برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1540 100 1
شبکه مترجمین ایران

تجسم

/tajassom/

مترادف تجسم: مجسم سازی، تجسیم

برابر پارسی: بدیده آوردن، انگارش، در اندیشه آوردن

معنی تجسم در لغت نامه دهخدا

تجسم. [ ت َ ج َس س ُ ] (ع مص ) تناور شدن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). || کاربهین فراپیش گرفتن. (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). بر کاری بزرگ شدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بکار بزرگ شدن. (غیاث اللغات ) (فرهنگ نظام ) (آنندراج ). || بر بلندی ریگ یا کوه برشدن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (ناظم الاطباء). || متوجه زمینی شدن و اراده ٔ وی نمودن. (منتهی الارب ) (از قطر المحیط) (ناظم الاطباء). || برگزیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برگزیدن کسی را از میان قوم. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط): تجسمته من بینهن بمرهف. (اقرب الموارد).تجسموا من بین العشیرة رجلا فارسلوه. (اقرب الموارد). || (به اصطلاح اهل فلسفه جسم و بدن گرفتن وجود غیرمادی. (فرهنگ نظام ). || در تداول فارسی امروز، در نظر آوردن ، خیالی را واقعیت دادن.

معنی تجسم به فارسی

تجسم
مجسم کردن، تناورشدن، بصورت جسم نمایان شدن
( مصدر ) تناور شدن دارای جسم شدن جسم پذیرفتن . ۲-( اسم ) تناوری جسم پذیری . جمع : تجسمات .

معنی تجسم در فرهنگ معین

تجسم
(تَ جَ سُّ) [ ع . ] (مص ل .) تناور شدن ، دارای جسم شدن ، تصویر ذهنی .

معنی تجسم در فرهنگ فارسی عمید

تجسم
۱. به صورت جسم در پیش چشم نمایان شدن.
۲. ایجاد کردن تصویر چیزی در ذهن.

تجسم در جدول کلمات

تجسم صحنه خیالی
خیال پردازی
خیال و تجسم کردن
تخیل

معنی تجسم به انگلیسی

apparition (اسم)
ظهور ، خیال ، شبح ، تجسم ، روح
substantiation (اسم)
اثبات ، تجسم ، تحقق
visualization (اسم)
تجسم ، تصور ، تجسم فکری
embodiment (اسم)
تجسم ، تضمین ، درج ، در برداری
incarnation (اسم)
تجسم ، صورت خارجی
portrayal (اسم)
نمایش ، تجسم ، تعریف ، تصویر
projection (اسم)
تجسم ، طرح ، بر امدگی ، نقشه کشی ، پرتاب ، سده ، تصویر ، پیش امدگی ، نور افکنی ، پروژه ، افکنش ، پیش افکنی ، اگراندیسمان
shape (اسم)
تجسم ، صورت ، اندام ، سبک ، شکل ، قواره ، طرز ، ریخت
hallucination (اسم)
خیال ، تجسم ، اغفال ، وهم ، خطای حس ، تو هم
prosopopoeia (اسم)
تجسم

معنی کلمه تجسم به عربی

تجسم
تجسيد , تضمين , ظهور , هلوسة
شبح
منظور
تصور

تجسم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهنگ
پیکر بستن
سلیمان عباسی
پدیداری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آموزش تجسم خلاق   • تمرین تجسم خلاق   • معنی تجسم   • افزایش قدرت تجسم   • تجسم خلاق برای ازدواج   • تجسم چیست   • آموزش تجسم ذهنی   • تجسم خلاق شاکتی گواین   • مفهوم تجسم   • تعریف تجسم   • معرفی تجسم   • تجسم یعنی چی   • تجسم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تجسم

کلمه : تجسم
اشتباه تایپی : j[sl
آوا : tajassom
نقش : اسم
عکس تجسم : در گوگل

آیا معنی تجسم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )