برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1579 100 1
شبکه مترجمین ایران

بوه

معنی بوه در لغت نامه دهخدا

بوت. (اِ) بیونانی ، درختی است ثمر آن شبیه زعرور و حکیم میرمحمدمؤمن ، نوشته : ظاهراً درخت کنوس طبری ، همین باشد. (فهرست مخزن الادویه ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). درختی است نبات آن بنبات زعرور ماند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

بوت. (اِخ ) شهری است که در مصر بوده و غیب گویان آن شهرتی داشتند. (ایران باستان ج 1 ص 518).

بوه. [ ب ُ وَ ] (ص ، اِ) درختی راگویند که هرگز بار و ثمر نیاورد. (برهان ) (آنندراج )(از ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). || مردم آهسته. (برهان ) (آنندراج ). مردم باوقار و باتمکین وباشرم. (ناظم الاطباء). رجوع به بوند و بونده شود.

بوه.[ ب َ ] (ع مص ) لعنت کردن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نفرین کردن. (آنندراج ). || مجامعت کردن با زن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || آگاه شدن بر چیزی. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): مابهت له ُ؛ ای مافطنت. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).

بوه. (ع اِ) چرغ افتاده پر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جغد نر یا جغد بزرگ. || مرغی است که به جغد ماند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پرنده ٔ شبیه به جغد و کوچکتر از آن. (ازاقرب الموارد). جوهری گفته است : پرنده ای است شبیه به جغد مگر اینکه کوچکتر از آن و بوهه نیز بدان میگویند. (از صبح الاعشی ج 2 ص 84). و رجوع به بوهة شود.

معنی بوه به فارسی

بوه
چرغ افتاده پر . یا جغد نر یا جغد بزرگ . پرند. شبیه به جغد و کوچکتر از آن .
[ گویش مازنی ] /bave/ بابا & پدر & بشود & بیوه – زن شوهرمرده
هر چیز حل شده و مذاب مانند پلو نزدیک به شله یا بالعکس .

بوه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فروزان بختیاری
بوه(باوه): Bawe
با فتحه روی "ب"
در زبان لری و گویش بختیاری به معنی "پدر"
که البته در گویش های دیگر لری متفاوت است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بووه   • بوسه   • معنی بوه   • مفهوم بوه   • تعریف بوه   • معرفی بوه   • بوه چیست   • بوه یعنی چی   • بوه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بوه

کلمه : بوه
اشتباه تایپی : f,i
عکس بوه : در گوگل

آیا معنی بوه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )