تقه
/taqqe/
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
دانشنامه آزاد فارسی
تَقِّه (drag)
در نواختن طبل کوچک نظامی، ضربه ای که پیش از آن یک دسته نت زینت ، معمولاً شامل سه یا چهار نت ، وجود داشته باشد.
در نواختن طبل کوچک نظامی، ضربه ای که پیش از آن یک دسته نت زینت ، معمولاً شامل سه یا چهار نت ، وجود داشته باشد.
wikijoo: تقه
پیشنهاد کاربران
نواخت، ضربه:
هر ضربه ی پریشان زنگ، هماهنگ است با تقّه ی پای چوبی من بر سنگفرش گرانیتی یخزده و کوبش قلب دردمندم به قفس تنگش.
از کتاب ؛ گل قرمز
ترجمه ی ؛ حمیدرضا آتش برآب
هر ضربه ی پریشان زنگ، هماهنگ است با تقّه ی پای چوبی من بر سنگفرش گرانیتی یخزده و کوبش قلب دردمندم به قفس تنگش.
از کتاب ؛ گل قرمز
ترجمه ی ؛ حمیدرضا آتش برآب
تقه کلمه ای تورکی است که در اصل به صورت تاققا بوده و به معنی حرکت ناگهانی می باشد لغتنامه شاهمرسی
تقه همه حروف با فتحه
در گویش برخی نقاط افغانستان میشود دایی
باشه تقه= پسر یا دختر دایی
در گویش برخی نقاط افغانستان میشود دایی
باشه تقه= پسر یا دختر دایی
توققا یا یا توکا هست در اصل
در تورکی به سگک کمربند گفته میشود
به کمر === بل
به کمربند ====قیش ، بللیخ
مثال؛ قئیش توکاسی ( توقا )
معنی ؛ سگک کمربند
در تورکی به سگک کمربند گفته میشود
به کمر === بل
به کمربند ====قیش ، بللیخ
مثال؛ قئیش توکاسی ( توقا )
معنی ؛ سگک کمربند
ترکیدن وانفجار
تقه: سکوی در جلو خانه های قدیمی ( اصطلاح بنایی و ساختمان سازی )