برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1651 100 1
شبکه مترجمین ایران

تحیت

/tahiyyat/

مترادف تحیت: آفرین، درود، سلام، خوش آمد گفتن، درود گفتن، سلام گفتن

متضاد تحیت: نفرین

معنی تحیت در لغت نامه دهخدا

تحیت. [ ت ُ ح َ ] (ع اِ مصغر، ق مصغر) مصغر تحت ، یعنی تقریباً پایین. (ناظم الاطباء).

تحیت. [ ت َ حی ی َ ] (ع مص ، اِ) تحیة. سلام گفتن. (غیاث اللغات ). درود و سلام و دعا و نیایش. (از ناظم الاطباء) : و پدر ما امیرماضی... ویرا سخت نیکو و عزیز داشتی... و امروز ما را بکارآمده تر یادگاریست و حال مناصحت و کفایت وی ظاهر گشته است. به رسولی فرستاده آمد تا سلام و تحیت مارا... به خان رساند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 209).
هزاران درود و دو چندان تحیت
ز ایزد بر آن جودت روحپرور.
ناصرخسرو.
ای نسیم صبا تحیت من
برسان نزد خواجه ابراهیم.
مسعودسعد.
برای رنج دل و عیش بدگوارم ساخت
جوارشی ز تحیت مفرحی ز ثنا.
خاقانی.
دارالسلام اهل هدی باد صدر او
زایزد بر او تحیت و از عرشیان سلام.
خاقانی.
گوش در آن نامه تحیت رسان
دیده در آن سجده تحیات خوان.
نظامی.
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی.
سعدی.
و تحیت و سلام او را بجا آورد و اعتکاف تمام در تربت وی گذارد [ گزارد ] و اعتذار از طول مدت همی خواهد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 454). || دیر ماندن. || پادشاهی و مُلک. (غیاث اللغات ). و رجوع به تحیة شود.

تحیة. [ ت َ حی ی َ ] (ع مص ) سلام کردن بر کسی. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). سلام فرستادن بر کسی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). سلام گفتن. (آنندراج ) : فسلموا علی انفسکم تحیة من عنداﷲ مبارکة طیبة. (قرآن 61/24). یلقون فیها تحیة و سلاماً. (قرآن 75/25). || گفتن به کسی حیاک اﷲ، یعنی طولانی باد عمر او. (اقرب الموارد) (از قطر المحیط). دعا و نیایش. (ناظم الاطباء). || زندگانی دادن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (غیاث اللغات ). باقی گذاشتن. (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). دیرگاه ماندن. (آنندراج ). || نزدیک پنجاه رسیدن. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || مالک گردانیدن. (منتهی الارب ) (از ناظم ال ...

معنی تحیت به فارسی

تحیت
سلام گفتن، سرگشته شدن، سرگردانی، سرگشتگی
۱- ( مصدر ) درود گفتن آفرین گفتن سلام گفتن . ۲-( اسم ) درود آفرین سلام . جمع : تحیات .
مصغر تحت یعنی تقریبا پایین

معنی تحیت در فرهنگ معین

تحیت
(تَ یَّ) [ ع . تحیة ] (مص م .) درود گفتن ، سلام گفتن . جِ تحیُات .

معنی تحیت در فرهنگ فارسی عمید

تحیت
۱. سلام گفتن، درود گفتن.
۲. خوشامد گفتن.
۳. (اسم) سلام و درود.

تحیت در جدول کلمات

تحیت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا پیرابواسحق
ستودن.درودفرستادن
ایمانی
سر زندگی، زنده‌باد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تهیت یا تحیت   • تحیت به چه معناست   • با سلام و تحیت   • معنی تهنیت   • سایت تحیت   • تحیت وافره   • نماز تحیت   • تهيت   • معنی تحیت   • مفهوم تحیت   • تعریف تحیت   • معرفی تحیت   • تحیت چیست   • تحیت یعنی چی   • تحیت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تحیت

کلمه : تحیت
اشتباه تایپی : jpdj
آوا : tahiyyat
نقش : اسم
عکس تحیت : در گوگل

آیا معنی تحیت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )