برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

بعضی

/ba'zi/

برابر پارسی: برخی، پاره ای، گروهی

معنی بعضی در لغت نامه دهخدا

بعضی. [ ب َ ] (ضمیر مبهم ) چند و چندی. قدری و چندان. (ناظم الاطباء). در لفظ بعضی یای تحتانی برای وحدت است و اگر وحدت منظور نباشد آوردن یاء درست نیست. (غیاث ذیل بعض ) (آنندراج ذیل بعض ). پاره ای از چیزی. مقداری. برخی. لختی. گروهی. بخشی. قسمتی : و ابنیت ، شهری است بر مشرق صقلاب و بعضی بروسیان مانند. (حدود العالم ). بعضی تقرب را از دل و بعضی از بیم. (تاریخ بیهقی ). سبکتکین ، تاش سپهسالارش رابر میمنه بداشت و بعضی لشکر سلطانی و ساقه ٔ قوی بگماشت هر دو طرف را. (تاریخ بیهقی ). و آن لازم است بر گردن من و پیوسته است بعضی به بعضی. (تاریخ بیهقی ).
سراپای بعضی و بعضی گیاکن
چو اندر مغاک چغندر چغندر.
عمعق.
- بعضی از ؛ قسمتی از: بعضی از اراضی ؛ قسمتی از اراضی. (ناظم الاطباء) : و میان اسبیجاب و لب رود گیاخوار همه ٔ اسبیجاب است و بعضی از چاچ. (حدود العالم ). مشرق خرخیز ناحیت چین است... و جنوب وی حدود تغزغز است و بعضی از خلخ. (حدود العالم ). و ایشان رایکی خشک رود است که اندر وی بعضی از سال آب رود و بیشتر آبشان از چاهها و دولابهاست. (حدود العالم ). از ملک من بیرون است و تصدق است بر مسکینان در راه خدا و مردم است بر من آنکه برگردد همه آن یا بعضی از آن بملکیت من. (تاریخ بیهقی ). هیچکس بمردم از ذات او نزدیکتر نیست چون بعضی از آن معلول شود بداروها علاج پذیرد. (کلیله و دمنه ). وقت است که... بعضی از معایب رأی... تو برشمرم. (کلیله و دمنه ).
- بعضی از مردم ؛ گروهی از مردم : گفت شنودم ، اما اظهار آن ممکن نیست که بعضی از نزدیکان تو در کتمان آن مرا وصایت کرده است. (کلیله چ مینوی ص 130). میان بعضی از ترکان امین الملک و اعظم ملک بر سر اسبی دعوی افتاد آن ترک اعظم ملک را بتازیانه بزد. (ترجمه ٔ سیرت جلال الدین چ مینوی ص 107 از حاشیه ٔ 14 کلیله چ مینوی ص 130).
- بعضی اوقات ؛ گاهی. (ناظم الاطباء).
- بعضی دون بعضی ؛ نه همه و یک قسمت. (ناظم الاطباء).
- بعضی کارها ؛ پاره ای از کارها و یا یک کاری. (ناظم الاطباء).

معنی بعضی به فارسی

بعضی
( اسم ) ۱- پاره ای از چیزی برخی لختی. ۲- گروهی از مردم . توضیح فرق ( بعض ) با ( بعضی ) آنست که بعد از ( بعض ) اسمی آید که جمع باشد و بعد از بعضی اسم مفرد آید یا ( از ) آید با اسمی که جمع باشد : ( و بر آن نواحی ساخته بعضی سرد سیر و بعضی گرمسیر و غله بوم . ) ( در بعضی از سفرها بیرون شدیم . ) . یا بعضی اوقات . گاهی .

معنی بعضی در فرهنگ معین

بعضی
(بَ) [ ع - فا. ] ( اِ.) ۱ - پاره ای از چیزی . ۲ - گروهی از مردم .

معنی بعضی در فرهنگ فارسی عمید

بعضی
۱. پاره ای از چیزی.
۲. [قدیمی] یک نفر، یکی.

بعضی در جدول کلمات

بعضی
برخی
بعضی آب در آن می کوبند
هاون
بعضی از آن کوه می سازند
کاه
بعضی از ان کوه می سازند
کاه
بعضی به خشخاش گذارند
مته
بعضی خوابش را می بینند
ریاست
بعضی ها آب در آن می کوبند
هاون
بعضی ها اب در ان می کوبند
هاون
بعضی ها از تجارب خود نمی گیرند
عبرت
بعضی ها از چاه تشخیص ندهند
راه

معنی بعضی به انگلیسی

some (ضمير)
کسی ، بعضی ، بعض ، برخی از ، برخی ، چندتا ، شخص یا چیز معینی
certain (ضمير)
بعضی ، بعض

معنی کلمه بعضی به عربی

بعضی
بعض
من حين لآخر
احيانا
احيانا

بعضی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هومن دبیر
هرازچندی
فر کیانی
واژه اربیشده ی بعضی که در لغتنامه پارسی به شکل باسی bāsī* ثبت شده از لغت بئزو batzu(k)** در زبان باسک به مانای برخی some ساخته شده که در آن bat به مانای یک one و -tzu پسوند جَم است. بدینسان بئز و بئزی (بئز ی مانند برخ و برخی) نشان میدهند که واژگان بعض و بعضی ریشه در زبانهای ایرانی دارند.
پیرسها(منابع):
*A Vocabulary Persian, Arabic and English edited by Charles Wilkins
**The History of Basque by R. L. Trask
ایرزاد
بَعضی
این واژه پارسی و اَرَبیده و بر پایه دستگاه آوایی زبان اَرَبی دگریده و با وات " ع و ض" نوشته و گفته شده است ؛ اَسل آن از کارواژه ی بیزیدن و بیختن ( بیز ، بیخ : ستاک )می آید به مینه ی جدا کردن ، برخه کردن ، بخش کردن ، بَهر کردن ، وقتی برای نمونه می گوییم بَعضی از گیاهان = بَرخی یا بیزی یا بَزی از گیاهان که آن را از دیگر ها جدا ساخته ایم ؛ هم چنان در پارسی : آردبیز به مینه ی ابزار اَلَک کردن و جدا کردن ؛ و در انگلیسی هم ریشه با واژه ی base = بیخ یا بیز چیزی بدین گونه که :
چیزی که جدا شده و دیگر نمی توان از آن چیزی را جدا کرد، که در پارسی نو به پایگاه ترانویسی ( ترجمه) شده است .پیش نهاد :
این واژه را می توان به چهر کهن آن " بیز" یا پارسی نو "بَز"
با وات " اَ " کِشیده به کار بُرد .
حمیدرضا دادگر_فریمان
برخی، پاره ای، گروهی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بعضی در جدول   • بعضی آدمها مثل   • بعضی آدم ها   • معنی بعضی   • بعضی ها بی نهایتند   • بعضی ها هستند که   • بعضی آدمها بوی خوب دارند   • بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند   • مفهوم بعضی   • تعریف بعضی   • معرفی بعضی   • بعضی چیست   • بعضی یعنی چی   • بعضی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بعضی

کلمه : بعضی
اشتباه تایپی : fuqd
آوا : ba'zi
نقش : صفت مبهم
عکس بعضی : در گوگل

آیا معنی بعضی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )