برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1465 100 1

تشکیل

/taSkil/

مترادف تشکیل: ایجاد، برپاسازی، تاسیس، تشیید، تکوین، شکل پذیری، وضع، شکل دهی

برابر پارسی: برپایی، برپا، پایه ریزی، پدیدآوری، ساختن، سازمان دادن

معنی تشکیل در لغت نامه دهخدا

تشکیل. [ ت َ ] (ع مص ) صورت کردن آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). صورت دادن. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تصویر چیزی. (از اقرب الموارد). شکل کشیدن. (غیاث اللغات ). || ساختگی و صورت بستگی و انتظام و ترتیب. (ناظم الاطباء). || موی پیش سر را درحضله بافتن زن ، چپ و راست. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بافتن زن موی پیش سر را که مجتمعکرده باشد بچپ و راست. (از ناظم الاطباء). || به پای بند بستن پای ستور را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مشتبه گردیدن کار و پوشیده شدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). التباس کاری. (از اقرب الموارد). || رسیدن انگور یا به رسیدن درآمدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) هیکل. کالبد. (ناظم الاطباء).
- تشکیلات ؛ سازمان . (فرهنگستان ).
- تشکیل دادن ؛ صورت دادن. شکل دادن. سازمان دادن.
- تشکیل شدن ؛ صورت گرفتن. شکل گرفتن. سازمان گرفتن. و رجوع به سازمان شود.

معنی تشکیل به فارسی

تشکیل
چیزی راشکل وصورت دادن، درست کردن، ساختن، سازمان
( مصدر ) شکل و صورت دادن بچیزی درست کردن بپا کردن برپای کردن ساختن . جمع : تشکیلات .
[bonding] [شیمی، مهندسی بسپار] اتصال اتم ها به هم برای تشکیل مولکول یا نمک بلورین
( مصدر ) برپا کردن درست کردن .
[establishment of mails, création des dépêches (fr.)] [مهندسی مخابرات - پست] مجموع مراحل چهارنخ کردن مرسوله ها و بسته بندی و بستن کیسه ها و مهروموم کردن و آماده سازی برای ارسال
[identity formation] [روان شناسی] فرایند کسب شخصیتی منسجم و باثبات و بالیده بر مبنای تجارب مثبت پیشین
( مصدر ) تشکیل دادن .
( مصدر ) بر پاشدن بپاشدن درست شدن .

معنی تشکیل در فرهنگ معین

تشکیل
(تَ) [ ع . ] (مص م .) شکل دادن به چیزی ، سازمان دادن .

معنی تشکیل در فرهنگ فارسی عمید

تشکیل
۱. چیزی را شکل و صورت دادن.
۲. درست کردن، ساختن.
۳. سازمان دادن.

تشکیل در جدول کلمات

از کشورهای تشکیل دهنده شورای همکاری خلیج فارس
عمان
از کشورهایی که شورای همکاری خلیج فارس را تشکیل می دهند
بحرین
استخوانی دراز است که همراه با استخوان کتف | بازو و جناغ | کمربند شان های را تشکیل میدهند
ترقوه
انجمنی رسمی در هر کشور که از سرآمدان علوم و فنون برای بحث و تحقیق در مسائل علمی | و ادبی تشکیل م یشود
فرهنگستان
انجمنی رسمی در هر کشور که از سرآمدن علوم و فنون برای بحث و تحقیق در مسائل علمی و ادبی تشکیل می شود
فرهنگستان
این گاز چهار پنجم هوا را تشکیل می دهد
ازت
این موسسه مستقل به موجب قانون بانکی و پولی کشور در تاریخ 1339 به منظور حفظ ارزش پول تشکیل شد
بانک مرکزی یران
بیش از ۷۵ درصد وزن یک انسان از آن تشکیل شد ه است
اب
بیشترین حجم هوا را تشکیل می دهد
ازت
تلفیق سه رشته مکانیک و الکترونیک و کامپیوتر که سعی برآن دارد تا نگاهی یکپارچه به سیستیم های تشکیل شده از اجزای مکانیکی و الکترونیکی و کنترلی و نرم افزار داشته باشد
مکاترونیک

معنی تشکیل به انگلیسی

formation (اسم)
ساختمان ، صف ، ارایش ، احدای ، تشکیلات ، شکل ، سازمان ، تشکیل ، رشد ، صف ارایی ، ترتیب قرار گرفتن
foundation (اسم)
پا ، پایه ، اساس ، بنیاد ، مبنا ، شالوده ، بنیان ، بنگاه ، تشکیل ، تاسیس ، پی ، پی ریزی ، موسسهخیریه
establishment (اسم)
بناء ، بنگاه ، استقرار ، سازمان ، تشکیل ، تاسیس ، برقراری ، برپایی ، موسسه ، دسته کارکنان
organization (اسم)
تشکیلات ، سازمان ، تشکیل
constitution (اسم)
نظام نامه ، قانون اساسی ، تشکیل ، مشروطیت ، فطرت ، ساختمان ووضع طبیعی ، تاسیس

معنی کلمه تشکیل به عربی

تشکیل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیازعلی شمس
پیکریافتن،جورشدن،پدیدآمدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سامانه تشکیل   • انواع شرکت تعاونی   • نحوه تشکیل شرکت تعاونی   • وام شرکت تعاونی   • سامانه ثبت تغییرات تعاونی   • ثبت شرکت تعاونی چند منظوره   • مزایای تاسیس شرکت تعاونی   • تغییرات شرکت تعاونی   • معنی تشکیل   • مفهوم تشکیل   • تعریف تشکیل   • معرفی تشکیل   • تشکیل چیست   • تشکیل یعنی چی   • تشکیل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تشکیل
کلمه : تشکیل
اشتباه تایپی : ja;dg
آوا : taSkil
نقش : اسم
عکس تشکیل : در گوگل

آیا معنی تشکیل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران