برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1395 100 1

بیره

معنی بیره در لغت نامه دهخدا

بیرة. [ رَ ] (اِخ ) این نام براماکن متعدد خصوصاً بر اقلیمهای آرامی زبان اطلاق میگردد و این واژه ترجمه [ یا معرب « ]بیرثا»ی آرامی است بمعنای قلعه و دژ، و مورخان سریانی نیز بیرة را بجای بیرثا بکار برده اند. (از دائرة المعارف اسلامی ).

بیرة. [ رَ ] (اِخ ) نام محلی است میان بیت المقدس و نابلس. (از معجم البلدان ).

بیرة.[ ب َ رَ ] (اِخ ) شهرکی است نزدیک ساحل دریا در اندلس و میان بندر مارسی و مریة بندری دارد و ابن الفقیه (340 هَ. ق.) گوید که بیرة جزیره ای است که شامل دوازده شهر است و بتصرف مسلمین درآمد و اکنون به آن سودان بن یوسف گویند و در اختیار مسلمانان است و از آنجا به قیروان میروند اما من اطلاعی از این جزیره ندارم و نام آن را در جایی ندیده ام. (از معجم البلدان ).

بیرة. [ رَ ] (اِخ ) بنا بگفته ٔ یاقوت نام شهری است نزدیک سمیساط میان حلب و حدود روم و آن قلعه ای است مستحکم که شامل روستای بزرگی است و در زمان یاقوت مجیرالدین ابوسلیمان داودبن الملک الناصر یوسف بن ایوب حاکم آن دیار بوده است و آن را به برادر خود الملک الظاهر اقطاع نموده است. (از معجم البلدان ).

بیره. [ رَ / رِ ](اِ) مته و پرماه. (ناظم الاطباء). || لقمه و نواله و آنچه در دهان میخایند. (ناظم الاطباء).

بیره. [ رَه ْ ] (ص مرکب ) (از: بی + ره ) مخفف بیراه. جاده ٔ غیرمسلوک. راه غیرمعمولی. بی راهه. جایی که راه ندارد چنانکه بیابانی. رجوع به بیراه شود :
سپاه فریدون چو آگه شدند
همه سوی آن راه بیره شدند.
فردوسی.
از بیابانهای بیره با سپه بیرون شدی
چون مراد آمد ترا بگذاشتی دریا سوار.
فرخی.
|| بی رهگذر. بی راه عبور :
چون رسیدم بشهر بیگه بود
شهر دربسته خانه بی ره بود.
نظامی.
- راه و بیره ؛ راه مسلوک و غیرمسلوک. آنجا که راه هست و آنجا که راه نیست :
بسوی کلات اندر آمد ز راه
گرفته همه راه و بیره سپاه.
فردوسی.
|| مقابل بره. ضال. گمراه. گمره. مرتد. بیراه. غاوی. غوی. رجوع به بیراه شود :
بدی را تو اندر جهان مایه ای
هم از بیرهان برترین پایه ای.
فردوسی.
همه بی رهان را بدین آوریم
سر جادوان بر ز ...

معنی بیره به فارسی

بیره
( صفت ) گمراه ضال .
بنا بگفت. یاقوت نام شهری است نزدیک سمیساط میان حلب و حدود روم و آن قلعه ایست مستحکم که شامل روستای بزرگی است و در زمان یاقوت مجیر الدین ابو سلیمان داود بن الملک الناصر یوسف بن ایوب حاکم آن دیار بوده است و آنرا به برادر خود الملک الظاهر اقطاع نموده است .
[ گویش مازنی ] /bire bir/ مبادله ی سره به سره
نام شهری است در جزیره واقع در سمت چپ رود فرات و عامه آنرا (( بله جک )) خوانند و بنا بگفته (( ساخاو )) مردم حلب آنرا (( باراجیک )) گویند و معنی این کلمه قلع. کوچک است و از همین منطقه است که رودخان. فرات دره ها و کوهها صعب العبور را گذرانیده وارد دشت شام میگردد ٠
بی راه رفتن . از راه غیر عادی رفتن . بیراهه رفتن .
چیزیست مانند تابه لیکن از گل سازند و بر آن نان پزند . تاب. گلین که بر آن نان پزند .
حصنی باسپانیا
دهی است از بخش برازجان شهرستان بوشهر .
شهریست در اندلس با هوائی دلپذیر در ۴۲ میلی قلعه آقله .

بیره را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محیا
لثه
آریا بهداروند
تش بدرالدین*بیرالدین*در تیره بزرگ
خیرالدین وند *سیاه منصور.خیرشه*طایفه خلیلی بیگیوند پلنگ ایل منجزی بهداروند

ایل لر بختیاروند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حشره بیره   • حشره ی بیره   • نام فارسی حشره بیره   • عکس حشره بیره   • حشره بیره چیست   • مشروب بیره   • بیره ترکی   • حشره کک   • معنی بیره   • مفهوم بیره   • تعریف بیره   • معرفی بیره   • بیره یعنی چی   • بیره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بیره
کلمه : بیره
اشتباه تایپی : fdvi
عکس بیره : در گوگل

آیا معنی بیره مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )