برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1604 100 1
شبکه مترجمین ایران

تکلیف کردن


مترادف تکلیف کردن: به گردن گذاشتن، موظف ساختن، مجبور کردن، وادار کردن، مکلف ساختن، اصرار کردن، تأکیدکردن

معنی تکلیف کردن در لغت نامه دهخدا

تکلیف کردن. [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فرمان کاری دادن و حکم به اجرای امری کردن و زحمت دادن. (ناظم الاطباء) : شار را با تخت بند پیش خویش خواند و تکلیف کرد که به تحریر این نامه قیام نماید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 345).
هشدار که مقتضای پیری
تکلیف کند به گوشه گیری.
واله هروی (از آنندراج ).
رجوع به تکلیف و دیگر ترکیبهای آن شود.

معنی تکلیف کردن به فارسی

تکلیف کردن
( مصدر ) ۱ - بگردن گذاشتن کاری سخت را بعهد. کسی گذاشتن . ۲ - موظف ساختن .

معنی تکلیف کردن به انگلیسی

obligate (فعل)
متعهد و ملتزم کردن ، در محظور قرار دادن ، ضامن سپردن ، تکلیف کردن

تکلیف کردن را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی تکلیف کردن   • مفهوم تکلیف کردن   • تعریف تکلیف کردن   • معرفی تکلیف کردن   • تکلیف کردن چیست   • تکلیف کردن یعنی چی   • تکلیف کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تکلیف کردن

کلمه : تکلیف کردن
اشتباه تایپی : j;gdt ;vnk
عکس تکلیف کردن : در گوگل

آیا معنی تکلیف کردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )