برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1402 100 1

بریده

/boride/

مترادف بریده: جدا، قطع، گسسته، منقطع، ناامید، وازده

متضاد بریده: امیدوار

معنی بریده در لغت نامه دهخدا

بریدة. [ ب ُ رَ دَ ] (اِخ ) ابن حُصَیب بن عبداﷲبن حارث أسلمی ، مکنی به ابوسهل. از صحابیان بزرگ است که پیش از غزوه ٔ بدر اسلام آورد ولی در این غزوه شرکت نداشت و در غزوه ٔ خیبر و فتح مکه شرکت کرد. اوعامل رسول (ص ) در قبیله ٔ بنی غفار و اسلم بجهت اخذ زکات بود. ابتدا در مدینه سکونت گزید آنگاه به بصره رفت و سپس به مرو کوچ نمود و بسال 63 هَ. ق. در همین شهر درگذشت. بخاری و مسلم 167 حدیث از وی نقل کرده اند. (از الاعلام زرکلی ج 2 ص 22) (از حبیب السیر چ تهران ج 1 ص 137 و 140 و 241). و رجوع به تهذیب التهذیب و ذیل المذیل و امتاع الاسماع و العقدالفرید ج 3 شود.

بریده. [ ب َ دَ / دِ ] (اِ) رهگذر و معبر و تنگ و گدار و پایاب. (ناظم الاطباء).

بریده. [ ب ُدَ / دِ ] (ن مف / نف ) مقطوع. قطعشده. (ناظم الاطباء). أجذّ. جَذیذ. جَزیز. صَریم. ضَنیک. قَطیل. مَجزوز. مَحذوذ. مَحذوف. مَشروص. مَصروم. مَفروض. مَفصول. مَقطول. مَمنون. مَنجوّ. موضَّع. هِبِرّ :
که چون برد خواهد سر شاه چین
بریده بر شاه ایران زمین.
فردوسی.
ز تابوت چون پرنیان برکشید
سر ایرج آمد بریده پدید.
فردوسی.
بدو گفت آن خون گرم منست
بریده ز بن بار شرم منست.
فردوسی.
ازیرا خون همی بارم ز دیده
که خون آید ز اندام بریده.
(ویس و رامین ).
در سایه ٔ رکابت دلها نگر فتاده
بر پایه ٔ سریرت سرها نگربریده.
خاقانی.
لحم خَرادیل ؛ گوشت بریده ٔ پاره پاره. خُزاعة؛ قطعه ٔ بریده از چیزی. (منتهی الارب ).
- امثال :
سر بریده سخن نگوید.
- بال بریده ؛ پرنده ای که بالش بریده باشند :
باز سفید روضه ٔ انسی چه فایده
کاندر طلب چو بال بریده کبوتری.
سعدی.
- بریده آمدن ؛ پیموده شدن : همه شب براندیم و بیشه ها بریده آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 465). دو منزل بود که بیک دفعه بریده آمد. (تاریخ بیهقی ص 465).
- بریده آواز ؛ آنکه آوازش مقطع باشد.قَطع. (از منتهی الارب ).
- بریده بریده ؛ قطعه قطعه شده. مقطع.
- بریده بریده سخ ...

معنی بریده به فارسی

بریده
( اسم . بریدن ) ۱- قطع کرده جدا شده . ۲- شکافته شده . ۳- زخم شده مجروح . ۴- ختنه شده مختون ( جمع :( اشخاص ) بریدگان ) .
مقطوع قطع شده .
[سینما و تلویزیون] ← بریده نقش
[palmatified] [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی نوعی برگ پنجه ای که تقسیمات مجزای حاشیۀ آن اندکی بیش از نیمه تا مرکز مشترک امتداد داشته باشد
[clipboard] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] پرونده یا بخشی از حافظه که داده ها، پیش از آنکه در محلی دیگر رونوشت شوند، موقتاً در آنجا ذخیره می شوند
( صفت ) ۱- جانوری که دمش را قطع کرده باشند دم بریده . ۲- محیل حیله گر .
( صفت ) ۱- آنکه زبان او را بریده باشند . ۲- خاموش ساکت .
[clipping] [زبان شناسی] فرایندی در واژه سازی که در آن بخش پایانی یا بخش ابتدایی یک واژه حذف و درنتیجه صورت کوتاه تری ایجاد می شود
[pinnatifid, pinnisected] [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی برگی با حاشیۀ شانه ای بریده یا شکافته و فرورفتگی ها و لَپ های باریک یا نوک تیز که تقسیمات آن تا نیمه یا اندکی بیشتر ادامه داشته باشد
بریده گشتن بریده شدن .
بریده گردیدن بریده شدن .
[cut out] [سینما و تلویزیون] اَشکال کوچک بریده شده از کاغذ یا مقوا یا چوب یا مواد دیگر که در پویانمایی از آنها استفاده می شود متـ . بریده
برید ...

معنی بریده در فرهنگ معین

بریده
(بُ دِ) (ص مف .) ۱ - قطع کرده ، جدا شده . ۲ - شکافته شده . ۳ - زخم شده . ۴ - ختنه شده . ۵ - خسته و ناتوان شده .
( دُ . بُ دِ)(ص مف .) کنایه از: شخص زرنگ و آب زیر کاه .
(بُ دِ) کنایه از: زن بی شرم و حیا.

معنی بریده در فرهنگ فارسی عمید

بریده
۱. جداشده.
۲. زخم شده.
۳. شکافته شده.
= دم بریده
= زبان بریده
= گیس بریده
آن که رگ وپی پایش بریده شده، پی برکشیده، پی کرده.
۱. ویژگی جانوری که دمش را بریده باشند، ابتر، بی دم.
۲. [عامیانه، مجاز] شخص زرنگ و مکار و حیله گر.
۱. آن که زبانش را بریده باشند، بی زبان.
۲. [مجاز] خاموش، ساکت، کسی که حرف نزند و همیشه خاموش باشد، زبان بسته.
زن بدکاره.

بریده در دانشنامه اسلامی

بریده
بُرَیده، مرکز کنونی بخش القصیم در عربستان سعودی است.
بُرَیده، مرکز کنونی بخش القصیم در عربستان سعودی. برکرانه چپ وادی الرُّمَه و در مغرب محلی که وادی به شنزار نَفُوذالسِّر می پیوندد، واقع شده است.
شهر بر فراز یکی از رشته تپه های شنی نَفوذ بریده، ۲۵ کیلومتری شمال شهر عُنَیْزه، یعنی رقیب دیرینش بر کرانه دیگر «وادی»، قرار دارد.
در جلگه های پَستِ رسوبی پراکنده میان تپه های شنی نفوذ بریده، باغها ودهکده هایی هست که مجموعاً خُبُوب (جمع خَبّ) خوانده می شوند.
این تکّه زمینهای حاصلخیز، بر اثر سیلابهای وادی پدید آمده اند و از همین منبع است که آبی فراوان برای آبیاری این زمینها فراهم می آید.
ارتفاع شهر از سطح دریا، در فرودگاه ۶۱۰ متر است.
در شمال و غرب شهر، چراگاههایی خرّم و معدنی بزرگ از نمک مرغوب وجود دارد که در گذشته موجب شده بود شهر به صورت بازاری معروف برای معاملات اسب و شتر و حتی گاو درآید.
وجود دام و محصولات کشاورزی و آب فراوانی که از خُبوب به دست می آمد، و نیز قرار گرفتن بر سر راه بصره ـ مدینه، شهر را به یکی از مهمترین بازرگانی عربستان">مراکز بازرگانی عربستان تبدیل کرد.
سکنه شهر که آمیزه ای از قبایل اسکان یافته حَرْب، عَنزَه، مُطَیْر، عُتَیبه و بنی تمیم بود، در سراسر دنیای عرب به سوداگری مشغول بودند و بریدیهای منتسب به اتحادّیه قبیله ای عُقَیل، از قاهره تا بمبئی، به عنوان رَمه دار و کاروانسالار شهرت داشتند.

چگونگی پیدایش شهربریده
چگونگی پیدایش شهر بدرستی معلوم نیست. یاقوت از بریده به عنوان آبشخوری از آنِ بنوضَبینه از قبیله عَبسْ نام برده است.
جغرافی دانان مسلمان معاصر چون خانْجی و ابن بُلَیْهِد همین نام را منشأ نام فعلی شهر دانسته اند. اما در درست بودن این انتساب، بدون شواهد بیش تر و تنها بدین دلیل، جای تردید است.
تاریخ بنای شهر در هیچ منبع معتبری ذکر نشده است، اما بنابر روایتهای محلّی و نیز گفته جهانگردان غربی، قرن دهم احتمالی معقول به نظر می رسد.
کاسکل تاریخ بنای شهر را ۹۵۰ نوشته اما منبع خود را ذکر نکرده است.
ابن بشر، تاریخ نویس برجسته عربستان مرکزی امروزی، نام این شهر را نخستین بار به عنوان قدرتی سیاسی ذکر کرده است، و به آن در باب جنگ میان بُرَیده و عُنیزه در ۱۱۰۷، اشار ...

بریده در دانشنامه ویکی پدیا

بریده
بریده (به عربی: مدینة بریدة)، شهری است در کشور پادشاهی عربستان سعودی واقع در شبه جزیره عربستان.
دکتر: شامی، یحیی، (موسوعة المدن العربیة والاسلامیة) ، دار الفکر العربی، بیروت، چاپ سال ۱۹۹۳ میلادی به (عربی).
این شهر مرکز فرمانداری منقطهٔ (استان قصیم) است.
شهر بریده مابین راه أصلی ریاض و حائل و در نزدیکی شهر عنیزه واقع شده است؛ و یکی از مشهورترین بازارهای شتر فروشی در این شهر قرار دارد.
شهر بریده در حدود ۳۳۰ کیلومتر از شهر ریاض پایتخت عربستان سعودی فاصله دارد.
عکس بریده
بریده (به عربی: بریدة) یک شهرداری در الجزایر است که در استان الاغواط واقع شده است. بریده ۵٬۷۴۲ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای الجزایر
بُرَیْدَة بن حُصَیْب اَسْلَمی از صحابهٔ محمد، پیامبر اسلام و از راویان حدیث بود. او رئیس قبیلهٔ اسلم بن اَفْصیٰ بود. در هجرت پیامبر به مدینه و هنگامی که پیامبر در غمیم توقف کرده بود، به همراه هشتاد خانواده از قبیلهٔ خود مسلمان شد. به گفتهٔ ابن حجر عسقلانی اسلام آوردنش پس از غزوهٔ بدر بوده است. او پس از درگذشت پیامبر، به طرفداری از علی بن ابی طالب با ابوبکر بیعت نکرد.
بریده بن حصیب اسلمی از اصحاب پیامبر اسلام و یاران علی بن ابیطالب بود.
بُریده دان یا کلیپ بورد (clipboard) یک امکان نرم افزاری است که می تواند برای ذخیره سازی داده ها در کوتاه مدت و/یا انتقال داده ها میان اسناد یا برنامه های کاربردی، از طریق عملیات بریدن و چسباندن استفاده شود.
کلید کنترل + C: برای رونوشت برداری (کپی کردن) ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با بریده

بریده در جدول کلمات

تخته بزرگ و دراز که از تنه درخت بریده باشند
الوار
تنه بریده درخت
الوار
چوب بریده شده
الوار
حیوانی که سرش را بریده باشند
بسمل
شایسته بریده شدن
بریدنی
قطعات بریده شده چوب
الوار

معنی بریده به انگلیسی

cut (صفت)
مخروط ، بریده ، چاک چاک
cutoff (صفت)
بریده ، منقطع ، منفصل

بریده را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهادر
گسیخته
علی باقری
بریده:شخصی را گویند که مصائب بسیار به سرش آمده و کار نیک و بد بسیار کرده است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سر بریده   • سر بریده امام حسین   • سر بریده در جدول   • معنی سربریده   • عکس بریدن سر انسان   • عکس سربریدن زنان   • عکس سر بریده   • سر بریدن ادم   • معنی بریده   • مفهوم بریده   • تعریف بریده   • معرفی بریده   • بریده چیست   • بریده یعنی چی   • بریده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بریده
کلمه : بریده
اشتباه تایپی : fvdni
آوا : boride
نقش : صفت
عکس بریده : در گوگل

آیا معنی بریده مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )