برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1672 100 1
شبکه مترجمین ایران

تاراندن


مترادف تاراندن: دور کردن، طرد کردن، راندن، پراکندن، پراکنده ساختن، متفرق ساختن ، فراری دادن، گریزاندن

متضاد تاراندن: مجتمع شدن

معنی تاراندن در لغت نامه دهخدا

تاراندن. [ دَ ] (مص ) پراکندن و متفرق ساختن و دور کردن.(فرهنگ نظام ): برو این اطفال را که بازی می کنند از آنجا بتاران. (فرهنگ نظام ). زجر کردن. تار کردن. ترسانیدن. پراکندن : تو همه ٔ کلفتها (خادمه ها)ی مرا با بدزبانی می تارانی. رجوع به تار کردن شود.

معنی تاراندن به فارسی

تاراندن
دورکردن، بیرون کردن، پراکنده کننده، دورکننده
( مصدر ) تاراند تاراند خواهد تاراند بتاران تاراننده تارانده ) ۱- پراکندن متفرق ساختن . ۲- دور کردن . ۳- زجر کردن ترسانیدن .

معنی تاراندن در فرهنگ معین

تاراندن
(دَ) (مص م .) ۱ - دور کردن . ۲ - ترسانیدن .

معنی تاراندن در فرهنگ فارسی عمید

تاراندن
۱. راندن، دور کردن.
۲. بیرون کردن.
۳. پراکنده کردن.

تاراندن در جدول کلمات

تاراندن و رم دادن
رماندن

تاراندن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی تاراندن   • مفهوم تاراندن   • تعریف تاراندن   • معرفی تاراندن   • تاراندن چیست   • تاراندن یعنی چی   • تاراندن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تاراندن

کلمه : تاراندن
اشتباه تایپی : jhvhknk
عکس تاراندن : در گوگل

آیا معنی تاراندن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )