برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

تاش


مترادف تاش: دولت یار، خداوند، صاحب، شریک

معنی تاش در لغت نامه دهخدا

تاش. (اِ) کَلَف. (بحر الجواهر). کلف باشد که بر روی و اندام مردم پدید آید. (فرهنگ جهانگیری ) (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء).کلف که بر روی بعض مردم پدید آید. (غیاث اللغات ). کلف که بر رو و اندام پدید آید. (آنندراج ) (انجمن آرا). خالهای کوچک سیاه رنگ که بر رو ظاهر میشود. (فرهنگ نظام ). کلمک . (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (انجمن آرا). ککمک. (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ نظام ). آن را عوام ماه گرفت خوانند. (برهان ). آن را ماه گرفته نیز گویند. (ناظم الاطباء) :
چو بیخ سوسن آزاد را جوشی و از آبش
بشویی روی خود را پاک سازد تاش از رویت.
یوسف طبیب (از فرهنگ جهانگیری ).
تاش را چار گشت معنی باز
کلف و بخت و خواجه و انباز.
؟ (از آنندراج ).
|| یار و شریک و انباز. (برهان ). شریک و انباز و شریک در سوداگری و یار و رفیق و همدم. (ناظم الاطباء). یار و شریک. (غیاث اللغات ). || خداوند. صاحب. خداوند خانه. (برهان ) (ناظم الاطباء). خداوند. (غیاث اللغات ). خواجه و خداوند. (شرفنامه ٔ منیری ). خواجه و خداوند کبار و خانه. (مؤید الفضلاء). || بخت. (آنندراج ) (انجمن آرا) . || مؤیدالفضلاء بمعنی خالص آورده ، ولی این معنی ثابت نیست. (از فرهنگ نظام ).

تاش. (ترکی ، اِ) در ترکی ، سنگ را گویند. (برهان ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (انجمن آرا). تمرتاش نام امیری بوده و معنی آن سنگ و آهن است. (آنندراج ) (انجمن آرا).

تاش. (ترکی ، پسوند) مؤلف غیاث اللغات در ذیل خواجه تاش آرد: نزد حقیر مؤلف تحقیق این است که خواجه تاش در اصل خواجه داش باشد و دال را بجهت قرب مخرج به تاء بدل کرده اند و «داش » در ترکی مرادف بلفظ «هم » آید که بجهت اشتراک است چنانچه یولداش بمعنی همراه و اکداش بمعنی هم قوم و هم چشم - انتهی. و نیز قرنداش (برادر و خواهر). (دیوان لغات الترک کاشغری ج 1 صص 340-341). کوکلتاش (برادر رضاعی ). (فرهنگ جغتائی ص 199 از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). و آتاش (هم نام ) و بیک تاش و بکتاش (هم بیک ) و لقب تاش (هم لقب )، وطن تاش (هم وطن )، خیلتاش (هم خیل ). ادوات شرکت باشد که در آخر اسمی آورند همچو خواجه تاش و خیلتاش. (برهان ). همچ ...

معنی تاش به فارسی

تاش
ادات شرکت بمعنی (( هم )) آید: خواجه تاش خیلتاش .یلداش .یکتاش. قار داش
ناحیه در ساری .
[ گویش مازنی ] /taash/ هم ردیف – هم سنگ – هماورد - گذرگاه ۳شیب تند ۴تراش، تراشیدن
منزلی در چهار فرسخی شهر سبز .
[ گویش مازنی ] /taash baze daar/
[ گویش مازنی ] /taash bazoen/ عملی در شالی کوبی که به واسطه ی آن برنج سفید و شفاف می شود
[ گویش مازنی ] /taashbemooen/ کره اسب آماده به کار - جو و گندم آماده ی درو
[ گویش مازنی ] /taash be taash/ بی ملاحظه - مقابله به مثل – رو در روی هم قرار گرفتن ۳برابر
[ گویش مازنی ] /taash bekaa/ فوکای وجین کنی – فوکا
[ گویش مازنی ] /taash biyamooen/ علفی که مناسب درو کردن باشد
در جنوب دریاچه ارومیه است .
اتابک شیخ حسن بزرگ پسر امیر حسین گورکان جلایر بود .
طاش خاتون تاشی خاتون .
[ گویش مازنی ] /taashe daar/ درختی که به وسیله تبر زخمی گردیده و رفته رفته خشک شود
دهی است از دهستان کوهسارات بخش مینودشت شهرستان گرگان .
...

معنی تاش در فرهنگ معین

تاش
(اِ.) ۱ - کک و مک . ۲ - ماه گرفتگی .
[ تر. ] (اِ.) ۱ - یار، دوست . ۲ - در فارسی پسوندی است که در آخر برخی واژه ها معنای «هم » می دهد. مانند: خیلتاش = همقطار.
( ~.) [ فا - تر. ] (ص مر.) غلامان و نوکران یک شخص .

معنی تاش در فرهنگ فارسی عمید

تاش
تا او را: بوالعجبی ساز در این دشمنی / تاش زمانی به زمین افکنی (نظامی۱: ۷۰).
۱. یار، دوست.
۲. صاحب.
۳. (پسوند) به جای پیشوند «هم» به کار می رفت: خیلتاش، شهرتاش، من و تو هردو خواجه تاشانیم / بندۀ بارگاه سلطانیم (سعدی: ۱۰۵).
لکه های سیاه که بر چهره و پوست بدن انسان پیدا می شود، کلف، کک مک، ماه گرفتگی.
۱. هریک از غلام یا نوکرانی که یک خواجه یا رئیس دارند: من و تو هر دو خواجه تاشانیم / بندۀ بارگاه سلطانیم (سعدی: ۱۰۵).
۲. [مجاز] هم ردیف، هم قطار.

تاش در دانشنامه ویکی پدیا

تاش
روستای تاش از نظر تقسیمات کشوری جزو شهرستان شاهرود می باشد ولی برخلاف اقلیم کویری منطقه در اقلیم کوهستانی و ارتفاع ۲۵۰۰ متری از سطح دریا در ناحیه البرز شرقی واقع شده است.
به لحاظ تاریخی قدمت روستای تاش به قبل از ظهور اسلام در ایران باز می گردد. که البته کتب واسناد مختلف تاریخی که در آن ها به وضوح از تاش نامبرده شده گواهی بر این مدعاست. روستای تاش به دلیل قرارگیری در یکی از مسیرهای فرعی جاده ابریشم که از میل رادکان شروع (دلیل ساخت میل نیز به جهت راهنمایی کاروانیان بوده) و پس از طی روستای شاهکوه در نهایت با گذر از تاش به شاهرود و مسیر شاهراه خراسان وصل می شد. به همین دلیل در گذشته های دور افرادی از این مسیر گذر کرده و شرح سفر را در خاطرات خود بازگو نموده اند. که از جمله معروف ترین آن ها می توان به سفرنامه رابینوی انگلیسی٫ سفرنامه کنت ونیوویچ و گذر ناصر الدین شاه قاجار که پس از اسکان یک روزه در منطقه و رفتن به شکار همه را در کتاب خاطرات خود آورده اشاره نمود که در همهٔ اسناد به طور واضح به روستای تاش و کاروانسرای تجر اشاره شده است. روستای تاش همیشه به عنوان یک روستای مهم به لحاظ تأثیرگذاری در منطقه خود بوده که از جمله این اقدامات می توان به تأسیس تلگرافخانه در تاش اشاره نمود.
محصولات باغی تاش زردآلو، هلو، سیب، آلبالو، گردو، آلو و گلابی می باشد. محصولات کشاورزی این روستا شامل سیب زمینی، گندم، جو، یونجه و ... می شود. در منطقهٔ تاش گونه ای از یک درخت به نام اورس یافت می شود. حیواناتی نظیر پلنگ، گرگ، شغال، خرس قهوه ای بز کوهی، روباه، خارپشت، سمور، مار، موش، کلاغ، عقاب، لاش خور، ماهی قزل آلا، زاغ گونه های جانوری موجود در این منطقه را شامل می شود.
قله ۴۰۰۰ متری شاهوار در سمت شمال روستا واقع شده است. معدن بوکسیت آلومینیوم که وابسته به الومینای جاجرم می باشد در نزدیکی کوه شاهوار تأسیس گردیده است
عکس تاش
تاش (به مجاری: Tass) یک شهرداری در مجارستان است که در Dunavecse District واقع شده است. تاش ۷۴٫۷۲ کیلومتر مربع مساحت و ۲٬۹۹۷ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تاش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام
تاش. (ف) رد یا اثری که هر وسیله اثرگذار مانند قلم مو بر روی سطوح گذارد. اثر ضربه قلم روی کاغذ. اثر امتحانی و بدون شکل از پیش تعیین شده رنگ بوسیله ابزار اثرگذار بر سطح کاغذ. ضربه های پیاپی قلم مو بر روی سطح نقاشی یا تابلو
تاش
مانند شبیه بودن در ترکی هست
مجتبی عیوض صحرا
داش-
تاش(داش):ترکی است و به معنی: سنگ-
دولتیار،بختیار،خوشبخت،نیکبخت-خداوند،صاحب،دارنده-
هم(وندی:پیشوند،میانوند،پسوندِ همانندی)،یکدیگر،شریک،یار،برادر،داداش!
مثل: گارداش(قارداش: معنای مجازیَش: برادر،داداش،دادا،کاکا-
معنی بنیادینَش:برفِ سنگی،برفِ نیرومند،بهمن،کولاک)،
یولداش(معنای مجازیَش: همراه،هم عنان،هم سنگ،دوست،رفیق،یار
معنی بنیادینَش: راه سنگی،سنگراه،گذرگاه نیرومند،مسیر سخت و دشوار) ، خیلتاشان! و...
حمیدرضا
تاش روستایی است ازتوابع استان سمنان که قبلا جز استان گلستان به شما می رفته اما از آنجاییکه کوه شاهوار، بلندترین کوه استان سمنان دراین روستا بوده، این روستا به توابع شاهرود پیوسته است،.
حسین زارعی
تاش در اصطلاح محلی استان بوشهر به خشکی های برآمده در ساحل دریا، زمانی که جزر اتفاق می افتد. به طوری که دو طرف این خشکی را آب فراگرفته و حتی ممکن است خشکی پدیدار نشود ولی به لحاظ عمق آب از دو طرف خود کم عمق تر است
علی از کهگیلویه
تاش ها مردمانی درجنوب ایران ،که ردپای انهاراازدوره دیالمه درجنوب ایران میتوان دید.
تاش ها از سال۶۹۲تا۷۲۴ برا وبحرا ایران را از پادشاهان مغول به اجاره گرفتند.پیشوند حرف تا وتاش جلونام ۱۶ طایفه از باقیمانده تاش ها هنوز وجوددارد مانند تاش طیبی،تامرادی،تارضایی وتاویسی
رضا
تاش کلمه تورکی است در تورکی به معنی داش یعنی سنگ است، در لهجه های مختلف تورکی تاش و داش میباشد در تورکی به معنی هم و صاحب میباشد مثل قارداش، یولداش،در مازندران هم به خاطر حضور ترکمن از این کلمه استفاده می‌شود
گارداش یا قارداش
گارداش یا قارداش به معنی برادر میباشد و نه برف سنگین.
گسگین لمبر وچه
در زبان مازندرانی (تبری) پرتگاه صخره ای، هم سنگ (خورند) و هم وزن (در ورزش کشتی بومی مازندران، لوچو)
واژگان لری( بختیاری)
در زبان لری به بخشی از تخت سنگ بزرگ یا کمره کوه که جدا شده ولی هنوز ریشه آن گیر باشد (شکاف بزرگ) تاش سنگ یا تاش کمر می گویند. ( شکاف بزرگ ایجاد در هر چیز بزرگ)
و شکاف کوچک در هر چیزی را قاش می گویند دَر مثل جایی از بدن که بریده شده و شکاف خورده می گویند قاش شده است.

تاشیدن هم در زبان لری به کار می رود که به مَنای تراشیدن است.

شاید (تاش) و (تراش) در گذشته یک واژه بوده باشند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رادیاتور تاش   • قیمت رادیاتور تاش   • تاش سرویس   • معنی تاش   • شرکت تاش   • روستای تاش   • شرکت تاش رادیاتور   • قیمت رادیاتور پنلی تاش   • مفهوم تاش   • تعریف تاش   • معرفی تاش   • تاش چیست   • تاش یعنی چی   • تاش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تاش

کلمه : تاش
اشتباه تایپی : jha
عکس تاش : در گوگل

آیا معنی تاش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )