برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1350 100 1

بی قرینه

معنی بی قرینه در لغت نامه دهخدا

بی قرینه. [ ق َ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) بی قرین. بی مثال. بی نظیر. بی عدیل. بی همتا. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بی همال. بی کفو. (یادداشت مؤلف ) :
مژگان زرد خانه برانداز سینه است
الماس در خراش جگر بی قرینه است.
صائب.
|| بی انتظام. (ناظم الاطباء).

معنی بی قرینه به فارسی

بی قرینه
بی قرین . بی مثال . بی نظیر . بی عدیل. بی همتا . بی کفو .

معنی بی قرینه به انگلیسی

asymmetrical (صفت)
بی تناسب ، نامتقارن ، غیر متقارن ، بی قرینه
asymmetric (صفت)
بی تناسب ، نامتقارن ، غیر متقارن ، نامتوازن ، بی قرینه
lopsided (صفت)
کج ، بی قرینه ، غیر متعادل ، متمایل بیک طرف ، یک وری

معنی کلمه بی قرینه به عربی

بی قرینه
ثقيل الجانب , غير متماثل

بی قرینه را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی بی قرینه   • مفهوم بی قرینه   • تعریف بی قرینه   • معرفی بی قرینه   • بی قرینه چیست   • بی قرینه یعنی چی   • بی قرینه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بی قرینه
کلمه : بی قرینه
اشتباه تایپی : fd rvdki
عکس بی قرینه : در گوگل

آیا معنی بی قرینه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )