برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1467 100 1

تب

/tab/

مترادف تب: الم، تاب، درد، شور وهیجان همگانی

معنی تب در لغت نامه دهخدا

تب. [ ت َ ] (اِ) در اوستا «تفنو» ، خونساری «ته » ، دزفولی «تو» ، طبری «تو» ، گیلکی «تب » ، فریزندی «تو» ، یرنی «تئو» ، نطنزی «تو» ، سمنانی و لاسگردی «تو» ، سنگسری «تو» ، سرخه ای «تو» ، شهمیرزادی «تب » . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). گرمی ، این لفظ در پهلوی «تپن » و اوستا «تفنو» و در سنسکریت «تپه » بوده. (فرهنگ نظام ). آقای پورداود در یشتها ذیل تب آرد: در اوستا «تفنو» آمده است این لغت خود جداگانه بمعنی حرارت و گرمی است. کلمات فارسی تب و تاب و تابیدن و تفت و غیره جمله از یک ماده است. (یشتها ج 1 ص 147). و رجوع به فرهنگ ایران باستان ص 90 شود. ظاهراً مخفف تاب بمعنی حرارت است . پس اطلاق آن بر حمی بر سبیل مجاز بود و در مؤید نوشته که تب با بای فارسی به این معنی غلط است. (آنندراج ). زیاد شدن گرمی خون بدن از حد اعتدال که باعث کسالت مزاج شود. با لفظ کردن (تب کردن ) و داشتن (تب داشتن ) استعمال میشود. (فرهنگ نظام ). حالت مرضی که متصف است بسرعت نبض و ازدیاد حرارت عمومی بدن. (ناظم الاطباء). حمی ، و آن حرارت غریبه ای است مضر به افعال که تمام تن را فراگیرد وقدما آنرا دو نوع می گفتند: تب مرض و تب عرض. تب مرض آن است که تابع مرض دیگر نبوده ، و تب عرض آنکه از مرضی دیگر زاید. و نزد قدما تب (حمی ) شامل انواع و اقسام مختلف است از این قرار: حمی یوم ، حمی دق ، حمی العفن ، حمی الغب ، حمی النافذ، حمی المحرقه ، حمی المطبقه ، حمی البلغمیه ، حمی اللثقة، حمی الربع، حمی الخمس ، حمی الس-دس ، حمی السب-ع، حمی الغشی-ة، حمی المثلثه (و آن همان حمای غب است )، حمی صالب ، حمی ناف-ض ، حمی بسیط-ه ، حمی مرکب-ه ، حمی متداخله ، حمی متبادله ، حمی مشارک-ه ، حمیات المختلفه ، حمیات الحاده ، حمیات الوبائیه ، حمی النهار. رجوع به بحرالجواهر ذیل کلمه ٔ حمی و مرکبات آن و قانون ابن سینا کتاب حمیات و حمی و ترکیبات آن در این لغت نامه شود. تب از علائم بیماریهای مختلف است و نشانش بالا رفتن درجه ٔ حرارت بیمار از حد متعارف و معمولی است (متجاوز از 98 تا 99 درجه ٔ فارنهایت در دهان و 99 تا 100 درجه ٔ فارنهایت در داخل نشیمن ). و نحوه ٔ نوسان حرارت و قطع و دوام تب خود راهنمای شناخت بسیاری از امر ...

معنی تب به فارسی

تب
شهری در مصر قدیم و یکی از مشهورترین مداین جهان باستان که آنراتبس صد دروازه مینامیدند.
مرضی که باعث زیادشدن حرارت بدن وسرعت نبض میشود
( اسم ) ۱- نتیجه و اثر حالت مرض و اختلال دستگاه طبیعی بدن که با بالا رفتن حرارت طبیعی و ناراحتیهای عصبی همراهست .
شهری به یونان و مرکز ناحیه ولایت ( آتیک - و - بئوثی ) . این شهر بر روی خرابه های ( تب ) باستانی بنا شده و در حدود ۳۳٠٠ تن سکنه دارد .
[ گویش مازنی ] /tab/ توپ – گلوله ی نخی یا پارچه ای که از آن به عنوان توپ استفاده کنند - پهن گاو و چهارپایان ۳ورم بیضه ۴قاپیدن & قطره – چکه
تب هائیکه در نواحی باتلاقی و بیشه های مرطوب خیزد . تب لرز تب لرزه نوبه مالاریا .
کنایه از شدت حرص باشد حرارت طمع شدت و حدت شره
رسیدن تب . تب آمدن کسی را گرفتار تب شدن : تب کردن
تب آورنده آنچه تب آورد آنچه که موجب بروز بیماری تب گردد .
موجب علت تب شدن گرفتار تب کردن کسی را .
تب دق . تب لازم . در عرف هند آنرا هدجر خوانند .
کسی که تب داشته باشد . تب افروخته کسیکه از تب افروخته شده باشد
افسرده شدن تب کنایه از کم شدن تب . فرو نشستن تب .
که تب انگیزد تب آورنده تب خیز .
تب آجامی .
ت ...

معنی تب در فرهنگ معین

تب
(تَ) (اِ.) ۱ - بالا بودن دمای بدن در اثر بیماری . ۲ - مجازاً هیجان ، شور و حال .
(تَ. بُ) (ص فا.) چیزی که تب را قطع کند.
(تَ) (اِ.) تاولی که بر اثر تب در کنار لب و دهان بوجود می آید.
(تَ لَ زِ) (اِمر.) نک مالاریا.
(تَ بُ) (اِمر.) سوز و گداز، هیجان .
(تَ زَ) (اِمر.) تب لرزه ، تب و لرز.

معنی تب در فرهنگ فارسی عمید

تب
حالت زیاد شدن حرارت بدن که گاهی با برخی تغییرات موضعی و امراض دیگر همراه است.
* تب آوردن: (مصدر لازم) [قدیمی] مبتلا شدن به تب.
* تب خرگوشی: (پزشکی) = تولارمی
* تب دق: (پزشکی) = سلّ
* تب راجعه: (پزشکی) بیماری عفونی ناشی از باکتری «اسپیروکت ابرمایر» که به بوسیلۀ شپش یا کنه از شخص مریض به شخص سالم سرایت می کند و باعث تب ولرز، درد مفاصل، خستگی و درد عضلات پا، کمر، و سینه، حالت تهوع، بزرگ شدن طحال، نفخ شکم، زرد شدن چشم و پوست بدن به شکل یرقان، و خون آمدن از بینی می شود.
* تب زرد: (پزشکی) بیماری عفونی ناشی از نوعی ویروس که در اثر گزیدن پشۀ مخصوص سرایت می کند و با یرقان و استفراغ های شدید همراه است.
* تب لازم: (پزشکی) = سلّ
* تب مالت: (پزشکی) بیماری واگیردار که به واسطۀ میکروب مخصوصی به انسان و بعضی حیوانات مانند گاو، گوسفند، و خوک عارض می شود و گاه از حیوانات مریض یا به واسطۀ خوراکی ها و نوشیدنی های آلوده به انسان سرایت می کند و با تب های مکرر به فاصله های منظم، ضعف، کم خونی، و افسردگی روحی همراه است، بروسلوز.
* تب نِفاسی: (پزشکی) التهاب دستگاه تناسلی زن در اثر عفونت ناشی از زایمان که به واسطۀ ناپاکی و آلوده بودن لوازم و مسامحه در نظافت و پاکیزگی عارض می شود.
* تب نوبه: (پزشکی) تب و لرزهای شدید و متناوب که در برخی بیماری های حاد عفونی مانند مالاریا دیده می شود.
* تب وتاب: [مجاز] هیجان.
* تب یونجه ای: (پزشکی) التهاب آلرژیک بینی که توٲم با آب ریزش از چشم و بینی است و در اثر گردۀ بعضی گیاه ها آب ریزش از چشم و بینی افزایش می یابد.
هر دارویی که تب را قطع کند یا تخفیف بدهد.
۱. = مالاریا
۲. تب ولرز .
= تب * تب نوبه: چنان دشمن از بیم تیغ تو لرزد / که گویی گرفته ست تب یازه او را (غضایری: لغت نامه: تب یازه).

تب در دانشنامه اسلامی

تب
معنی تُبْ عَلَيْنَا: توبه مارا بپذير
معنی تَبَّتْ: از هر خيري کوتاه باد-بريده باد (تب و تباب به معناي خسران و هلاکت است و راغب آن را به دوام خسران معنا کرده . بعضي هم گفتهاند به معناي خيبت و نوميدي است و بعضي ديگر آن را به معناي تهي دستي از همه خيرها دانستهاند )
ریشه کلمه:
توب‌ (۸۷ بار)
واژه تب ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • تب (علوم قرآنی)، علامت دو آیه بودن نزد قراء بصره• تب (فقه)، بیماری معروف و دارای احکامی در فقه
...
تب، علامت دو آیه بودن نزد قراء بصره است.
بین قراء در عدد آیات بعضی از سوره های قرآن مجید - بدون آنکه در حروف و کلمات آیات زیاده یا نقصانی باشد -اختلاف است. در مورد ابتدای آیه چنان چه میان قراء اختلاف باشد برای نشان دادن این اختلاف از رموزی استفاده شده است. از جمله این رموز، علامت «تب» است که نشان می دهد قراء بصره آن چه را نزد سایر قراء یک آیه است دو آیه می دانند.
← مثال
اما اگر قاریان غیر اهل بصره آنچه را نزد قراء بصره یک آیه است دو آیه محسوب کنند از علامت «لب» استفاده می شود.
عناوین مرتبط
شماره آیات، رموز شماره آیات.
تب از عناوینی است که در برخی عناوین فقه از آن نام برده شده است.
تب به یک بیماری معروف گفته می شود.
تب در ابواب فقه
از آن در بابهای طهارت، تجارت و وصیت به مناسبت سخن رفته است
احکام تب
← بخشش در بیماری منجر به تب
...



تب در دانشنامه ویکی پدیا

تب
تب (از فارسی میانه: تپ) از علائم بیماری بوده و حالتی است که در آن دمای بدن جانوران خون گرم از مقدار طبیعی آن بیش تر شده و نقطه ثبت دمایی در مغز (set-point) جابجا می شود. تب نشانهٔ مبارزهٔ بدن در برابر عوامل بیماری زا است و گاهی نیز پاسخ دمایی دستگاه ایمنی بدن نسبت به عفونتهای داخلی تلقی می شود. در واقع در گرمای حاصل از تب بسیاری از میکروبها توانایی رشد ندارند. البته بحث و جدل های زیادی در مورد بی فایده بودن تب در جریان است. نخستین پژوهش دربارهٔ دمای بدن در سال ۱۸۶۸ انجام گرفت و پژوهشگر آن، یک پزشک آلمانی به نام کارل وندریش بود. در انسان که میانگین دمای طبیعی بدن ‎۳۷°C است، دمای برابر یا بیش تر از ‎۳۸°C (در حالت استراحت) تب به شمار می آید. تب بیش از ‎۴۰°C تهدید بزرگی برای جان انسان محسوب می شود، چرا که عملکرد آنزیمها و سایر پروتئینهای بدن را دچار اختلال می کند. به تب ‎۳۷٫۵°C تا ‎۳۷٫۹°C تب خفیف گفته می شود. ذکر گردید که تب باعث اختلال در فعالیت آنزیمهای بدن می شود، آنزیمها کاتالیزور یا کاتالیزگرهایی هستند که در واکنش های زیستی مهم درون سلول و در بدن مؤثرند. چون این آنزیم ها در دمای معینی فعالیت دارند و در دمای بالا از بین می روند، تب بالا با از بین بردن این آنزیم ها، در واکنش های زیستی بدن اختلال ایجاد می کند. تشنج از نتایج تب بالاست. تب ۴۰ درجه و بیشتر، به ویژه در کودکان، نیازمند توجه و درمان سریع است. هنگامی که دمای بدن شخص به ۴۴٫۴ تا ۴۵٫۵ برسد، مرگ او حتمی است.
نمودار A: تب ممتد و مداوم(Continuous fever) که بتدریج بالا رفته و مدت چند روز به حالت ثابت مانده و بیشتر از ۱ درجه تغییری ندارد و بتدریج افت می کند. از بیماری های منجر به این نوع تب می توان به سینه پهلو (پنومونی)، تب تیفوئید، عفونت مجاری ادرار، تیفوس و تب مالت اشاره نمود.
نمودار B: از نوع اول با سرعت بیشتر در رسیدن به دمای بالا یا پایین.
نمودار C: تب متناوب موجی (Remittent fever) که در طول بیماری دمای بدن پیوسته بالا می ماند اما شدت آن به صورت موجی و منظم کم و زیاد (بیشتر از ۱ درجه) می شود. بیماری های دارای این نوع تب اندوکاردیت (التهاب عفونی درون شامه) قلب
نمودار D: تب متناوب بهبود شونده یا متقاطع(Intermittent fever) در بیمار به صورت متناوب و موجی رخ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تب در دانشنامه آزاد پارسی

تَب (fever)
افزایش دمای بدن به بیشتر از حد معمول آن، که در مورد انسان در حدود ۳۷ درجه سانتی گراد و ۹۸ درجه فارنهایت می باشد. تب بیش از آن که خود بیماری باشد، نشانه ای از وجود اختلال در بدن است. اعتقاد بر این است که بیماری های عفونی، جراحات وارده بر بافت های بدن و شرایط دیگری که باعث پیدایش تب می شوند در عملکرد غده هیپوتالاموس، که مرکز کنترل دمای بدن است، ایجاد اختلال می کنند. افزایش دما یکی از عوامل دفاع بدن علیه عفونت تلقی می شود و ممکن است باکتری هایی را که باعث بیماری شده اند، از بین ببرد یا بر میزان دفاع بدن در برابر عفونت بیفزاید. آثار تب بر بدن، ضعف، خستگی و گاهی کاهش مایعات بدن به علت تعریق اضافی است. تب بسیار بالا ممکن است واکنش های تشنج زا به دنبال آورده حتی مرگ بیمار را سبب شود. علاوه بر بیماری های عفونی، اختلالات مغزی، انواع خاصی از سرطان ها و گرمازدگی شدید نیز موجب پیدایش تب می شود. همچنین مواردی وجود دارد که علت تب قابل تشخیص نیست. معالجه تب شامل استفاده از مایعات بیشتر و مصرف آسپیرین و داروهای ضد تب دیگر است. آسپیرین در مورد تب کودکان ممکن است خطرناک باشد. درمان های اولیه معمولاً متوجه عوامل مهم و شایع است، مگر در مواقعی که تب بسیار بالا باشد (۴۰ درجه سانتی گراد). بیمارانی که تب بالا دارند گاهی با حوله آغشته به آب سرد مالش یا حتی گاهی داخل حمام آب سرد قرار داده می شوند.

نقل قول های تب

تب از علائم بیماری بوده و حالتی است که در آن دمای بدن از مقدار طبیعی آن بیش تر می شود. تب نشانهٔ مبارزهٔ بدن در برابر عوامل بیماری زا است و گاهی نیز پاسخ دمایی دستگاه ایمنی بدن نسبت به عفونتهای داخلی تلقی می شود.
• « برای کسی بمیر که برات تب کنه »
• « بمرگ میگیره تا به تب راضی بشه »
• « عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو / در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است »
• « گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت / همچو تبم نمی رود آتش مهر از استخوان » -> حافظ
• « نی تب بدم نی درد سر سر می زدم دیوار بر / کز طمع آن خوش گلشکر قاصد دلم بیمار شد » -> مولوی
• « گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود / تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم » -> مولوی
• « شرر پریده رنگم مگذر ز جلوهٔ من / که بتاب یک دو آنی تب جاودانه دارم » -> اقبال لاهوری

ارتباط محتوایی با تب

تب در جدول کلمات

تب
حمی
تب خرگوشی
تولرمی
تب لازم
دق
تب مالت
بروسلوز
تب ناشی از بیماری سل
تب لازم
تب نوبه
مالاریا
این دارو بعنوان ضد درد و تب بر کابرد دارد
اسپرین
بازیگر مرد سینما و تلویزیون با سریال تب سرد
دیرباز
باعث تب یا بیماری میشود
عفونت
باکتری های مولد بیماری تب مواج
بروسلا

معنی تب به انگلیسی

fever (اسم)
هیجان ، تب ، مطبقه
pyrexia (اسم)
تب

معنی کلمه تب به عربی

تب
حمي
حمي
حماسة
لهب

تب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن
تب یعنی سوزش از گرما
Somayeh .A
have a temperature
عثمان
بریده . هلاک
هنرزاده
در لهجه محلی شیرازی بعضا به جای تَب از کلمه ( تُو) استفاده می کنند. بچه تُو کرده یعنی بچه تَب دارد.
علی باقری
تب:[ اصطلاح تویتر]به خلاصۀ عبارت "توییت بعدی" می‌گویند. مثلاً وقتی می‌خواهید چیزی را اعلام کنید. #تب بیشتر جنبۀ پیش‌خبری دارد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تب بزرگسالان   • تب کودک   • چگونه تب را پایین بیاوریم   • کاهش تب   • درجه تب در کودکان   • تب بالا   • انواع تب   • تب ویروسی   • معنی تب   • مفهوم تب   • تعریف تب   • معرفی تب   • تب چیست   • تب یعنی چی   • تب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تب
کلمه : تب
اشتباه تایپی : jf
آوا : tab
نقش : اسم
عکس تب : در گوگل

آیا معنی تب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران