برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1528 100 1
شبکه مترجمین ایران

تعویق

/ta'viq/

مترادف تعویق: تأخیر، تعلیق، درنگ، وقفه، دفع الوقت، موکول ، عقب انداختن، معوق گذاشتن، تأخیرکردن، درنگ ورزیدن

متضاد تعویق: تعجیل، شتاب کردن، شتافتن، عجله کردن

برابر پارسی: دیر کردن، پس افکندن

معنی تعویق در لغت نامه دهخدا

تعویق. [ ت َع ْ ] (ع مص ) بازداشتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). بر درنگ داشتن و بازداشتن و مشغول کردن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بازداشتن و در بند کردن و در کتابی نوشته که تعویق منع ساختن و بازداشتن و در درنگ افکندن ، مشتق از عوق بالفتح که بمعنی بازداشتن است. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). درنگی و تأخیر و توقف و منع. (ناظم الاطباء) : سلطان از جهت وفات پدر و تشویق حال غزنه از آن مهم بازماند و به غزنه رفت و آن مراد در تعویق افتاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص 216).

تعویق. [ ت َع ْ ] (اِخ ) دهی از دهستان کوهستان بخش داراب شهرستان فسا محصول آن توتون ، گل سرخ ، بادام ، گردو و انجیر. دارای 250 تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).

معنی تعویق به فارسی

تعویق
بازداشتن، عقب انداختن، تاخیرودرنگ کردن درکاری
( مصدر ) باز داشتن پس افکندن عقب انداختن.۲-( مصدر ) تاخیر و درنگ کردن در کاری . ۳ -( اسم ) سست کاری . جمع : تعویقات .
دهی از دهستان کوهستان بخش داراب شهرستان فسا محصول آن توتون گل سرخ و بادام گردو و انجیر
( مصدر ) تاخیر و درنگ کردن .

معنی تعویق در فرهنگ معین

تعویق
(تَ) [ ع . ] (مص ل .) به تأخیر انداختن کاری .

معنی تعویق در فرهنگ فارسی عمید

تعویق
۱. بازداشتن.
۲. عقب انداختن، تٲخیر و درنگ کردن در کاری.

تعویق در دانشنامه ویکی پدیا

تعویق
تعویق (داراب)، روستایی از توابع بخش رستاق شهرستان داراب در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان کوهستان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تعویق در جدول کلمات

تعویق
دیرکرد
تعویق | تاخیر
دیرکرد

معنی تعویق به انگلیسی

cunctation (اسم)
مکی ، تعلل ، تاخیر ، قصور ، تعویق
prorogation (اسم)
تمدید ، تعویق ، اطاله ، طفره زنی
deferment (اسم)
تاخیر ، تعویق
postponement (اسم)
تاخیر ، تعویق ، تاخیر اندازی
procrastination (اسم)
تعویق
supersedure (اسم)
تعویق ، تعویق اندازی
mora (اسم)
تاخیر ، تعویق ، مقیاس وزن شعر
put-off (اسم)
بهانه ، طفره ، تعویق ، انصراف ، عذر

تعویق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسنا
این واژه عربی است و پارسی آن این است:
تیگرات (کردی: ته گه ره تی)
شهریار آریابد
در پارسی " واپساندن" در نسک :فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
مرتضی نوری
دیر کرد
رضا بخشی
ریشه این کلمه عاق میباشد و چون حرف الف در وسط کلمه از حروف عله است بنا به نحوه قرار گرفتن در کلمه حرف الف می تواند به � و�یا�ی�تغییر کند
ایرزاد
تَعویق
تَعویق = واپَسانِش ، واپَس اُفتادَن ،دَر فَراز :
حَرکَت قَطار به تَعویق اُفتاد =جُنبِش ِ آهن پِیما واپَس -اُفتاد / واپَسانده شُد
مُعَوَقه = واپَسانده ، واپَسیده ، واپَس اُفتاده، دَر فَراز :
حُقوق مُعَوَقه = تَنخواه( گَردان) واپَس اُفتاده / واپَسیده
uSER
عقب انداختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی کلمه تعلیق   • معنی حرام و ناشایست   • به تاخیر انداختن در جدول   • ستاره نماد دوری   • معنی متمتع   • معنی محق شمردن   • تاخیر در جدول   • معنی عبور   • معنی تعویق   • مفهوم تعویق   • تعریف تعویق   • معرفی تعویق   • تعویق چیست   • تعویق یعنی چی   • تعویق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تعویق

کلمه : تعویق
اشتباه تایپی : ju,dr
آوا : ta'viq
نقش : اسم
عکس تعویق : در گوگل

آیا معنی تعویق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )