برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

برقوق

معنی برقوق در لغت نامه دهخدا

برقوق. [ ب ُ ] (ع اِ) آلویی است خرد. (منتهی الارب ). || زردآلو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به بَرقوق شود.

برقوق. [ ب َ ] (ع اِ)جابزگ. (یادداشت مؤلف ). اجاص صغار. || مشمش. زردآلو. (یادداشت مؤلف ). خلوگرده. ترش هلو. آلوچه. خلی. خولی. خالودار. خلوخلی. (یادداشت مؤلف ).

برقوق. [ ب ُ ] (اِخ ) اولین سلطان ممالیک برجی در مصر که از 784 تا 801 هَ.ق. حکومت کرده و ظاهراً ابوسعید کنیه داشته است. رجوع به سیف الدین برقوق ظاهر و ترجمه ٔ سلاطین اسلام لین پول ص 72 شود.

معنی برقوق به فارسی

برقوق
سیف الدین ظاهر اولین پادشاه از ممالیک برجی ( از چرکسیان ) ( جل. ۷۸۴ ه. ق . / ۱۳۸۲م . ف. ۸٠۱ ه. ق . / ۱۳۹۸ م . ) موسس ممالیک برجی که در مصر سلطنت کرده اند .
( اسم ) ۱- آلو ۲- آلوچه
اولین سلطان ممالیک برجی در مصر که از ۷۸۴ تا ۸٠۱ ه . ف . حکومت کرده و ظاهرا ابو سعید کنیه داشته است .

برقوق را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی برقوق   • مفهوم برقوق   • تعریف برقوق   • معرفی برقوق   • برقوق چیست   • برقوق یعنی چی   • برقوق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی برقوق

کلمه : برقوق
اشتباه تایپی : fvr,r
عکس برقوق : در گوگل

آیا معنی برقوق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )