برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1662 100 1
شبکه مترجمین ایران

بر آورد کردن

معنی بر آورد کردن به فارسی

بر آورد کردن
( مصدر ) تخمین کردن ( قیمت چیزی را )تقویم کردن .

معنی بر آورد کردن به انگلیسی

rate (فعل)
شمردن ، ارزیابی کردن ، سنجیدن ، بر اورد کردن ، نرخ بستن بر چیزی ، بها گذاشتن بر
calculate (فعل)
حساب کردن ، بر اورد کردن ، محاسبه کردن
estimate (فعل)
تخمین زدن ، سنجیدن ، بر اورد کردن
size (فعل)
بر اورد کردن ، اهار زدن
assess (فعل)
تعیین کردن ، تقویم کردن ، تشخیص دادن ، بستن ، مالیات بستن بر ، جریمه کردن ، بر اورد کردن

بر آورد کردن را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• براورد در جدول   • سیاهی شهر   • معنی پر استعداد   • لاف زدن   • معنی فکس   • ابریشم خام   • معنی بر آورد کردن   • مفهوم بر آورد کردن   • تعریف بر آورد کردن   • معرفی بر آورد کردن   • بر آورد کردن چیست   • بر آورد کردن یعنی چی   • بر آورد کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بر آورد کردن

کلمه : بر آورد کردن
اشتباه تایپی : fv H,vn ;vnk
عکس بر آورد کردن : در گوگل

آیا معنی بر آورد کردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )