برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1405 100 1

بیگاه

/bigAh/

معنی بیگاه در لغت نامه دهخدا

بیگاه. (ص مرکب ، ق مرکب ،اِ مرکب ) شام. در برابر صبح. (از برهان ). وقت شام. (آنندراج ). شام. مقابل صبح. (ناظم الاطباء). نزدیک شب هنگام. تنگاتنگ غروب. آفتاب زرد : عبدالمطلب را سوی ابرهه آورد و چون به لشکرگاه رسید روز بیگاه بود خبر به ابرهه بردند که مهتر مکه آورده اند و آن شب ابرهه را نتوانست دیدن. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
بکوه و بیابان و بیراه رفت
شب تیره تا روز بیگاه رفت.
فردوسی.
امروز ما را [ سلطان محمود ] که شراب خوردیمی و ترا [ سلطان مسعود ] شراب دادیمی اما بیگاه است... این نواخت بیابی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 128). چرابصحبت شریف حضرت خواجه نمی شتابی من او را عذر گفتم که روز بیگاه است. (انیس الطالبین ص 26). || دیرهنگام در شب. در دل شب. دیری از شب گذشته. نزدیک صبح. دیرگاه. دیروقت. دیری از شب :
بدانست خسرو که سالار چین
چرا رفت بیگاه از دشت کین.
فردوسی.
آنگاه بیگاه برخاستند چنانکه تاریک بود.(قصص الانبیاء ص 212). شبی بیگاه که جماعتی از عزلتیان بعیادت حضرت ایشان آمدند. (انیس الطالبین ص 157). هوا بغایت سرد بود و شب بیگاه شده بود. (انیس الطالبین ص 152). شبی بیگاه شده بود و ما را معلوم نبود که منزل حضرت خواجه کدام است. (انیس الطالبین ص 135). || غیروقت. (برهان ) (آنندراج ). بی وقت. بی موقع.بی هنگام. (ناظم الاطباء). در غیرموقع. نابوقت. نابجای. نه بوقت معلوم خویش. بی وقت. بیگه. (یادداشت مؤلف ). وقت نامساعد. نابهنگام :
چو بیگاه گازر بیامد ز رود
بدو گفت جفتش که هست این درود.
فردوسی.
همه کار بیگاه بی بر بود
بهین از تن مردمان سر بود.
فردوسی.
- بیگاه کردن نماز را ؛ قضا کردن آن. (یادداشت مؤلف ) :
اول وقت نماز است نماز آریدش
پیش کز کاهلی بیهده بیگاه کنید .
سنایی.
- بیگاه و گاه ؛ وقت و بیوقت. بیوقت و وقت. در تمام مدت شب و روز. در هر زمان :
هزاران هزار از یلان سپاه
بدرگاه برداشت بیگاه و گاه.
اسدی.
وز خس و وز خار به بیگاه و گاه
روغن و پینو کنی و دوغ و ماست.ناصرخ ...

معنی بیگاه به فارسی

بیگاه
بی هنگام، بی وقت، بی موقع، دیر، شبانگاه، بیگه
۱ - بیوقت بیموقع . ۲ - دیروقت . ۳ - اول شب شبانگاه .
که بیگاه برخیزد . که بامداد زود برخیزد . که در دل شب از خواب بر آید .
روز به آخر شدن . وقت شام شدن . بپایان روز رسیدن . شب شدن . به شب رسیدن
در آستان. غروب . تنگاتنگ غروب . نزدیک به شامگاه رسیدن و بودن روز .
[off-year election, off-year] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] در نظام های انتخاباتی شبیه به امریکا، انتخابات در سالی که در آن انتخابات ریاست جمهوری برگزار نمی شود
یک دو ساعت پیش از غروب آفتاب
گاه و بیگاه : نشست جای او خالی مبادا گه و بیگاه و سال و ماه هرگز . ( مسعود سعد )

معنی بیگاه در فرهنگ فارسی عمید

بیگاه
۱. بی هنگام، بی وقت، بی موقع.
۲. دیروقت.
۳. (اسم) هنگام غروب.

معنی بیگاه به انگلیسی

untimely (قید)
بیگاه
late (قید)
اخیرا ، تا دیر وقت ، تا دیرگاه ، بیگاه

معنی کلمه بیگاه به عربی

بیگاه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tinabailari
دیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گاه و بیگاه در هر فرصت در جدول   • آن کیست اندر راه دل   • معنی گاه و بیگاه در هر فرصت   • بیگاه شد بیگاه شد   • زهره حریف ماه شد   • خورشید جان عاشقان   • گر بو بری زین روشنی   • شب سعدی   • معنی بیگاه   • مفهوم بیگاه   • تعریف بیگاه   • معرفی بیگاه   • بیگاه چیست   • بیگاه یعنی چی   • بیگاه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بیگاه
کلمه : بیگاه
اشتباه تایپی : fd'hi
آوا : bigAh
نقش : اسم
عکس بیگاه : در گوگل

آیا معنی بیگاه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )