برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1568 100 1
شبکه مترجمین ایران

ترسیدن


مترادف ترسیدن: اندیشناک بودن، براندیشیدن، متوهم شدن، وحشت کردن، هراسیدن، بیمناک شدن، جا زدن، جاخالی کردن

معنی ترسیدن در لغت نامه دهخدا

ترسیدن. [ ت َ دَ ] (مص ) خوف داشتن و خوف کردن و بیم داشتن و بیم کردن و جرئت نکردن و جبن کردن. (ناظم الاطباء). وجل. تهیّب. بیم کردن. هراسیدن. اندیشیدن. باک داشتن :
بتا، نگارا، از چشم بد بترس و مکن
چرا نداری با خود همیشه چشم پنام ؟
شهید.
یشک نهنگ دارد، دل را همی شخاید
ترسم که ناگوارد، کایدون نه خرد خاید.
رودکی.
کسی کاندر آبست و آب آشناست
از آب ار چو آتش بترسد سزاست.
ابوشکور.
فاش شد نام من بگیتی فاش
من نترسم ز جنگ و از پرخاش.
طاهربن فضل چغانی.
تو چه پنداریا که من ملخم
که بترسم ز بانگ سینی و تشت.
خسروی.
ساده دل کودکا، مترس اکنون
نز یک آسیب خر فگانه کند.
ابوالعباس.
که شیری نترسد ز یک دشت گور
ستاره هزاران نتابد چو هور.
فردوسی.
سپاهش بترسید از بیم شاه
گرفتند ترکان همه کوه و راه.
فردوسی.
از آن راز بیرون نیارم همی
که بر جان بترسم که آرم غمی.
فردوسی.
چو او را برزم اندرون دیدمی
همیشه ازین روز ترسیدمی.
فردوسی.
ای بچه ٔ حمدونه غلیواژ، غلیواژ
ترسم بربایدْت بطاق اندرجه.
لبیبی.
ترسی که کسی نیز دل من برباید
کس دل نرباید به ستم چون تو ربایی.
منوچهری.
چو باز دانا، کو گیرد از حباری سر
بگرد دم بنگردد بترسد از پیخال.
زینبی.
از آن ترسم که فردا رخ خراشی
که چون من عاشقی را کشته باشی.
(ویس و رامین ).
از پادشاهان ترسیدن همی صورت نبندد. (کلیله و دمنه ). یا دینداری بود که از عذاب بترسید یا کریمی که از عار اندیشید. (کلیله و دمنه ).
ترسم نرسی بکعبه ای اعرابی
کاین ره که تو میروی بترکستان است.
سعدی.
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چو او صد برآیی بجنگ.
سعدی.
نالم و ترسم که او باور کند
از ترحم جور را کمتر کند.
مولوی.
ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما.حافظ (ا ...

معنی ترسیدن به فارسی

ترسیدن
ترس داشتن، بیم داشتن، دچارترس شدن، بیمناک شدن
( مصدر ) ۱- بیم داشتن ترس داشتن خوف کردن .

معنی ترسیدن در فرهنگ معین

ترسیدن
(تَ دَ) (مص ل .) بیم داشتن ، ترس داشتن .

معنی ترسیدن در فرهنگ فارسی عمید

ترسیدن
بیم داشتن، دچار ترس شدن، ترس داشتن، بیمناک شدن.

ترسیدن در جدول کلمات

ترسیدن
هراسیدن
ترسیدن و نگران شدن
هول شدن

معنی ترسیدن به انگلیسی

bash (فعل)
دست پاچه نمودن ، ترساندن ، ترسیدن ، بر هم زدن ، شرمنده شدن
abhor (فعل)
تنفر داشتن از ، بیم داشتن از ، ترس داشتن از ، ترساندن ، ترسیدن ، منزجر شدن از
scare (فعل)
ترساندن ، ترسیدن ، گریزاندن ، رم دادن ، چشم زهره گرفتن ، هراس کردن
fear (فعل)
ترسیدن ، پروا داشتن ، بیمناک بودن
dread (فعل)
ترسیدن
quail (فعل)
ترسیدن ، لرزیدن ، دلمه شدن ، پژمرده شدن ، شانه خالی کردن ، از میدان دررفتن ، بیاثر بودن

معنی کلمه ترسیدن به عربی

ترسیدن
امقت , خوف , سمن , لطمة
فزع

ترسیدن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هادی نازکی
مخافت
سمیه صداقت
رمیدن
علی باقری
ترسیدن: در پهلوی ترسیتن tarsītan بوده است.
((بپرسیدم از هر کسی بیشمار
بترسیدم از گردش روزگار.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 217.)
علی باقری
ترسیدن : یقین داشتن
دکتر خطیب رهبر در این مورد می نویسد : ((ترسم در بیت زیر به معنی یقین دارم به کار رفته است و این روش معروف است که برای مزید تاکید امر جازم را در معرض شک و تردید قرار دهند.))
((ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را))
(غزلیات حافظ ، دکتر خطیب رهبر ، چاپ دوازدهم 1372.ص 14 .)
Farhood
dread

I'm dreading having to meet his parents

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ترسیدن در جدول   • ترسیدن پرسشکده   • ترسیدن جدولی   • ترسیدن به انگلیسی   • ترسیدن افت   • دسته پیستون اتومبیل   • مترادف ترسیدن   • ترساندن   • مفهوم ترسیدن   • تعریف ترسیدن   • معرفی ترسیدن   • ترسیدن چیست   • ترسیدن یعنی چی   • ترسیدن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ترسیدن

کلمه : ترسیدن
اشتباه تایپی : jvsdnk
عکس ترسیدن : در گوگل

آیا معنی ترسیدن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )