برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1400 100 1

توکف

معنی توکف در لغت نامه دهخدا

توکف. [ ت َ وَک ْ ک ُ ] (ع مص ) بازعهد بستن و تیمار داشتن. یقال : هو یتوکف لهم ؛ ای یتعدهم و ینظر فی امورهم. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). || چشم داشتن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). چشم داشتن خیر ونیکوئی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پیش آمدن کسی را و متعرض شدن تا وقتی که ملاقات گردد.یقال : توکف لفلان ؛ ای تعرض حتی لقیه. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). تقول :مازلت اتوکفه ُ حتی لقیته. (اقرب الموارد). || چکه کردن سقف خانه از باران. رجوع به توکاف شود. || تتبع کردن اثر. (از اقرب الموارد).

توکف را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی توکف   • مفهوم توکف   • تعریف توکف   • معرفی توکف   • توکف چیست   • توکف یعنی چی   • توکف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی توکف
کلمه : توکف
اشتباه تایپی : j,;t
عکس توکف : در گوگل

آیا معنی توکف مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )