسی گذاشتن، فرمان به کاری سخت و پرمشقت دادن.
۲. (اسم) وظیفه و امری که به عهدۀ شخص است و باید انجام بدهد.

تکلیف در دانشنامه اسلامی

تکلیف
تکلیف، اصطلاحی فقهی و کلامی و به معنای وظیفه ای است که از ناحیه دین بر گردن بندگان نهاده می شود که به واسطه آن انجام دادن یا ترک کاری بر فرد واجب می شود. در علوم اسلامی به تکلیف از دو منظر توجه شده است: نخست از منظر فقهی، و به تبع آن اصولی؛ دوم از منظر کلامی. در فقه و اصول ماهیت تکلیف و شرایط آن با توجه به وجه عملی موضوع بررسی می شود. در مقابل، در کلام به موضوعات مذکور به صورت نظری و انتزاعی توجه می گردد. در بخش کلام از موضوعاتی چون غرض از تکلیف و راه شناخت تکلیف و اولین تکلیف آدمی بحث می شود.
علاوه بر این دو حوزه، گاه بعضی فلاسفه مسلمان در مباحث مربوط به الهیات و نیز بعضی عارفان، از جهت رابطه تکلیف با معرفت، به مسئلۀ تکلیف توجه کرده و در بارۀ آن نظر داده اند.
واژة تکلیف در قرآن به کار نرفته، اما از مشتقات این مصدر هفت بار در قرآن استفاده شده که شش بار آن (یعنی بجز نساء: ۸۴) ناظر به معنایی واحد است. این معنای واحد که در عبارات متعددی بیان شده، از قبیل «...لاتُکَلَّفُ نَفْسٌ اِلاّ وُسْعَها...»، «لا یکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها...»، «لانُکَلِّفُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها...» و «...لایکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ مااتها...» ناظر به این امر است که خداوند آدمی را به انجام دادن آنچه در توانش نیست، مکلف نمی سازد.
تکلیف
تکلیف در لغت به معنای امر به انجام دادن کاری است که انجام دادنش برای کسی که به او امر شده مشقت دارد و در اصطلاح، اوامر و نواهی خداوند به بندگانش است در جهت انجام دادن یا ندادن بعضی افعال. از همین معنای اصطلاحی است که تعبیر «دارِتکلیف» یعنی دنیا که آدمی در آن موظف به انجام دادن تکالیفش است و نیز اصطلاح «سن تکلیف» به معنای سن رسیدن به بلوغ و انجام دادن وظایف شرعی به وجود آمده است. مخاطبِ تکلیف، مکلَّف نامیده می شود. اصطلاح تکلیف در ایام اخیر در کنار حق و در تقابل با آن بکار می رود، این تقابل در نتیجه تفکر مدرن حاصل شده و چنین تقابلی در آثار متقدمان مشهود نیست.
در علوم اسلامی به تکلیف از دو منظر توجه شده است:
علاوه بر این دو حوزه، گاه بعضی فلاسفه مسلمان در مباحث مربوط به الاهیات و نیز بعضی عارفان از جهت ر ...


تکلیف در دانشنامه آزاد پارسی

تَکْلیف
(در لغت به معنای گماردن به کار سخت، الزام) اصطلاحی در فقه، الزام خداوند است به فعل یا ترک به نحو وجوب، حرمت، استحباب یا کراهت. منشاء تکلیف، علم خداوند است به وجود مصلحت انجام یا ترک فعلی از سوی آدمی، سپس بعث و زجر می کند؛ یعنی به فعل، امر و از ترک فعل، نهی می کند. در این مرحله، تکلیف، به فعلیت می رسد، لیکن هنوز منجز نیست. تکلیف وقتی منجز می شود که مکلف به آن علم پیدا کند. فقیهان بر این اساس معتقدند که نسبت به همۀ افعال آدمیان، تکلیف الهی وجود دارد. برخی از آنان بر آن اند که کافران نیز مکلف هستند؛ با این حال همۀ فقیهان عقیده دارند که اگر کافری مسلمان شود، لازم نیست تکالیف شرعی انجام نداده زمان کفر را قضا کند. اضطرار و اکراه موجب سقوط تکلیف است. بلوغ، عقل و قدرت از شرایط عامه تکلیف است. از نظر فقیهان، کسانی که به تکالیف الهی عمل نکنند، مستحق عقوبت او خواهند بود و در خطاب تکلیف الهی، همه انسان ها، از ازل تا ابد، مشترک اند و هیچ کس از خطاب تکلیف او بیرون نیست. تکلیف در کلام عبارت است از امر و نهی خداوند به بندگان و مسئولیت بنده و درمعنای عام، ملزم کردن مکلّف به انجام دادن کاری دشوار. تکلیف، بر سبیل استعلا صورت می گیرد، یعنی تکلیف کننده پایگاهی برتر و بالاتر از مکلَّف دارد، پیش تر باید به مکلَّف اعلام شود، چرا که مکلَّف بی خبر از تکلیف، اصلاً مکلَّف به شمار نمی آید، باید حق تقدّم در آن رعایت شود، یعنی ارادۀ تکلیف کننده ای تکلیف محسوب می شود که تکلیف کننده ای برتر در همان زمینه تکلیف نکرده باشد، و بالاخره به حدّ اِلجاء و اجبار نرسد، چراکه اگر مکلَّف مجبور شود، مسئول نخواهد بود.

ارتباط محتوایی با تکلیف

تکلیف در جدول کلمات

تکلیف دانش آموزان
مشق
تکلیف مدرسه
مشق
سختی و تکلیف داشتن
تکلف

معنی تکلیف به انگلیسی

task (اسم)
کار ، تمرین ، وظیفه ، تکلیف ، امر مهم
imposition (اسم)
وضع ، تکلیف ، تحمیل ، مالیات ، باج
mission (اسم)
ماموریت ، تکلیف ، هیئت اعزامی یا تبلیغی
duty (اسم)
کار ، ماموریت ، گماشت ، وظیفه ، فرض ، خدمت ، عهده ، تکلیف ، عوارض گمرکی
obligation (اسم)
وظیفه ، فرض ، تعهد ، عهده ، ذمه ، تکلیف ، التزام ، تکفل معاش

معنی کلمه تکلیف به عربی

تکلیف
فرض , مهمة , واجب
واجب بيتي
أداءُ
معلق

تکلیف را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جمشید احمدی
کاردوش
ب. الف. بزرگمهر
کاریا (در یکی از آرش های آن)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی تکلیف   • تایید صلاحیت سید مهدی موسوی نژاد   • تعریف تکلیف   • رد صلاحیت موسوی نژاد   • تکلیف یادگیری   • آیت الله موسوی نژاد   • تکلیف شب   • نماینده دشتستان در مجلس دهم   • مفهوم تکلیف   • معرفی تکلیف   • تکلیف چیست   • تکلیف یعنی چی   • تکلیف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تکلیف
کلمه : تکلیف
اشتباه تایپی : j;gdt
آوا : taklif
نقش : اسم
عکس تکلیف : در گوگل

آیا معنی تکلیف مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران