برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1466 100 1

بی نصیب

/binasib/

مترادف بی نصیب: بی بهره، کم بهره، محروم، معرا، نارسیده

متضاد بی نصیب: بهره مند، بهره ور حرمان، ناامیدی، نومیدی

برابر پارسی: بی بهره، تهی، دست خالی

معنی بی نصیب در لغت نامه دهخدا

بی نصیب. [ ن َ ] (ص مرکب ) (از: بی + نصیب ) بی بهره. محروم. (ناظم الاطباء). و رجوع به نصیب شود :
کس را پناه چون کنم و راز چون دهم
کز اهل بی نصیبم و از رازدار هم.
خاقانی.
توئی گنج رحمت ز یزدان پاک
فرستاده بر بی نصیبان خاک.
نظامی.
تو کامروز از غریبی بی نصیبی
بترس از محنت روزغریبی.
نظامی.
مگذارکه عاجزی غریبم
از رحمت خویش بی نصیبم.
نظامی.
نصیب از عمر دنیا نقد وقت است
مباش ای هوشمند از بی نصیبان.
سعدی.
مگردان غریب از درت بی نصیب
مبادا که گردی به درها غریب.
سعدی.
تو در خلق میزنی همه وقت
لاجرم بی نصیب ازین بابی.
سعدی.
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری.
حافظ.
ای منعم آخر بر خوان جودت
تا چند باشیم از بی نصیبان.
حافظ.
و رجوع به نصیب شود.
- بی نصیب ماندن ؛ بی بهره ماندن :
از علم بی نصیب نمانده ست لاجرم
هر کو به انبیا ز ره اوصیا شده ست.
ناصرخسرو.
|| بینوا و فقیر. (ناظم الاطباء).

معنی بی نصیب به فارسی

بی نصیب
بی بهره ٠ محروم ٠

بی نصیب را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مترادف محروم و بی نصیب   • نسیب یا نصیب   • معنی محروم و بی نصیب   • نصیب شدن   • بی نصیب نگذارید   • معنی نمد زین اسب   • معنی تراشیدن   • معنی نصیب و قسمت   • معنی بی نصیب   • مفهوم بی نصیب   • تعریف بی نصیب   • معرفی بی نصیب   • بی نصیب چیست   • بی نصیب یعنی چی   • بی نصیب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بی نصیب
کلمه : بی نصیب
اشتباه تایپی : fd kwdf
آوا : binasib
نقش : صفت
عکس بی نصیب : در گوگل

آیا معنی بی نصیب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران