برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

بی مغزی

معنی بی مغزی در لغت نامه دهخدا

بی مغزی. [ م َ ] (حامص مرکب ) پوکی. تهی میانی. کاواکی. پوچی :
تا نمانی صفر و سرگردان چو چرخ
تا نسوزی تو ز بی مغزی چو مرخ.
مولوی.
مخور صائب فریب فضل از عمامه ٔ زاهد
که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد.
صائب.
و رجوع به بی مغز شود. || کم ظرفی. (یادداشت مؤلف ). سبکسری. احمقی. بی خردی. سبکی. رجوع به بی مغز شود.

بی مغزی در دانشنامه آزاد پارسی

بی مَغْزی (anencephaly)
بی مَغْزی
فقدان نیمکره های مغز و استخوان های جمجمۀ مجاور آن ها. نوزادان بی مغز بیش از چند ساعت زنده نمی مانند. این ناهنجاری یکی از اختلالات لولۀ عصبی، و پیش از تولد قابل تشخیص است.

معنی بی مغزی به انگلیسی

inanity (اسم)
پوچی ، کار بیهوده ، بیهودگی ، بطالت ، بی مغزی

معنی کلمه بی مغزی به عربی

بی مغزی
سفاهة

بی مغزی را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی بی مغزی   • مفهوم بی مغزی   • تعریف بی مغزی   • معرفی بی مغزی   • بی مغزی چیست   • بی مغزی یعنی چی   • بی مغزی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بی مغزی

کلمه : بی مغزی
اشتباه تایپی : fd lycd
عکس بی مغزی : در گوگل

آیا معنی بی مغزی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )