برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1407 100 1

بروت

/burut/

مترادف بروت: سبلت، سبیل، شارب

متضاد بروت: ریش، محاسن

معنی بروت در لغت نامه دهخدا

بروت. [ ب ُ ] (اِ) سبلت یعنی موی لب. (غیاث ). مجموع مویهای لب برین. شارب. (بحر الجواهر). دَرَز. سِبا. سِبالة. سبلتان. سبلة. سبیل. سَودَل. شارب :
تیز در ریش و کفْل در گه شد
خنده ها رفت بربروتانم.
مسعودسعد.
به حیض هند و بروت یزید و سبلت شمر
به تیز عتبه و ریش مسیلمه ٔ کذاب.
خاقانی.
خاقانیا ز یارب بی فایده چه سود
کاین یارب از بروت تو برتر نمیشود.
خاقانی.
قومی همه مرد لات و لوتند
باد جبروت در بروتند.
خاقانی.
نبینی جز هوای خویش قوتم
بجز بادی نیابی در بروتم.
نظامی.
تَفَث ؛ آنچه مُحْرِم بعد آزادی حج بجا آرد از ناخن چیدن و موی ستردن و قصر بروت و مانند آن. خُنبعة؛ شکاف میان دو بروت نزدیک دیوار بینی. صُهُب اشبال ؛ دشمنان که بروتهای ایشان اصهب نبوده باشد. نَثلة؛ گو میان دو بروت. (منتهی الارب ).
- از بروت آتش فشاندن ؛ کبرو غرور و خشم بسیار نمودن :
چو قصاب از غضب خونی نشانی
چو نفاط از بروت آتش فشانی.
نظامی.
- از بروت خود لاف زدن ؛ ادعای نیرومندی کردن. خود را قوی و توانا شمردن :
دشمن چو بینی ناتوان لاف از بروت خود مزن.
سعدی (گلستان ).
- باد بروت ؛ کنایه از کبر و غرور. باد و بروت :
کرده ز برای خربطی چند
از باد بروت ریش پالان.
خاقانی.
تا چه خواهی کرد آن باد بروت
که بگیرد همچو جلادان گلوت.
مولوی.
این باد بروت و نخوت اندر بینی
آن روز که از عمل بیفتی بینی.
سعدی.
و رجوع به باد و بروت در همین ترکیبات شود.
- باد به بروت (در بروت ) افکندن ؛ کبر نمودن. تفاخر کردن.کبر فروختن :
باد چه افکنده ای اندر بروت
قوّتت از من نفزاید نه قوت.
جلال فراهانی.
بزرگ مجلس... باد نخوت و غرور در بروت انداخت. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ).
تو پر از باد کرده پشم بروت
که کی آرد شبان پنیر و قروت. ...

معنی بروت به فارسی

بروت
سبیل، موی پشت لب مرد، برو هم گفته شده
( اسم ) موهایی که برلب مرد روید سبلت سبیل .
[ گویش مازنی ] /baado beroot/ تکبر و خودپسندی
آنکه بروتی دراز و طولانی دارد
۱ - نوخط ساده .۲ - مخنث ملوط : همه راازین نوع دم خداع درمی دمیدتادر آن نرم بروت سست شلوارگرفت .

معنی بروت در فرهنگ معین

بروت
(بُ)( اِ.)۱ - سبیل . ۲ - مجازاً کبر و غرور.
(دُ بُ) (اِمر.) غرور، خودنمایی .

معنی بروت در فرهنگ فارسی عمید

بروت
سبلت، سبیل، موی پشت لب مرد، موهایی که روی لب مرد می روید: دشمن چو بینی ناتوان لاف از بروت خود مزن / مغزی ست در هر استخوان مردی ست در هر پیرهن (سعدی: ۱۷۲).

بروت در دانشنامه آزاد پارسی

بِروت (Brut)
(یا: بروتوس تروایی) از اعقاب آینئاس، قهرمان جنگ تروا و جد افسانه ای رومیان. در افسانه ها، تاریخ و رمانس های قرون وسطا او را پایه گذار امپراتوری بریتانیا دانسته اند. نام بریتانیا از او گرفته شده است. در افسانه ها، هنگامی که بروت را از ایتالیا راندند، وی پس از پشت سرگذاشتن ماجراهای بسیار به بریتانیا رفت و در آن جا تروای جدید (تری نووانتوم) را در محل لندن کنونی بنا نهاد و سلسلۀ بریتانیا را تأسیس کرد.
ادبیات. داستان بروت روایتی بریتانیایی از افسانۀ قرون وسطایی فراگیری است که در آن اصل و نسب ملت های اروپای جدید به قهرمانان فراری از جنگ تروا منتسب می شود. روایت بریتانیایی این افسانه نخستین بار در قرن ۹م در تاریخ بریتون ها اثر ننیوس آمده است؛ بعدها جفری مانموتی، نویسنده و مورخ ولزی در کتاب خود با عنوان تاریخ پادشاهان انگلستان، (۱۱۳۶م) با تفصیل بیشتری به آن پرداخت.

معنی بروت به انگلیسی

mustachio (اسم)
سبیل ، بروت

بروت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی سیریزی
در گویش افغانستانی یعنی سبیل
حمیدرضا
سبیل و موی زائد ی که بالای لب و پایین بینی می روید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قرص بروت چیست   • قرص بروت 500 برای چیست   • متفورمین بروت   • قرص متفورمین هیدروکلراید 500   • عوارض قرص گلوکوفاژ 500   • گلوکوفاژ و تنبلی تخمدان   • قرص گلوکوفاژ 500 برای چیست   • تفاوت گلوکوفاژ و متفورمین   • معنی بروت   • مفهوم بروت   • تعریف بروت   • معرفی بروت   • بروت یعنی چی   • بروت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بروت
کلمه : بروت
اشتباه تایپی : fv,j
آوا : burut
نقش : اسم
عکس بروت : در گوگل

آیا معنی بروت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )