برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1431 100 1

بوقلمون

/buqalamun/

مترادف بوقلمون: پیل مرغ، خروس هندی، رنگارنگ، متلون، متلون الرای، دیبای رومی، حربا

معنی بوقلمون در لغت نامه دهخدا

بوقلمون. [ ق َ ل َ ] (اِ) دیبای رومی را گویند و آن جامه ای است که هر لحظه برنگی نماید. (برهان )(آنندراج ). نوعی از دیبای که هر لحظه برنگ دیگر نماید. (غیاث ) (اوبهی ). معرب و محرف از «خامائیلئون » یونانی. دیبای رومی که رنگ آن متغیر نماید. (از فرهنگ فارسی معین ) :
ز قوقوبی به صحراها فرو افکنده بالشها
ز بوقلمون به وادیها فروگسترده بسترها.
منوچهری.
فروزان تیغ او هنگام هیجا
چنان دیبای بوقلمون ملون.
منوچهری.
روی مشرق را بیاراید ببوقلمون سحر
تا بدان ماندکه گویی مسند داراستی.
ناصرخسرو.
که داد این قلمی را فراز بوقلمون
که نقشش آمده هر دم ز مخفئی بظهور.
نظام قاری.
- فرش بوقلمون ؛ فرش رنگارنگ. کنایه از گلهای رنگارنگ باغ :
باغ پر تختهای سقلاطون
راغ پر فرشهای بوقلمون.
سنایی.
باد در سایه ٔ درختانش
گسترانیده فرش بوقلمون.
سعدی.
|| نام مرغی هم هست. (برهان ). پرنده ای از راسته ٔ ماکیان ها که دارای گردنی برهنه و گوشتی و پنجه های قوی میباشد. رنگ آن بیشتر سیاه ، سر وگردن وی بدون پر است. دارای آویزه های نرم گوشتی است و نر آن دارای دم پهنی است. (فرهنگ فارسی معین ). یک قسم مرغ بزرگی از طایفه ٔ ماکیان هاکه بومی هندوستان بوده و از آنجا بسیار جاها برده شده و آنرا یبروح نیز میگویند. (ناظم الاطباء).
|| حربا و آن نوعی از چلپاسه باشد که هر نفس برنگی نماید. (برهان ). بعضی گویند: غیر حربا است از حربا بزرگتر که صبح برنگی و شام برنگی نماید. مگر فارسیان بمعنی رنگارنگ مستعمل کنند. (غیاث ). نوعی از چلپاسه که رنگ آن متغیر نماید. حربا. (فرهنگ فارسی معین ). نوعی از حیوانات زاحف ، شبیه به چلپاسه و دارای قوه ٔ مخصوصی است که بدن خود را متنفخ کرده و باد میکند و بعد کوچک مینماید ورنگ پوست خود را تغییر میدهد. یعنی بالاصاله دارای رنگی است که مخصوص به او است و جلدش دارای نسجی است بی نهایت شفاف ، ولی از اثر بعضی اسباب ، رنگ خود را تغییر میدهد. چنانکه هرگاه بر روی درخت سبزی باشد، بواسطه ٔ انعکاس نور، متلون بلون سبز میگردد. و این تغیر و تلون که مخصوصاً بشدت موحش است ، حاصل میشود از ...

معنی بوقلمون به فارسی

بوقلمون
دیبای رومی رنگارنگ، پارچهای که نمایش چندرنگ، بدهد، هرچیزرنگارنگ، ماکیان، بزرگترازمرغ خانه
( اسم ) ۱ - دیبای رومی که رنگ آن متغیر نماید . ۲ - نوعی از چلپاسه که رنگ آن متغیر نماید حربا . ۳ - پرنده ای از راست. ماکیانها که دارای گردنی برهنه و گوشتی و پنجه های قوی میباشد. رنگ آن بیشتر سیاه سر و گردن وی بدون پراست و دارای آویزه های نرم گوشتی است و نر آن دارای دم پهنی است . ۴ - هر چیز رنگا رنگ . ۵- کسی که هر ساعت خود برنگی وا نماید ۶- دنیا ( بسبب حوادث پیاپی ) . ۷- گل بوقلمون یا فرش بوقلمون.فرش رنگارنگ
بافند. دیبای رومی . یا که حوادث گوناگون پدید کند . که هر ساعت حادثه ای پدید آرد ٠

معنی بوقلمون در فرهنگ معین

بوقلمون
(قَ لَ) [ معر. ] ( اِ.) ۱ - دیبای رومی رنگارنگ ، پارچه ای که نمایش چند رنگ بدهد. ۲ - پرنده ای از راسته ماکیان با گردنی برهنه و گوشتی و پنجه های قوی .

معنی بوقلمون در فرهنگ فارسی عمید

بوقلمون
۱. (زیست شناسی) پرنده ای از خانوادۀ ماکیان با پرهای سیاه رنگ و سروگردن بی پر که قدرت پرواز ندارد، پیل مرغ.
۲. (زیست شناسی) آفتاب پرست، حربا.
۳. [مجاز] هر چیز رنگارنگ یا رنگ به رنگ شونده: باد در سایهٴ درختانش / گسترانیده فرش بوقلمون (سعدی: ۵۴).
۴. [قدیمی] دیبای رومی رنگارنگ.
۵. [قدیمی] پارچه ای که نمایش چند رنگ بدهد.

بوقلمون در دانشنامه ویکی پدیا

بوقلمون
M. gallopavoM. ocellata
گوشت بوقلمون
نمایش ملی بوقلمون شکرگزاری
بوقَلَمون (در فارسی دری افغانستان: فیل مُرغ) گونهٔ بزرگی از پرندگان است که از سردهٔ (جنس) ملیگریس (Meleagris) و بومی آمریکای شمالی می باشد. بوقلمون ها در راسته ماکیان سانان (Galliformes) قرار دارند.
بوقلمون ها با یک ریش گوشتی که از زیر نوک آویزان است و با یک برآمدگی گوشتی که از بالای نوک آویزان است و اسنود (snood) نامیده می شود، متمایز می گردنند. با طول بالی از ۱٫۵ تا ۱٫۸ متر، بوقلمون ها بزرگ ترین پرندگان جنگل های محل زندگی خود هستند. همچون بسیاری از دیگر گونه های راستهٔ ماکیان سانان، بوقلمون نر بزرگ تر و رنگارنگ تر از بوقلمون ماده است.
هنگامی که این پرنده مضطرب یا هیجان زده می شود پوست برهنه در ناحیه گلو و سر می توانند از خاکستری به رنگهای قرمز، سفید و آبی تغییر رنگ دهند. به همین علت در زبان فارسی به آن بوقلمون می گویند (بوقلمون نوعی از پارچه دیبا است که با تغییر جهت تابش نور به آن از رنگی به رنگی دیگر درمی آید).
عکس بوقلمون
بوقلمون خال چشمی(نام علمی: Meleagris ocellata) نام یک گونه از سرده بوقلمون است.
بوقلمون سرد برگردان تحت اللفظی Cold Turkey به معنی "ترک عادت ناگهانی" می باشد.
معنی دیگری از cold عبارتست از ناگهانی و بدون مقدمه و زمخت.
بوقلمون به عنوان پرنده ای رک و رکیک برچسب گذاری شده است.
دو کلمه این دو واژه را باید باز شناخت:
بنابراین دو، بوقلمون سرد یعنی "ترک عادت ناگهانی" که عواقب وخیمی خواهد داشت. این اصطلاح به ویژه در ترک سیگار، الکل و مواد مخدر کاربرد دارد؛ به نحوی که داوطلب، به صورت ناگهانی آن را زیر پای می گذارد.
بوقلمون صفت (به روسی: ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بوقلمون در دانشنامه آزاد پارسی

بوقَلَمون (turkey)
بوقَلَمون
بوقَلَمون
هر یک از چندین پرندۀ بزرگ شکار، از خانوادۀ بوقلمون، راستۀ ماکیان سانان. بومی قارۀ امریکا است. طول بوقلمون وحشی Meleagris galloparvo به۱.۳ متر می رسد و بومی جنگل های امریکای شمالی و مرکز امریکا است. بوقلمون اهلی از گونۀ وحشی اشتقاق یافته است. بوقلمون وحشی در هر بهار دوازده تخم می گذارد، در حالی که بوقلمون اهلی در ۲۷ هفته ۱۲۰ تخم می گذارد. بوقلمون وحشی حدود دَه کیلوگرم، و بوقلمون اهلی حدود ۳۰ کیلوگرم وزن دارد. بوقلمون چشم دار Agriocharis Ocellata در امریکای مرکزی یافت می شود. این گونه دارای لکه هایی چشم مانند روی دمش است. بوقلمون اهلی شده را در قرن ۱۶ به اروپا وارد کردند. از زمان جنگ جهانی دوم، این بوقلمون مانند مرغ و به صورت انبوه تکثیر شده است. جز فصل تولیدمثل، پرنده ای گروه زی است. در ایران، بوقلمون وحشی وجود ندارد. در مناطق شمالی کشور این پرنده را گاهی مانند ماکیان دیگر پرورش می دهند. تأسیسات درونی نیز برای پرورش این پرنده به شکل صنعتی راه اندازی شده است. لفظ بوقلمون به انواعی از پارچه، سنگ شیب و حربا (آفتاب پرست) نیز اطلاق می شود.

ارتباط محتوایی با بوقلمون

بوقلمون در جدول کلمات

بوقلمون
حرباء , پیل مرغ

معنی بوقلمون به انگلیسی

turkey (اسم)
بوقلمون ، واخورده

معنی کلمه بوقلمون به عربی

بوقلمون
ديک رومي
شارة

بوقلمون را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیکو
تاتا
The one
در پارسی: شواد (šav�d) یا پیروج

از نسک: برابر های پارسی، ابواقاسم پرتو
Nima
یه پرنده هست
بزرگتر از مرغ(۳ یا ۴ برابر مرغ)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پخت بوقلمون   • جوجه بوقلمون   • غذای بوقلمون   • بوقلمون محلی   • بوقلمون پرورش   • قیمت بوقلمون   • وزن بوقلمون   • بوقلمون وحشی   • معنی بوقلمون   • مفهوم بوقلمون   • تعریف بوقلمون   • معرفی بوقلمون   • بوقلمون چیست   • بوقلمون یعنی چی   • بوقلمون یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بوقلمون
کلمه : بوقلمون
اشتباه تایپی : f,rgl,k
آوا : buqalamun
نقش : اسم
عکس بوقلمون : در گوگل

آیا معنی بوقلمون مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )