برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1627 100 1
شبکه مترجمین ایران

بدل

/badal/

مترادف بدل: بدلی، تقلبی، تقلیدی، ساختگی، قلابی، قلب، مصنوعی ، عوض، مبادله، معاوضه، جانشین، عوض ، ضد، نقیض، بدل کار

متضاد بدل: اصل، اصلی

برابر پارسی: جایگزین، جانشین، یوفه

معنی بدل در لغت نامه دهخدا

بدل. [ ب َ دَ ] (ع اِ) هرچه بجای دیگری بود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنچه بجای دیگری ایستد. (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ). خلف. (از اقرب الموارد). قیض. عوض. عقبة. (از منتهی الارب ). عوض و گهولی و هرچیز که بجای دیگری واقع شود. نایب و قائم مقام : بدل ِ آن ، بجای آن. (ناظم الاطباء). بدیل. جای ِ. بجای ِ. بدل ِ آن ؛ بجای آن. بدل ِ چیزی ؛ بجای ِ آن. ببدل ِ؛بجای ِ. (از یادداشتهای مؤلف ). جانشین :
آن گرد یل فکن که به تیر و سنان گرفت
اندر نهاله گه بدل آهوان هزبر.
ابوطاهر خسروانی.
خاقان از ایشان سرگزیت ستاند ببدل ِ خراج. (حدود العالم ).
پس پند پذیرفتم و این شعر بگفتم
از من بدل خرما بس باشد کنجال.
ابوالعباس.
سوری ! تو جهان را به دل ماتم سوری
زیرا که جهان را بَدَل ِ ماتم سوری.
لبیبی (از مؤلف لغت نامه ).
معتصم... می گوید: بودلف قاسم را مکش و تعرض مکن و بخانه بازفرست که اگر بکشی ترا بدل وی بکشند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 173). خواجه احمد عبدالصمد را بخواندند و وزارت دادند پسرش را بدل وی بنزدیک هرون فرستادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 362).
گر از تخم هرچش دهی زینهار
یکی را بدل بازیابی هزار.
اسدی.
خیز و بینداز به یک سو پشیز
تا بدلت زر بدهم جعفری.
ناصرخسرو.
بدل شخص جان همی کاهم
بدل اشک خون همی بارم.
مسعودسعد.
بدل بانگ قمری و بلبل
نغمه ٔ چنگ و لحن طنبور است.
مسعودسعد.
چه یگانه ایست کو را به سه بعد در دو عالم
ز حجاب چارعنصر بدلی بدر نیاید.
خاقانی.
جامت بدل مصحف پنج آیت زر دارد
مصحف بنه و جامی بردار به صبح اندر.
خاقانی.
جور نگر کز جهت خاکیان
جغد نشانم بدل ماکیان.
نظامی.
- بدل آمدن ؛ بدل شدن. جانشین کسی گشتن :
بدل من آمدم اندر جهان سنائی را
بدین دلیل پدر نام من بدیل نهاد.
خاقانی.
- بدل جستن ؛ عوض ...

معنی بدل به فارسی

بدل
عوض، خلاف، جانشین ، ساختگی، تقلبی
( اسم ) ۱ - هر چیز که بجای دیگری واقع شود جانشین چیزی دیگر شود . ۲ - نایب قایم مقام . ۳ - کریم شریف . جمع : ابدال بدلائ . ۴ - جانشین کردن کلمهای را با کلم. دیگر . این کلمه را ( مبدل ) و اصل را ( مبدل منه ) گویند .
جمعی است سر و پا برهنه که آن را در هند بودله گویند و زن فاحشه کوچه گرد را بودلی .
[apposition] [زبان شناسی] رابطۀ سازه های متوالی در یک سطح دستوری مشخص که به مصداقی واحد اشاره می کنند
[convertiplane] [حمل ونقل هوایی] هواپویۀ قادر به پرواز دستِ کم در دو حالت پروازی متمایز، یکی عمودی با اتکا به چرخانۀ بالابر و دیگری روبه جلو با اتکا به بال
سفالینه که بر روی آن لعابی از شیشه کنند کبود آن را فیروزه و زرد آن را ذرتی گویند .
( اسم ) آنچه از غذا که هضم شود و جانشین مافات گردد تغذیه سلولی
[ گویش مازنی ] /badel e kaande/ فنی در کشتی بومی که با شال انجام شود
حب ترک تریاک
حرفهائی که قابل تبدیل به حرف دیگر هستند
در تداول عامه آنکه دیری آرزوی چیزی داشته است
آهنگی از موسیقی
[exemplar vehicle, simulating vehicle] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] خودروی شبیه به خودروِ تصادفی که می توان از آن برای بازسازی صحنۀ تصادف استفاده کرد
دهی است از دهستان نجف آباد ...

معنی بدل در فرهنگ معین

بدل
(بَ دَ) [ ع . ] (ص .) کریم ، شریف . ج . ابدال ، بدلا.
(بَ دَ) [ ع . ] ( اِ.) ۱ - هر چیزی که به جای دیگری واقع شود. ۲ - عوض ، جانشین . ج . بُدلا.

معنی بدل در فرهنگ فارسی عمید

بدل
۱. = بدلی
۲. (اسم) هرچه به جای چیز دیگر واقع می شود، عوض، جانشین.
۳. (هنر) در سینما، بدلکار.

بدل در دانشنامه اسلامی

بدل
معنی بَدَّلَ: تبديل کرد-عوض کرد
معنی بَدَلاًَ: عوض -بدل
معنی خَطِيئَاتِکُمْ: اآلودگی گناه شما(خطیئة:حالتي است که بعد از ارتکاب کار زشت بدل انسان دست ميدهد)
معنی خَطِيئَاتِهِمْ: آلودگی گناه آنان(خطیئة:حالتي است که بعد از ارتکاب کار زشت بدل انسان دست ميدهد)
معنی خَطِيئَةً: آلودگی گناه -حالتي است که بعد از ارتکاب کار زشت بدل انسان دست ميدهد
معنی خَطِيـئَتُهُ: آلودگی آن گناه(خطیئة:حالتي است که بعد از ارتکاب کار زشت بدل انسان دست ميدهد)
معنی کَثِيباً: تودهاي از شن (عبارت "کَانَتِ ﭐلْجِبَالُ کَثِيباً مَّهِيلاًَ "مجموعاً به اين معني است که کوهها به تلّي از ماسه بدل شده و از بالا فرو مي ريزند)
معنی ﭐنتَصَرَ: انتقام گرفت (کلمه انتصار و کلمه استنصار هر دو به معناي طلب ياري ، يا يکديگر را ياري کردن است و از آنجايي که اغلب شخص مظلومي که به دليل ضعفش در مقابل ظالم به وي ظلم شده است با ياري گرفتن از ديگران ضعفش را به قدرت بدل مي کند تا انتقامش را از ظالم بگيرد...
معنی ﭐنتَصِرْ: انتقام بگير(کلمه انتصار و کلمه استنصار هر دو به معناي طلب ياري ، يا يکديگر را ياري کردن است و از آنجايي که اغلب شخص مظلومي که به دليل ضعفش در مقابل ظالم به وي ظلم شده است با ياري گرفتن از ديگران ضعفش را به قدرت بدل مي کند تا انتقامش را از ظالم بگيرد ...
معنی ﭐنتَصَرُواْ: انتقام گرفتند(کلمه انتصار و کلمه استنصار هر دو به معناي طلب ياري ، يا يکديگر را ياري کردن است و از آنجايي که اغلب شخص مظلومي که به دليل ضعفش در مقابل ظالم به وي ظلم شده است با ياري گرفتن از ديگران ضعفش را به قدرت بدل مي کند تا انتقامش را از ظالم بگير...
معنی يَنتَصِرُونَ: انتقام مي گيرند - از يکديگر ياري مي طلبند - يکديگر را ياري مي کنند(کلمه انتصار و کلمه استنصار هر دو به معناي طلب ياري ، يا يکديگر را ياري کردن است و از آنجايي که اغلب شخص مظلومي که به دليل ضعفش در مقابل ظالم به وي ظلم شده است با ياري گرفتن از ديگران ...
تکرار در قرآن: ۴۴(بار)
عوض گرفتن. ، مگر آن که ستم کند بعد خوبی را عوض گیرد سپس خوب را به جای بد عوض کردیم. راغب گوید: ابدال، تبدیل، ابدّل و استبدال همه به معنی عوض گ ...


بدل در دانشنامه ویکی پدیا

بدل
بدل ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
بدل (فیلم ۱۳۷۲)
بدل (فیلم ۲۰۰۱)
بدل (زبان شناسی)
بدل رابطه ای بین سازه های دستوری است که در آن از دو اسم متفاوت، برای اشاره به یک مصداق واحد استفاده می شود. مجموعهٔ آن دو اسم با هم مرکب دوسویه نام دارد.
خواهرم، سارا، به بازار رفت.
سارا، خواهرم، به بازار رفت.
مثلاً در هر دو جملهٔ زیر رابطهٔ بدل موجود است (زیر بدل خط کشیده شده است).
در جملهٔ اول خواهرم نهاد است و سارا بدل آن. اما در جملهٔ دوم وضعیت برعکس است.
بدل الزاماً بین دو ویرگول قرار نمی گیرد. فقط وقتی چنین می شود که بدل محدودکننده نباشد (صرفاً نقش توضیح اضافه را داشته باشد). بنابراین هر دو جملهٔ زیر بنا بر موقعیت می توانند درست باشند.
بدل فیلمی به کارگردانی جهانگیر جهانگیری و نویسندگی فرید مصطفوی محصول سال ۱۳۷۲ است.
حبیب اسماعیلی
افسانه بایگان
چنگیز وثوقی
فتحعلی اویسی
جلال مقدم
شهلا ریاحی
علی اصغر گرمسیری
طاهره سری
محمد ورشوچی
شهرام عجم
منوچهر افسری
اکبر ظفرنیام
هادی اسلامی
هوشنگ دیبائیان
هاشم مقدم
ابراهیم تفرشی
محمد ایمانی نژاد
علی الهیاری
حسین قطاع
محمدعلی صحرایی
غلامرضا خانی زاده
سیاوش آریا
قدرت قربانی
جواد آسیا
صفدر کوکبی در فیلم های فارسی به عنوان بدل بازی می کند و به صفدر استالونه معروف است...
بدل (به انگلیسی: Replicant) یک فیلم علمی-تخیلی محصول سال ۲۰۰۱ به کارگردانی رینگو لام، نویسندگی لاورنس دیوید ریجینز و لس ولدون است.
۱۸ سپتامبر ۲۰۰۱ (۲۰۰۱-09-۱۸)
یک قاتل سریالی که مادران جوان را می کشد و سپس خانه را آتش می زند به "شعله" معروف شده است، یک شب پس از قتل یک زن، او با جیک رایلی، کا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بدل در جدول کلمات

بدل از غسل و وضو
تیمم
بدل از وضو
تیمم
بدل وضو
تیمم
در کشتی رد و بدل می کنند
فن
عوض و بدل کردن
تبادل

معنی بدل به انگلیسی

substitute (اسم)
تعویض ، بدل ، عوض ، جانشین
change (اسم)
تغییر ، دگرگونی ، بدل ، پول خرد ، عوض ، تحول ، مبادله ، تصرف
apposition (اسم)
بدل ، عطف بیان ، کلمه وصفی ، لاحقه
appositive (صفت)
بدل ، کلمه وصفی
false (صفت)
غلط ، مصنوعی ، قلابی ، نا درست ، ساختگی ، بدل ، دروغگو ، کاذبانه
brassy (صفت)
بدل ، بی شرم ، پر رو ، بی تدبیر ، برنگ برنج ، برنج مانند
spurious (صفت)
قلابی ، حرامزاده ، نا درست ، قلب ، جعلی ، بدل ، بدلی ، الکی

معنی کلمه بدل به عربی

بدل
اضافة , باطل , بديل , مزور
آنية فخارية
قلب
بديل
قلبي

بدل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مسعود خلیلی
عوض
پارمیس
تغییر دادن ،عوض کردن ،تبدیل کردن ، چیزی که اصل نباشد
مصیب مهرآشیان مسکنی
بدل=مشابه اصلی مانند کپی
مصیب مهرآشیان مسکنی
بدل=مثل ومانند هست تقلبی نیست ولی خود او هم نیست
مصیب مهرآشیان مسکنی
بدل=مثل قلب است ولی قلب نیست اما عوام فکر میکنند تقلبی است
مصیب مهرآشیان مسکنی
بدل=چندان مشابه است که باید هوشیار باشی تقلبی به جای اصلی غالب نشود
علی بهجو
بدل بجز معنی هایی که گفته شد معنی دیگری نیز دارد ، مانند او که آدم بدی بود با مهربانی های پیاپی در درازای زمان همسرش به یک مرد خوب و خوش دل بدل شد ، اینجا بمعنی تبدیل شدن است ، مس را به طلا تبدیل کرد ، به خاک دست بزند به طلا بدل می شود ، پس بدل بمعنی جایگزین بکار می رود ، که در جمله ها اگر واژه جایگزین را برای بدل بگذاریم آنچنان که باید روان نیست ، زنان با همراهی و پذیرش پدران شان در کودکی، به زنان شایسته تری در بزرگی بدل می گردند ، که اگر جایگزین یا واژه ای از این خانواده به جای بدل گذارده شود زیبا و روان نمی شود ، به زنان شایسته تری جایگزین ، گزین می گردند ، پیشنهادی که دارم آنست که جمله را بهم بریزیم و از یک واژه دیگر بهره ببریم ، این زنان در بزرگی شایسته تر دیده می شوند ، بنابراین به جای دگرگونی در خود سوژه ، دگرگونی را از بیرون بیان کنیم ، بدل شدن را به دیدن دیگران تبدیل کنیم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بدل در زبان فارسی   • بدل هیلاری کلینتون   • معنی بدل   • بدل کلینتون   • بدل در عربی   • مرگ هیلاری کلینتون   • فیلم بدل   • بيل كلينتون   • مفهوم بدل   • تعریف بدل   • معرفی بدل   • بدل چیست   • بدل یعنی چی   • بدل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بدل

کلمه : بدل
اشتباه تایپی : fng
آوا : badal
نقش : صفت
عکس بدل : در گوگل

آیا معنی بدل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )