برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1616 100 1
شبکه مترجمین ایران

بریدن


مترادف بریدن: قطع کردن، قطع ، گسستن، گسیختن ، اره کردن، قیچی کردن، برش دادن، چیدن، دریدن، شکافتن، جدا شدن، قطع رابطه کردن ، جدایی انداختن، عبور کردن، گذشتن، طی کردن، تعیین کردن، مقرر کردن

متضاد بریدن: پیوند دادن، پیوستن

معنی بریدن در لغت نامه دهخدا

بریدن. [ ب َ دَ ] (مص جعلی ) قاصد فرستادن. (ناظم الاطباء). برید فرستادن. و رجوع به برید شود.

بریدن. [ ب ُ دَ / ب ُرْ ری دَ ] (مص ) قطع کردن. (آنندراج ).جدا کردن. (ناظم الاطباء). جدا کردن با آلتی برنده چون کارد و غیره. (یادداشت دهخدا). اًبتات. اًترار.اجتباب. اجتذاذ. اجتزاز. احتئمام. اخترام. اختزال. اختضام. اختمام. اًخناب. اًرباذ. اًطرار. اًطنان. اقتباب. اقتضاب. اقتطاط. امتشاق. امتشان. اهتباب. اهتبار. بَت ّ. بَتر. بَتّة. بُلت. تَب ّ. تَبتیک. تبتیل. تبضیع. تجذیم. تَجواب. تخذّم. تخزیع. تخضید. تَرّ. تُرور. تشریح. تعلیب. تخذّم. تفصیل. تقریص. تقضیب. تِقِطّاع. تقطیل. تقنیف. تَک ّ. تکویف. تَلَهذم. تواشق. تَوذیم. جَث ّ. جَدّ. جَدف. جَذّ. جَذر. جَذف. جَذم. جَرم. جَزر. جَزل. جَزلة. جَزم. جَلف. جَلم. جَمد. جَوب. جَیب. حَذّ. حَسم. حُسوم. خَذْعبة. خَذم. خَرم. خَزع. خَزل. خُسوف. خِصال. خَصل. خَضد. خَضم. خَلب. خَم ّ. خَنْی. سَب ّ. سَطر. سَلت. شَرح. شَرز. شَرص. شَرعَبة. شَرم. صَرم. صَرْی. صَیر. طَرّ. عَبل.عَضب. عَلب. غَربلة. غَرف. غَضر. غَلصَمة. فَترصة. فَخت. فَرص. فَرصَمة. فَصل. فَلذ. قَب ّ. قَت ّ. قَدّ.قَرش. قَرص. قَرصَبة. قَرصَمة. قَرض. قَرضَمة. قَرطَمة. قَصل. قَصلَمة. قَض ّ. قَضب. قَطّ. قَطب. قَطع. قَطل. قَطم. قَلم. کَبع. کِداء. کَدش. کَرد. کَسف. کَند. کَیف. لَخم. لَقط. لَهذمة. مَتر. مَتک. مَرد. مَعل. مَقطَع. مَن ّ. نَجْو. وَذر. هَب ّ. هَبّة. هَدب.هَذب. هَذم. هَزبَرة. (از منتهی الارب ) :
جعدمویانْت موی کنده همی
ببریده برون تو پستان.
رودکی.
ابوالمظفرشاه چغانیان که برید
به تیز دشنه ٔ آزادگی گلوی سؤال.
منجیک.
به آهن نگه کن که برّید سنگ
نرست آهن از سنگ بی آذرنگ.
ابوشکور.
به نشکرده ببْرید زن را گلو
تفو بر چنین ناشکیبا تفو.
ابوشکور.
ای تن ار تو کارد باشی گوشت فربه بری
چون شوی چون داسگاله خود نبری جزپیاز.
ابوالقاسم مهرانی.
نجستم بفرمانت آزرم خویش
بریدم هم اندر زمان شرم خویش.
فردوسی.
جهاندار ببریدشان دست و پای
هر آنرا که بد بر بدی رهنمای.
فردوسی.
ببرّم به شمشیر هندی برش ...

معنی بریدن به فارسی

بریدن
( برید برد خواهد برید ببر برنده بران برا بریده برش ) ۱- ( مصدر ) جدا کردن قطع کردنپاره کردن ( بوسیل. کارد قیچی و غیره ) . ۲- ( مصدر ) جدا کردن . ۳- ( مصدر ) عبور کردن گذشتن. ۴- قطع علاق. خویشاوندی کردن .
قاصد فرستادن برید فرستادن .
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← برش 3
نومید شدن امید برخاستن
کنایه از نومید گردانیدن . مایوس کردن .
( مصدر ) گوشت پاشن. مرکبی رابریدن برای منع راه رفتن قطع کردن عصب یاوتر عرقوب ستور پی کردن عقر: ملک فرمود تا خنجر کشیدند تکاور مرکبش را پی بریدند. ( خسرو شیرین ) یا پی بریدن از جایی . از آنجا رفتن ترک آن محل گفتن : ببرم پی از خاک جادوستان شوم با پسر سوی هندوستان . ( فردوسی )
( مصدر ) قطع خویشی و نسبت و پیوستگی کردن گسستن پیوند .
بریدن تب قطع شدن تب
( مصدر ) از کار افتادن
نشاه افیون زایل شدن خنثی شدن حالت تخدیری تریاک .
( مصدر ) جامه بر قد کسی بریدن . پارچ. نو قطع کردن و بانداز. قامتوی بریدن .
غارت کردن دزدی کردن
شکله برکشیدن جامه یعنی مدور بریدن و آنچه بدان ماند تقویر .
خواب کسی قطع شدن دور شدن خواب
...

معنی بریدن در فرهنگ معین

بریدن
(بُ دَ) [ په . ] ۱ - (مص م .) جدا کردن ، پاره کردن . ۲ - پیمودن ، سپردن . ۳ - نقب زدن ، حفر کردن .۴ - (مص ل .) خسته شدن ، بی انگیزه شدن .
(بُ دَ نِ)(مص ل .)راهزنی ، دزدی .
(بُ دَ) (مص ل .) ۱ - راه پیمودن . ۲ - دزدی از مسافران ، راهزنی .
( ~ . بُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - ترک آز کردن . ۲ - قطع امید کردن .
( ~ . بُ دَ) (مص م .) ۱ - به پایان رساندن . ۲ - مسکوت گذاشتن مطلب یا کاری .
( ~ . بُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ترک آمد و شد کردن .
(بُ دَ) (مص م .) (عا.) با حیله و نیرنگ از کسی پول گرفتن .
(بُ دَ) (مص ل .) رسمی در سوگواری که زنان به هنگام عزاداری گیسوی خود را می بریدند.

معنی بریدن در فرهنگ فارسی عمید

بریدن
۱. جدا کردن.
۲. پاره کردن.
۳. جدا ساختن چیزی از چیز دیگر با کارد یا قیچی یا آلت دیگر.
۴. (مصدر لازم) جدا شدن.
۵. (مصدر لازم) پاره شدن.
۶. [قدیمی] درنوردیدن و پیمودن (راه).

بریدن در دانشنامه اسلامی

بریدن
بریدن به معنای جدا کردن با آلتی برنده همچون چاقو است.از این عنوان در باب هایی نظیر طهارت، حج، جهاد، صلح، صید و ذباحه، حدود، قصاص و دیات سخن رفته است.
بریدن کفن با آلت آهنی مانند قیچی، مکروه است.

بریدن درخت در حرم مکه و مدینه
۱)بریدن واز ریشه کندن درخت وگیاه حرم مکه، جایز نیست وموجب کفاره می شود، مگر درخت میوه مانند خرما ودرختی که در مالک شخص روییده باشد.
۲)در حرمت یا کراهت قطع درختان حرم مدینه، اختلاف است.

بریدن درخت و پای حیوان در جهاد
در جنگ، بریدن درختان و نیز پای حیوانات (پی کردن آنها) جز در حال ضرورت، مکروه است.

بریدن شاخه های درخت
...

بریدن در دانشنامه ویکی پدیا

بریدن
بریدن (به آلمانی: Brieden) یک شهر در آلمان است که در کوخم-تسل واقع شده است. بریدن ۱۳۰ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
در هندسه، بریدن (انگلیسی: Truncation) به عملیاتی گفته می شود که در آن گوشه های یک چندبر (چندضلعی، چندوجهی، و … در هر بعدی) بریده شوند تا وجه جدیدی به جای هر گوشه پدیدار شود. این عنوان از توصیف یوهانس کپلر در مورد اجسام ارشمیدسی گرفته شده است.با بریدن گوشه های مستطیل، هشت وجهی حاصل می شود:t{4} = {۸}    =       مکعب بریده شدهt{4,3} یا         لانه زنبور مکعبی بریده شده ‏(en)‏t{4,3,4} یا           بریدن چندضلعی ها ۰{۳}      بریدن چندضلعی ها ۱   بریدن چندضلعی ها ۲t{3} = {۶}      بریدن چندضلعی ها ۳   بریدن چندضلعی ها ۴r{3} = {۳}      بریدن چندوجهی های منتظم و موزائیک کاری   بریدن چندوجهی های منتظم و موزائیک کاری   بریدن اضلاع   بریدن اضلاع   بریدن اضلاع
با بریدن گوشه های مستطیل، هشت وجهی حاصل می شود:t{4} = {۸}    =
مکعب بریده شدهt{4,3} یا
لانه زنبور مکعبی بریده شده ‏(en)‏t{4,3,4} یا
بریدن و سوزاندن یا زمین سوزی، یکی از روش های کشاورزی بدوی است که طی آن با بریدن و سوزاندن گیاهان جنگلی، یک قطعه زمین برای کشاورزی آماده می شود. از آنجا که چوب مرده بهتر از چوب زنده می سوزد، د ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بریدن

معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> بریدن
کم آوردن، ناتوان شدن

ارتباط محتوایی با بریدن

بریدن در جدول کلمات

بریدن از بیخ
حذ
بریدن به عرض
بقط
بریدن رگ
سل
بریدن سر قلم
قط
بریدن شاخه های اضافه درخت
هرس
بریدن شاخه های اضافی خشک درخت
هرس
بریدن شاخه های اضافی درخت
هرس
بریدن شاخه های درخت
هرس
بریدن شاخه های زائد
هرس
بریدن و کم کردن
قت

معنی بریدن به انگلیسی

carving (اسم)
بریدن ، کنده کاری ، حکاکی ، فر کوتاه مدت
dismemberment (اسم)
قطع ، بریدن
incise (فعل)
بریدن ، کندن ، شکاف دادن ، چاک دادن ، حجاری کردن
shear (فعل)
بریدن ، شکاف دادن ، قیچی کردن ، چیدن پشم گوسفند و غیره
mangle (فعل)
خرد کردن ، بریدن ، له کردن ، پاره کردن
raze (فعل)
بریدن ، محو کردن ، تراشیدن ، ویران کردن ، ستردن
hack (فعل)
خرد کردن ، بریدن ، زخم زدن ، بیل زدن
exsect (فعل)
قطع کردن ، بریدن ، در اوردن
hew (فعل)
قطع کردن ، بریدن ، انداختن
lancinate (فعل)
بریدن ، پاره کردن ، با نیزه سوراخ کردن
resect (فعل)
بریدن ، تراشیدن ، اره کردن
scarp (فعل)
بریدن ، سراشیب کردن ، عمودی بریدن
sever (فعل)
جدا کردن ، بریدن
skive (فعل)
قطع کردن ، بریدن ، چیدن ، عدول کردن
stump (فعل)
قطع کردن ، گیج کردن ، بریدن ، دست پاچه شدن
sunder (فعل)
جدا کردن ، بریدن
chop (فعل)
خرد کردن ، جدا کردن ، بریدن ، شکستن ، ریز ریز کردن ، غذا خوردن
truncate (فعل)
کوتاه کردن ، بریدن ، بی سر کردن ، ناقص کردن ، شاخه زدن
dock (فعل)
کوتاه کردن ، بریدن ، جاخالی کردن
cut off (فعل)
قطع کردن ، جدا کردن ، بریدن ، زدن ، محروم کردن
cut (فعل)
قطع کردن ، کم کردن ، بریدن ، زدن ، چیدن ، گذاشتن ، تقلیل دادن ، دونیم کردن ، برش دادن ، پاره کردن ، گسیختن ، گسستن ، تراش دادن ، نشناختن ، میان برکردن
intercept (فعل)
قطع کردن ، جدا کردن ، بریدن ، جلو گیری کردن ، حائل شدن ، جلو کسی را گرفتن
carve (فعل)
حک کردن ، بریدن ، کنده کاری کردن ، تراشیدن ، منبت کاری کردن ، منقور کردن
rift (فعل)
بریدن ، شکافتن ، برش دادن ، چاک دادن
slice (فعل)
بریدن ، قاش کردن ، قاچ کردن ، باریک بریدن
flick (فعل)
قطع کردن ، تکان دادن ، بریدن
amputate (فعل)
جدا کردن ، بریدن ، زدن ، قطع اندام کردن
sliver (فعل)
بریدن ، قاش کردن ، تراشه کردن ، چاک خوردن
cut back (فعل)
بریدن ، تقلیل دادن
haggle (فعل)
بریدن ، چانه زدن ، اصرار کردن
knife (فعل)
بریدن ، چاقو زدن ، کارد زدن
shred (فعل)
بریدن ، پاره کردن ، باریک بریدن
gash (فعل)
بریدن ، شکافدار کردن ، زخم زدن
engrave (فعل)
بریدن ، قلم زدن ، نقش کردن ، منقوش کردن ، حکاکی کردن ، کندهکاری کردن در ، گراور کردن
whittle (فعل)
بریدن ، تراشیدن ، با چاقو تیز کردن و تراشیدن

معنی کلمه بریدن به عربی

بریدن
ابتر , اقطع , جرح بليغ , حوض السفن , شريحة , طائفة , عصارة , قص , قطع , قطعة , ماجور , مساومة
نرد
استاصل
فاس
مطواة
قصاصة
زنار
شذب
اطعن
وردي
صوف
نتوء

بریدن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی بخشی
Excise بریدن و در آوردن عضو انسان و حیوان
بهارا
بریدن =chop
ابراهیم ارشدی بستان آباد
قطع
آرمیتا
I think the word : cut,is the best meaning for that word
علی دوستی نوگورانی
اجتثاث
ساراعبداللهی
lop=زدن.چیدن.هرس کردن و.....
امین بهداروند
1. give up
به معنی بریدن از چیزی. مانند I have given up my life یعنی از زندگی بریده ام.
2. cut
بریدن چیزی. مانند Cutting the cake بریدن کیک
3. separate
بریدن ماست: the yogurt got separate and turned lumpy ماست بریده شد (خراب شد)
بریدن رابطه یا کات کردن: to get separated
نادر
بریدن: تبدیل یک جسم به تعداد بیشتر و بخشهای کوچکتر به وسیله کارد، اره، قیچی و نظایر آن ؛ به ترکی: کَسمَک
بریدن: دوری جستن، ترک کردن، قطع ارتباط ؛ به ترکی: قیرماق، آرانی قیرماق
بریدن: قرار و مدار گذاشتن ؛ به ترکی: کَسیمات، کَسیمات ائلَه مَک
بریدن: قاطی کردن، انجام رفتارهای نا متعادل ؛ به ترکی: قیرماق، نوخدانی قیرماق
آریانا
بِریدن هم به معنای بریان کردن میباشد حالت دیگر بِرِشتن
مانند خوردن و خورِشتن که خوریان(خوران) کردن را گویند
بالیدن و بالشتن و زَدن و زِنِشتن و...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بریدن سر زن توسط داعش   • سر بریدن داعش بدون سانسور   • سر بریدن دختر در تایلند   • سر بریدن زنان   • سر بريدن دختر ايراني   • سر بریدن زنان توسط طالبان   • دانلود فیلم سر بریدن داعش   • سر بریدن انسان   • معنی بریدن   • مفهوم بریدن   • تعریف بریدن   • معرفی بریدن   • بریدن چیست   • بریدن یعنی چی   • بریدن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بریدن

کلمه : بریدن
اشتباه تایپی : fvdnk
عکس بریدن : در گوگل

آیا معنی بریدن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )