برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1623 100 1
شبکه مترجمین ایران

تاری

/tAri/

مترادف تاری: تاریکی، ظلمت، ظلمانی، تیرگی، کبودی، انحراف، گمراهی، کژی، نادرستی، پلید، ناپاک، تاربن

معنی تاری در لغت نامه دهخدا

تاری. (ص ) مخفف تاریک. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تیره و تاریک. (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ). تاریک. (جهانگیری ). تیره و تار. (انجمن آرا). تار. تاران. تارین. تارون. تاره. (فرهنگ رشیدی ). ظلمانی. مظلم.بی روشنی. سیاه. داج. ظلام. مدلهم. کسیف :
ابری پدید نی و کسوفی نی
بگرفت ماه و گشت جهان تاری.
رودکی.
از فروغش شب تاری شده مر نقش نگین
ز سر کنگره برخوانَد مرد کلکا.
ابوالعباس.
من اکنون بباید سواری کنم
بکاوس بر روز تاری کنم.
فردوسی.
بدان منگر که سرهالم بکار خویش محتالم
شبی تاری بدشت اندر ابی صلاب و فرکالم.
طیان.
شبان تاری بیدار چاکر ازغم عشق
گهی بگرید و گاهی بریش برفوزد.
طیان (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 187).
دست او جود را بکارتر است
زآنکه تاری چراغ را روغن.
فرخی.
کی تواند بود تاری لیل چون روشن نهار؟
فرخی.
بشب سرشته و آغشته خاک او از نم
بروز تیره و تاری ، هوای او ز بخار.
فرخی.
شب تاری همه کس خواب یابد
من از تیمار اوتا روز بیدار.
فرخی.
گر بتوانی ببر مرا گه رفتن
تا نشود روز من ز هجر تو تاری.
فرخی.
ز میغ و نزم که بد روز روشن از مه تیر
چنان نمود که تاری شب از مه آبان.
عنصری (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 343).
من عمر تو در شادی با عمر شه عالم
پیوسته همی خواهم زایزد بشب تاری.
منوچهری.
فروغ برقها گویی ز ابرتیره و تاری
که بگشایند اکحلهای حمالان به نشترها.
منوچهری.
شمع تاری شده را تا نَبُری اطرافش
برنیفروزد و چون زهره ٔ زهرا نشود.
منوچهری.
ز گرد موکب تابنده روی خسرو عصر
چنانکه در شب تاری مه دوپنچ وچهار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 281).
چه تاری چه روشن چه بالا چه پست
نشانست بر هستیش هرچه هست. ...

معنی تاری به فارسی

تاری
( اسم ) خدا.
بنابر قول گزنفون جوانی بود که مورد علاقه سردار یونانی بود .
( اسم ) ۱- جای تاریک . ۲- مکان سخت و هولناک .
( اسم ) چشم تاریک چشم ضعیف .
[motion blur] [سینما و تلویزیون] تار شدن برخی از اجزای تصویر براثر حرکت موضوع یا دوربین
دهی در بارفروش مازندران و استراباد رابینو بخش انگلیسی دهی از دهستان لاله آباد بخش مرکزی شهرستان بابل ۱۶ هزار گزی جنوب باختری بابل ۴ هزار گزی شمال شوسه آمل به بابل دشت معتدل و مرطوب مالاریائی
طایفه ای از ایلات کرد ایران که تقریبا ۱٠٠ خانوار میشوند و در نقاره خوان و کانی و ریژ سکنی دارند و منتسب به طایفه مندمی هستند .
[ گویش مازنی ] /taari male/ از توابع لاله آباد بابل
زری و پارچه ای که نسج آن از زر باشد
[circle of confusion] [فیزیک] ← قرص کمترین تاری
[circle of least confusion] [فیزیک] تصویر دایره شکل یک چشمۀ نقطه ای با کمترین شعاع و بیشترین وضوح در سامانه ای اپتیکی متـ . قرص تاری circle of confusion

معنی تاری در فرهنگ معین

تاری
(ص نسب .) ۱ - تیره ، تار.۲ - پلید، ناپاک .
( ~.) (ص نسب .) ۱ - آبی که از درخت تار حاصل کنند و آن شربتی باشد که نشأة باده در سر آورد. ۲ - درخت تار.
( ~.) (حامص .) ۱ - کژی ، نادرستی . ۲ - گمراهی .
( ~.) [ تر. قس . تنگری ] (اِ.) خدا.

معنی تاری در فرهنگ فارسی عمید

تاری
= تاریک
= تار۴

تاری در دانشنامه ویکی پدیا

تاری
تاری مرکز استان هلا، واقع در کشور پاپوآ گینه نو است.
تاری یا تَری یک شهر در میدنورث کست در ایالت نیوساوت ولز در شرق کشور استرالیاست. تری و منطقه مجاور آن با نام Cundletown در سال ۱۸۳۱ توسط ویلیام Wynter به منطقه مسکونی تبدیل شدند. این شهر حدود ۲۰ هزار نفر جمعیت دارد و از مراکز مهم کشاورزی منطقه است. فاصله تَری از ساحل دریا ۱۶ کیلومتر و از سیدنی ۳۱۷ کیلومتر است. تری از راه بزرگراه پاسیفیک و نیز با شبکه ریلی قابل دسترسی است.
شهرهای استرالیا
فرودگاه تری
نام تری است مشتق از "tareebit" که نوعی درخت انجیر است گرفته شده است.
تری آب و هوای نیمه گرمسیری و مرطوب (Köppen آب و هوا طبقه بندی: Cfa) دارد. ۱۰۲٫۵ روز آفتابی در سال در این شهر وجود دارد.
تاری، پرندهٔ کوچک (روسی: Птичка Тари) که در ایران با نام اشک تمساح هم شناخته می شود، نام یک کارتون روسی است که در سال ۱۹۷۶ میلادی منتشر شد.
سرگئی دوژکین
یوری بوتیرین
یوری کوزیورین
آلکسی بوکین
ویولتا کولسنیکووا
این کارتون در دههٔ ۶۰ خورشیدی از برنامهٔ کودک و نوجوان تلویزیون پخش شده است.
در اعماق جنگلی در آفریقا و در میان درختان نخل و جانوران گوناگون، تمساحی زندگی می کند که همگان از او و دندان های تیز و بلندش می ترسند. او هیچگاه مراقب دندان هایش نیست و آنها را تمیز نمی کند. تا اینکه یک روز، این تمساحِ بازیگوش دچار دندان درد می شود. حیوانات دیگر، نه تنها به او کمک نمی کنند، بلکه او را مسخره هم می کنند. در این میان، پرندهٔ کوچکی به نام «تاری»، به داد او می رسد و با منقار کوچکش، دندان های تمساح را تمیز می کند و بدین ترتیب، درد او برطرف می شود. تاری قبول می کند که هر از چندگاهی به تمساح سر بزند و دندان های او را تمیز کند. تمساح که از این واقعه درسِ خوبی گرفته است، از تاری تشکر می کند و دست از بدجنسی برمی دارد و با حیوانات دیگر هم دوست می شود و در انتها همگی با هم، یک ترانهٔ شاد می خوانند ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تاری در دانشنامه آزاد پارسی

تاریاز گویش های مرکزی ایران در گروه شمال شرقی، رایج در قریة تار نظنز. علاوه بر صامت های زبان فارسی، صامت w نیز در تاری رواج دارد. تمایز میان دو جنس دستوری وجود ندارد. نشانة نکره i ـ در پایان واژه است. مضاف پیش از مضاف الیه قرار می گیرد. ضمیر انعکاسی ـ xo است. ضمیر اشاره i، me «این». پیشوند فعلی ـa و ـbe است. برخی از واژه های تاری: gord «بزرگ»، low «روباه» و banj/bay «پنج».

تاری در جدول کلمات

تاری که عنکبوت سازد
کرو

معنی تاری به انگلیسی

obscurity (اسم)
ابهام ، گمنامی ، تیرگی ، تاری
opacity (اسم)
ایهام ، تاری ، کدری ، حاجب ماورایی
darkness (اسم)
تیرگی ، تاری
dimness (اسم)
تیرگی ، تاری ، تاریکی ، کم نوری
umbrage (اسم)
رنجش ، اثر ، نگرانی ، سایه ، تاری ، تاریکی ، سایه شاخ و برگ ، سوظن

معنی کلمه تاری به عربی

تاری
غموض
سحب , فلم

تاری را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی میلانی
اسم یکی از بت های زمانهای قدیمی میباشد که به نوعی راس همه بتها محسوب میشد.بت پرستان نیز بت را خدای خود می دانندواین فرهنگ با مهاجرت اقوام مختلف بر دیگر اقوام تاثیر گذاشته است
دکترجعفری
کلمه تارین برگرفته از کلمه تاری به معنی خدا در زبان ترکی است. حرف نون آخر ، صفت می باشد ومعنای باخدا پیدا می کند . بدینگونه فردی که با خدا باشد را تارین گویند
علی
تاری یا تانری به معنی خدا در ترکی
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
تا به روی
کلمه و جملات لری بختیاری
ری::می رویri
نیری::نمی روی neri
تاری::تا برویtari
تانری::تا نرویtanari
تارین:::تا برویدtarin
تارون::تا بروندtareven
تارن::تا برونtaren
تارهن::تا رفتنtarahn
تایان::تا بیایندtaean

تاری شوو اویی::تا تو بروی شب شده
علی باقری
در زبان آذری شکل دیگر تاری می شود" تانری"
بو گوز للیک کی جهاندا سنه وئرمیش تانری
هر قدر ناز ائله سن ایله کی آز ایله میسن
با این زیبایی بیش از اندازه که در دنیا خداوند به تو عطا کرده است
هر چه ناز می توانی بکن زیرا هر چه ناز کنی باز هم کمتر کرده ای
گزیده ی اشعار ترکی شهریار ، ناز ایله میسن
معرفت به زبان تورکی قوملاشماگ،،،زارداش،،،،
تاری درزبان تورکی به معنی قدرت مطلق
تاری در زبان تورکی،،،،،،،،،یکتا بودن
تانری درزبان تورکی،،،،،،،،ناشناخته،از مصدر تانیماگ
تانری درزبان تورکی،،،،،،،شناخت وحرکت درراه فضل خداوند چراکه زبان تورکی مصداقی از امر خداوند است،
علی تاری
یک ضرب المثل ترکی هست که می گه
فلانکس نه دل آنیرونه تاری تانیر
یعنی فلانی نه زبان می فهمه نه خدارامی شناسه (منظورآدم یاغی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تاری ناگهانی چشم   • تاری چشم و سردرد   • درمان تاری چشم   • تاری چشم و سرگیجه   • علت تاری دید لحظه ای   • تاری دید در ام اس   • تاری دید بعد از خواب   • تاری یک طرفه چشم   • معنی تاری   • مفهوم تاری   • تعریف تاری   • معرفی تاری   • تاری چیست   • تاری یعنی چی   • تاری یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تاری

کلمه : تاری
اشتباه تایپی : jhvd
آوا : tAri
نقش : اسم
عکس تاری : در گوگل

آیا معنی تاری مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )