برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1467 100 1

بخور

/boxor/

مترادف بخور: بخار آب، کندر، عود | پرخور، شکمو، پراشتها

متضاد بخور: کم اشتها

معنی بخور در لغت نامه دهخدا

بخور. [ب َ ] (ع اِ) آنچه بدان بوی دهند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه بدان بوی دهند و بوی خوش پراکنده کند. (ناظم الاطباء). هرچه بوی دود آن گرفته شود از صمغها و چیزهای خوشبو. (از اقرب الموارد). آنچه از آن بو دهند. خوشبویی که از سوختن بعض ادویه حاصل شود مانند عود و لوبان و غیره. عطریات سوختنی. (از غیاث اللغات ). هرچه بدان بوی کنند. (مهذب الاسماء). بوی افروخته. (زمخشری ). چوب عود و مشک و عنبر و میعه و مصطکی و کندر و جز آن که بر روی آتش ریزند تا بوی خوش پراکنده گردد. (ناظم الاطباء). واحد بخورات است و آن ادویه ای است که تبخیر کنند در آب جوشان یا بر آتش ریزند معطر کردن هوا را. (یادداشت مؤلف ). ج ، ابخرة، بخورات. (از اقرب الموارد). بخور ترکیبی است که از کندر و صمغ و سایر عطریات می سازند وکیفیت ساختنش مسطور است. و استعمال نمودن آن جز در بیت اﷲ در جای دیگر جایز نبود و فقط کاهنان می بایست آنرا بر مذبح طلایی بسوزانند... و برای سایر خدایان نیز بخور می سوزانیدند. (قاموس کتاب مقدس ) :
بخور و لباس عدوی ترا
زمانه چه خواند حنوط و کفن.
فرخی.
بوی خوش تو باد همه ساله بخورم
رنگ رخ تو بادا بر پیرهن من.
منوچهری.
همی بوی مشک آمدش از دهان
چو بوی بخور آید از مجمری.
منوچهری.
حکمت و علم بر محال و دروغ
فضل دارد چو بر حنوط بخور.
ناصرخسرو.
غلامی چند را دیدم هر یکی با مجمره ای زرین و سیمین و پاره ای بخور، چند بیضه ای. (تاریخ بخارا).
بخور از بر عنبر آمد بمجلس
عقول از بر انفس آمد بمبدا.
خاقانی.
بهر بخور مجلس روحانیان عشق
سازیم سینه مجمر سوزان صبحگاه.
خاقانی.
نکهت کام صراحی چو دم مجمر عید
زو بخور فلک جان شکر آمیخته اند.
خاقانی.
آه بخور از نفس روزنش
شرح ده یوسف و پیراهنش.
نظامی.
گوسفندان خرد بخور و گلاب
وآنچه باید ز نقل و شمع و شراب.
نظامی (هفت پیکر ص 113).
چون دعا را گزارشی سره کرد
دم خود را بخور مجمره کرد.نظام ...

معنی بخور به فارسی

بخور
( اسم ) ۱ - هر ماد. خوشبویی که در آتش ریزند و بوی خوش دهد . جمع : ابخره بخورات. ۲ - بخار آب گرم یا داروی جوشانده که مریض آنرا استنشاق کند . ۳ - صمغ درخت روم که بخور آن خوشبو است میع. سائله عسل لبن . یا بخور شیشه . چند عطر که با آب ترکنند و بر آتش نهند تا مجلس معطر شود
بسیار خور مقابل نخور .
گیاهی است علفی پایا .
چندی از عطریات باشد که با آب تر کنند و بر آتش نهند تا مجلس معطر شود لخلخه .
( اسم ) گل نگونسار
یقطوم سرغنت .
[ گویش مازنی ] /beKhoor hedaaen/ بخور دادن
( اسم ) مقداری از غذا که فقط برای ادام. زندگی کفایت کند قوت لایموت .

معنی بخور در فرهنگ معین

بخور
(بِ یا بُ) [ ع . ] ( اِ.) ۱ - هر ماده ای که در آتش ریزندو بوی خوش دهد. ۲ - صمغ درخت روم که بخور آن خوشبو است . ۳ - در فارسی ، هر دارویی که جوشانده و بخار آن استشمام گردد. ۴ - بخار آب گرم یا داروی جوشانده که برای مرطوب کردن و ضدعفونی کردن هوا مورد استفاده
(بُ خُ) (ص .) ۱ - رنگ خاکستری سیر. ۲ - هر چیز به رنگ خاکستر.

معنی بخور در فرهنگ فارسی عمید

بخور
دارای اشتهای زیاد برای غذا، بااشتها، پُرخور.
* بخورونمیر: [عامیانه] مقدار بسیار کم غذا یا پول که به سختی خوراک و معاش شخص را تٲمین می کند، خوراک اندک.
۱. رنگ خاکستری سیر، تیره رنگ.
۲. (صفت) هرچیزی که به رنگ خاکستر باشد.
۱. بخار آب گرم.
۲. (پزشکی) دارویی که آن را جوشانده و بخارش را استنشاق می کنند.
۳. [قدیمی] هر مادۀ صمغی که آن را برای ایجاد بوی خوش در آتش می ریزند.
* بخور مریم: (زیست شناسی) = گل۱ * گل نگون سار

بخور در دانشنامه اسلامی

بخور
بخور، بخار حاصل از تبخیر، یا دود ناشی از سوزاندن موادّ خوش بو است و در باب طهارت و حج از آن سخن رفته است.
بخور دادن لباس و نیز مساجد، یک بار در هفته ، به موادّ خوش بو مستحب است.
بخور دادن میّت
سوزاندن موادّ خوش بو هنگام غسل میت و نیز در پی جنازه، همچنین بخور دادن کفن، کراهت دارد. برخی قدما قائل به عدم کراهت مورد آخر(بخور دادن کفن) شده اند.
بخور دادن برای محرم
استفاده از بخور خوش بو بر محرم حرام است.
بُخور، جاده یکی از قدیمترین جاده های کاروانی در شبه جزیره عربستان است.
این جاده، از جنوب و مغرب شبه جزیره عربستان (از عمان) آغاز می شد، و از یمن (شهرهای عدن و قان) تا غزّه در کنار مدیترانه امتداد داشت.
جاده بخور به شَبْوَه (پایتخت حضرموت)، سپس تِمْنَع (پایتخت دولت قَتَبان)، و وادی خَریب و مآرِب (پایتخت سبا)، و سپس به قَرن'اوُو در سرزمین مَعین امتداد می یافت و از آن جا به نجران می رفت و همچنان در جهت شمال ادامه داشت.

بخور پیش از اسلام
نجران از مهمترین آبادیها و مراکز ارتباطی پیش از اسلام بود، زیرا در آن جاده های ممتد از جنوب به هم می پیوستند و جاده بازرگانی مهم شام از آن جا به جاده های عربستان جنوبی می پیوست.
جاده دیگری از نجران، از وادی دَواسر به یمامه و کرانه های جنوبی خلیج فارس و جاده عراق می پیوست.
بخورات از محصولات قسمت جنوبی عربستان است که در جنگلهای بخور منطقه (کندر و مُرّ و غیره) به دست می آمد.
ادویه معطر و حیوانات کمیاب و پرارزش، مانند طاووس و بوزینه، و نیز کالاهای دیگر از هند و آفریقا (سومالی) از راه دریا به جزیره اسکوترا و به عمان در جنوب شرقی عربستان وارد می شد، و از آن جا با کالاهای جنوب غربی عربستان، بویژه بخورات، به گرهه (الاحساء) و بابل و تَدْمُر و فلسطین و صور (پایتخت فنیقیان) حمل می شد.
از عمان (مَغان یا سُحار) و دیلمون (بحرین)، جاده دیگری به حضرموت و سواحل جنوبی یمن وجود داشت و از مغرب عربستان در مناطقی که مَعینیان و سباییان و دولتهای دیگر حکومت می کردند، می گذشت و سپس از مکه و احتمالاً از یثرب (مدینه) عبور می کرد تا بندر اَیْله ...

بخور در دانشنامه آزاد پارسی

بُخور (incense)
هر رِزین، صمغ، بَلَسان یا ماده ای دیگر که هنگام سوختن، دود شامه نوازی متصاعد می کند. در آیین های مذهبی نیز برای خوش بو کردن هوا و دفع حشرات به کار می رود. در معبد یهودی باستان، بخور را به خدا پیشکش می کردند و چگونگی کاربرد آن به تفصیل در تورات۱ آمده است؛ ولی امروزه یهودیان۲ از آن استفاه نمی کنند. در ادیان هندو، بودا، و تائو۳، از بخور هنگام عبادت۴ یا مراقبه۵ استفاده می شود. بخور نماد بوی خوشی است که به آسمان می رود. به روایت کتاب مقدس۶، مجوسان۷ به عیسای کودک بخور هدیه کردند و در کتاب مکاشفۀ یوحنا۸، بخور مظهر «دعاهای مقدسین» است؛ با این همه، استفاده از آن تا قرن ۶م در کلیسای مسیحی رواج نداشت. گمان می رود که بخور خاصیت حفظ کننده از فساد داشته باشد که برای کلیساهای دارای سقف چوبین باارزش است.
TorahJudaismTaoismprayermeditationBiblemagiBook of Revelation

بخور در جدول کلمات

بخور
رنگ خاکستری سیر

معنی بخور به انگلیسی

fumigation (اسم)
بخور
pastil (اسم)
بخور ، مداد رنگی
pastille (اسم)
بخور ، مداد رنگی ، مکیدنی

معنی کلمه بخور به عربی

بخور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
بخور مجمره کردن دم: نفس خود را چون بوی خوش آتشدان کردن . بالکنایه سخن دلپسند گفتن
چون دعا را گزارشی سره کرد
دم خود را بخور مجمره کرد
(هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 517)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قیمت بخور گرم   • دستگاه بخور سرد و گرم   • خرید دستگاه بخور سرد   • دستگاه بخور سرد و گرم زیکلاس مد zyklusmed   • بهترین مارک دستگاه بخور سرد   • قیمت دستگاه بخور گرم ایرانی   • فواید دستگاه بخور سرد   • بخور سرد برای نوزادان   • معنی بخور   • مفهوم بخور   • تعریف بخور   • معرفی بخور   • بخور چیست   • بخور یعنی چی   • بخور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بخور
کلمه : بخور
اشتباه تایپی : fo,v
آوا : boxor
نقش : صفت
عکس بخور : در گوگل

آیا معنی بخور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران