برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1681 100 1
شبکه مترجمین ایران

بدرقه

/badraqe/

مترادف بدرقه: مشایعت، همراهی ، راهبر، راهنما، رهبری، محافظ، نگهبان

متضاد بدرقه: استقبال

برابر پارسی: بدرود، پسواز، پدرود

معنی بدرقه در لغت نامه دهخدا

بدرقه. [ ب َ رَ ق َ / ق ِ ] (از ع ، ص ، اِ) (از بدرقة عربی ) رهبر. رهنما. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رهبر. جماعتی که راهبر قافله باشد. (غیاث اللغات ). پاسبان و نگهبان. (ناظم الاطباء). خفیر. خفرة. (منتهی الارب ).جمعی مسلح که همراهی کاروان کنند محافظت آنان را. دسته سواری و جز آن که برای محافظت کاروانیان بهمراه آنان کنند. نگاهبانان قافله. قلاوز . (یادداشت مؤلف ). آنکه کاروان یا مسافر راهمراهی و راهنمایی و نگهبانی کند و مجازاً راهنما. نگهبان : بر جانب نیشابور آمدند با بدرقه ای تمام و کسانی که وظایف ایشان راست دارد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 375). نامه رفت به بدرحاجب تا با ایشان بدرقه ای را بیرون کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 623).
هول و خشم یوسفی باید در این ره بدرقه
فقه و فضل یوسفی زیبد در این غم غمگسار.
سنایی.
سالاربار مطران مه مرد جاثلیق
قسیس بار برنه و ابلیس بدرقه.
سوزنی.
ما کاروان گنج روان را روان کنیم
کاقبال میر بدرقه ٔ کاروان ماست.
خاقانی.
بی بدرقه بکوی وصالش گذشته ام
بی واسطه بحضرت خاصش رسیده ام.
خاقانی.
بدرقه چون عشق گشت از پس پس تاختن
تفرقه چون جمع گشت با کم کم ساختن.
خاقانی.
پویم پی کاروان وسواس
غم بدرقه همعنان ببینم.
خاقانی.
اگر نه بدرقه ٔ لطف کردگار بود
چگونه قافله ٔ هستی اوفتد بکنار.
کمال.
دوش درآمد بجان بدرقه ٔ عشق تو
گفت اگر فانیی هست ترا جای عشق.
عطار.
فرمود که دو مرد مغول ببدرقه ٔ او و آن مال بروند. (جهانگشای جوینی ). سالی از بلخ بامیانم سفر بود و راه از حرامیان پر خطر، جوانی ببدرقه همراه من شد. (گلستان سعدی ). پیرمردی جهاندیده در آن کاروان بود گفت ای یاران من از این مرد که بدرقه ٔ شماست اندیشناکم. (گلستان سعدی ). مگر آن درمهارا دزد برد گفت لا واﷲ بدرقه برد. (گلستان سعدی ). چون به بسطام رسیدند بدرقه بازگشت. (کتاب النقض ص 368).
گر کند بدرقه ٔ لطف تو همراهی ما
چرخ بر دوش کشد غاشیه ٔ شاهی ...

معنی بدرقه به فارسی

بدرقه
رهبری و مشایعت، رهبر و راهنما
۱ - ( صفت ) راهنما راهبر. ۲ - پاسبان نگهبان . ۳ - پشت و پناه . ۴ - ( اسم ) مشایعت. ۵ - مایع نیم گرمی که پس از مسهل برای اعانت و ازدیاد عمل آن بتدریج نوشند. یا بدرق. محبت . مراسل. دوستانه نام. دوستانه .
که خوب بدرقه نکند مقابل خوش استقبال .

معنی بدرقه در فرهنگ معین

بدرقه
(بَ رَ ق ِ) [ ع . بدرقة ] ۱ - ( اِ.) راهنما، راهبر. ۲ - (اِمص .) مشایعت .
( ~. بَ رَ قِ) (اِمر.) پارچه یا کاغذی که از یک سو به جلد و از سوی دیگر به نخستین صفحة کتاب و مانند آن می چسبد.

معنی بدرقه در فرهنگ فارسی عمید

بدرقه
۱. رهبر، راهنما.
۲. (اسم مصدر) رهبری.
۳. (اسم مصدر) مشایعت.
۴. (طب قدیم) آب نیم گرم یا سوپ که پس از خوردن مسهل به تدریج می خورند.

بدرقه در دانشنامه اسلامی

بدرقه
بدرقه به معنای نگهبانان قافله (بذرقه)/ مشایعت مهمان، مسافر یا همراه جهت تکریم است. از بدرقه به معنای نخست، به مناسبت در باب حج و تجارت سخن رفته است.
عنوان بدرقه به معنای نخست(نگهبانان قافله)، به گروهی مسلّح اطلاق می شده که برای محافظت کاروان یان، پیشاپیش یا همراه آنان حرکت می کردند.
اجیر گرفتن بدرقه در حج
وجوب اجیر گرفتن «بدرقه» برای رفتن به حج- در صورت نا امن بودن راه- با تمکن مالی، محلّ بحث است.
اجرت گرفتن برای بدرقه
گرفتن اجرت برای بدرقه، حلال است.
بدرقه
بدرقه به همراهی و راهنمایی حاجیان و زائران خانه خدا گفته می شود.
بدرقه در اصل به معنای راهنما و بلد، محافظ و نگهبان کاروان به کار برده می شده است، ولی امروزه به معنای همراهی و مشایعت مسافران و زائران و حاجیان تا مسافتی برای احترام و تعظیم اطلاق می شود.
این امر یکی از سنت های نیکو و از آداب اسلامی است که در منابع روایی هم از آن سخن گفته شده و نشان از اهمیت این سنت دارد. این سنت در ایران و سایر کشورهای مسلمان با آداب و رسوم های متفاوت برگزار می شود. در گذشته به دلیل ناامنی راه های حج بدرقه کنندگان وظیفه محافظت از جان و مال حاجیان را به عهده داشتند و در دوره هایی که بحران و ناپایداری سیاسی پدیدار می شد، نیاز به افراد توانمند در مقام بدرقه کاروان ها بیشتر بود، بدرقه کنندگان در مقابل این کار مزد و پاداش هم دریافت می کردند.

بدرقه در جدول کلمات

بدرقه کردن
مشایعت
روز آشتی با طبیعت است و با آن به بدرقه عید نخستین سال می روند
سیزده بهدر

معنی بدرقه به انگلیسی

escort (اسم)
مشایعت ، همراه ، ملتزمین ، اسکورت ، بدرقه ، پاس
convoy (اسم)
کاروان ، قافله ، بدرقه

معنی کلمه بدرقه به عربی

بدرقه
قافلة , مرافق
قافلة

بدرقه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

گل رز
همراهی کردن
ربکا
همراهی مهمان یا مسافر تا دم در
Mbeik
,پا پیش مهمان رفتن
م بیک
پا پیش مهمان رفتن
پریا زاهدی
کسی را همراهی کردن برای خداحافظی
محمد
همراهی کردن
امیرعلی اورعی
همراهی کردن - مشایعت - راهنمایی - نگهبانی
وهسودان مرزبان
بدرقه ویا بذرقه فارسی است و عربی نیست و عربی دانان انرا عربی نمیدانند و در عربی صرف نمی شود گردش ذال و دال نیز نشان پارسی بودن ان است این وازه شاید که بدرگاه گرفتن باشد و شاید بذ (به ) رگه (ره) باشد
احمد
بدرقه به معنایی همراهی کردن است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بدرقه مسافر   • بدرقه كردن   • بدرقه ابی   • بدرغه   • بدرقه یعنی چه   • اهنگ بدرقه   • معنی کلمه بدرقه   • معنی بدرقه   • مفهوم بدرقه   • تعریف بدرقه   • معرفی بدرقه   • بدرقه چیست   • بدرقه یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی بدرقه

کلمه : بدرقه
اشتباه تایپی : fnvri
آوا : badraqe
نقش : اسم
عکس بدرقه : در گوگل

آیا معنی بدرقه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )