برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1680 100 1
شبکه مترجمین ایران

بدو

/badv/

مترادف بدو: آغاز، ابتدا، اوان، اول، شروع، عنفوان، مقدمه، نخست | فعال، پرتلاش، تلاشگر، زحمت کش

متضاد بدو: پایان، خاتمه، ختم | تن آسا، تنبل

برابر پارسی: آغاز

معنی بدو در لغت نامه دهخدا

بدو. [ ب ِ ] (حرف اضافه + ضمیر) به او :
جعد سیاه دارد کز گشنی
پنهان شود بدو در سر خاره.
رودکی.
نگه کن بدو تاش چون کرده ام
که بی آب و خاکش برآورده ام.
دقیقی.
همان کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و دیده بدو بازداد.
فردوسی.
و رجوع به «به » و «او» شود.

بدو. [ ب َ / ب ِ / ب ُ دَ / دُو ] (ص مرکب ) آنکه بسیاردود. تند دو. تندرو: آدم بدوی است. (از یادداشتهای مؤلف ). تندرو. (اسب...). (از برهان قاطع) (از فرهنگ رشیدی ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) :
در معرکه ٔ بدوسواران عیب است
از لاشه سوار ترکتازی کردن.
ظهوری (از آنندراج ).
ز رفتار آن آسمانی بدو
بود جاده چون کهکشان راهرو.
ملاطغرا [ در تعریف براق ] (از آنندراج ).

بدو. [ ب َدْ وْ ] (از ع ، اِ) (از بدء عربی ) ابتداء و آغاز. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). اول از هر چیزی و آغاز و ابتداءو شروع. (ناظم الاطباء) : و از بدو رواح تا ظهور صباح در تجرع اقداح افراح بگذاشتند. (سندبادنامه ص 88). از بدو عالم هیچ پادشاه بیگانه بر آن بقعه دست نیافته است. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). شمس المعالی نمی خواست که در بدو معاودت بر رعیت خویش ارهاقی کند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ سنگی صص 259 - 260). ابوالحسن خازن از حسن تدبیر و ترتیب او حکایت میکرد که بدو کار که به امارت موسوم شد فسحت حالی نداشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص 17).
لیک خود با این همه در بدو حال
جست باید تخت او را انتقال.
مولوی (مثنوی ).
کرمکی کاندر حدث باشد دفین
کی بداند آخر و بدو زمین.
مولوی (مثنوی ).
ورجوع به بدء شود.

بدو. [ ب َدْوْ ] (ع اِ) صحرا. (منتهی الارب ). صحرا و دشت و بیابان. (ناظم الاطباء). بیابان. (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ). صحرا. (از اقرب الموارد). || خلاف حضر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، بادیات و بوادی. (از اقرب الموارد).

بدو. [ ب َدْوْ ] (ع مص ) پیدا و آشکار گردیدن. (از منتهی الارب ). پدید آمدن. (تا ...

معنی بدو به فارسی

بدو
آغاز، ابتدا، آغازکاری، اول چیزی، دونده، تندرو، تیزرفتار، بادیه، صحرا، بیابان، بیابانگرد
( اسم ) اول ژغاز ابتدا .
پیدا و آشکار گردیدن پدید آمدن .
[ گویش مازنی ] /bed o/ بتج
کم زشت سخنان ناسزا .
دزد و عیار که چیزی را از پیش کسی به چستی بر دارد و راه خود گیرد گویند فنی طرفه بردار و بدوی است .
[ گویش مازنی ] /dado bado/ دوندگی – این در آن در زدن - بالا پایین رفتن
۱ - فقط دو تن بدون شخص ثالث : [[ دو بدو نشستند و گفتگو کردند ]] . ۲ - دو تا دو تا [[ دو بدو وارد شدند ]] .
کلمه ایست که افاده معنی بیک ناگاه و ناگهان و غافل می کند یک دفعه
(اسم ) نزاع ستیزه : این شاخ و شانه کشیدنها که از یک مشاجره و یکی بدوی ساده و معمولی خیلی پا فراتر نهاده بود... . یا یکی بدو کردن . مشاجر. لفظی گفت وشنودی که از روی عصبانیت صورت گیرد . معمولا در مقامی که شخص انتظار شنیدن جواب از طرف گفتگو ندارد.

معنی بدو در فرهنگ معین

بدو
( ~.) [ ع . ] ( اِ.) بادیه ، صحرا.
(بَ) [ ع . ] ( اِ.) اوُل ، آغاز، ابتدا.

معنی بدو در فرهنگ فارسی عمید

بدو
آغاز، ابتدا، اول.
دونده، تندرو، تیزرفتار: در معرکهٴ بدوسواران عیب است / از لاشه سوار ترکتازی کردن (ظهوری: لغت نامه: بدو).
به او.

بدو در دانشنامه اسلامی

بدو
معنی بَدْوِ: باديه - صحرا (در اصل به معني ظهور است و چون در صحرا مانع براي ديد کم است به آن نيز اطلاق مي گردد)
معنی بَدَا: ظاهر شد (فعل ماضي از مصدر بداء و بدو است )
تکرار در قرآن: ۳۱(بار)
ظهور شدید (مفردات) ، از خدا برای آنان آنچه گمان نمی‏کردند آشکار شد. قاموس آنرا مطلق ظهور گفته است. ، میان ما و شما دشمنی و کینه آشکار شد. در جای ظهور رأی و مصلحت نیز به کار رفته مثل ، بعد چنین مصلحت شد که او را تا مدّتی محبوس کنند. ، کلمه «بادی» را بعضی بادی بادءِ با همزه آخر خوانده‏اند (مجمع البیان) بنا بر قرائت اوّل، اصل آن از بدء به معنی شروع و بنا بر قرائت دوّم از بدوّ به معنی ظهور است. بادی الرأی بنا بر معنی اول کسی است که نا پخته رأی باشد و بنا بر معنی دوّم کسی که اظهار رأی می‏کند در حالیکه تحقیق نکرده است(مفردات). «بادِیَ الرأی» در آیه اگر قید «اتَبَّعَکَ» باشد معنی این می‏شود: از تو پیروی نکرده مگر فرومایگان ما بی‏آنکه تدبّر و تحقیق کنند ، «باد» در اینجا به معنی مسافر است که ظاهر می‏شود یعنی: مقیم و مسافر در آن یکسان است.
بدو صلاح، به صلاحیت میوه برای خرید و فروش و مانند آن گفته می شود. از این عنوان، در باب های زکات، تجارت، مزارعه و مساقات به مناسبت، سخن رفته است.
بدوّ صلاح در میوه ها متفاوت است.
-در انگور: به رسیدن به مرحله ی غوره، بدو صلاح، محقق می شود.
-در خرما: الف)در خرما به زرد یا قرمز شدن آن تحقّق می یابد. ب)برخی، رسیدن محصول خرما به مرحله ی مصونیت آن از آفت را نیز بدوّ صلاح آن دانسته اند.
-در میوه درختانی گه گل می کنند:در این نوع درختان، اختلاف است که آیا بدوّ صلاح آنها به میوه نشستن آنها است یا علاوه بر آن، ریختن گل درخت نیز شرط است و یا برحسب نوع درخت، متفاوت می باشد؟ برخی دو قول اوّل را یکی دانسته اند. در نتیجه در مسئله، دو قول وجود خواهد داشت. قول اوّل، مشهور است.
-در سایر موارد: بدوّ صلاح در غیر موارد یاد شده با به محصول نشستن گیاه (انعقاد دانه) و قابل مشاهده بودن آن تحقّق می یابد. و و

زمان تعلق زکات به غلّات
زمان تعلّق زکات به غلات چها ...

بدو در دانشنامه ویکی پدیا

بدو
بدو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
بدو (قدس)
بدو (کازرون)
بدو (قدس) (به لاتین: Biddu, Jerusalem) یک شهرک در دولت فلسطین است.
فهرست شهرهای دولت فلسطین
بدو ۶٬۳۶۸ نفر جمعیت دارد.
رده:استان قدس
بدو (به مجاری: Bedő) یک منطقهٔ مسکونی در مجارستان است که در ناحیه برتکوویفالو واقع شده است. بدو ۱۰٫۲ کیلومتر مربع مساحت و ۳۰۷ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای مجارستان
بدو (کازرون)، روستایی از توابع بخش جره و بالاده شهرستان کازرون در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان فامور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
بدو، ببر، بدو (به انگلیسی: Run, Tiger, Run) یک فیلم سینمایی در ژانر کمدی محصول سال ۱۹۸۴ هنگ کنگ است که توسط ریموند وونگ نوشته و توسط جان وو کارگردانی شده است. این فیلم نخستین همکاری کارگردانان جان وو و تسوی هارک است.
تدی رابین به عنوان تدی شیطانی
بن بن به عنوان کوچک بنی
Hsiao Hui Ting به عنوان لبهای مورتال
هارک تسویی به عنوان پدربزرگ استیک
«بدو بزن به چاک» (به انگلیسی: Run Like Hell)، تک آهنگی از گروه پراگرسیو راک پینک فلوید است که توسط راجر واترز و دیوید گیلمور سروده شده است و در آلبوم دیوار قرار دارد. خواننده اصلی در این آهنگ راجر واترز می باشد که البته در نسخه های زنده گیلمور به خواندن می پردازد. در نسخهٔ فیلم آلبوم ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بدو در جدول کلمات

حال بدو نامساعد بودن شرایط
وخامت

معنی کلمه بدو به عربی

ثنائي اللغة

بدو را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه موسوى
جمله درمورد بدو بدو
علی باقری
به دَو : دوان دوان
" هر کس گفتند 《 شرم ندارید مرد را که می بکشید [ به دَو ] بدار برید ؟ 》
تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ،ص ۲۳۴.
علی باقری
بَدْوْ: به معنای" آغاز و ابتدا ". اصل این کلمه در عربی بَدْء با همزه پایانی است، ولی در فارسی از قدیم تا امروز آن را به صورت بَدْوْ [ badv] می‌نویسند و تلفظ می‌کنند:" در بدو امر "." از بدو تا ختم این مقاله خواندنی است ". بَدْوْ در عربی به معنای" بیابان" است و در فارسی به این معنی به ندرت به کار رفته است.
(غلط ننويسيم ، ابوالحسن نجفي ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۶۴.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شبکه اجتماعی بدو   • قرص ب دو   • نرم افزار بدو   • معادل فارسی اذان   • سایت بدو   • بدو چت   • معنی بدو   • مفهوم بدو   • تعریف بدو   • معرفی بدو   • بدو چیست   • بدو یعنی چی   • بدو یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بدو

کلمه : بدو
اشتباه تایپی : fn,
آوا : badv
نقش : اسم
عکس بدو : در گوگل

آیا معنی بدو مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )